گاهی اوقات بهتراست حقیقت را نفهمیم ,

همانطور احمق بمانیم چون حقیقت همیشه به نوعی تلخ است.

 

*ارلند-لو

گاهی وقت ها به ماهی های قرمزقبطه می خورم.

ظاهرا دامنه ی حافظه شان فقط درچندثانیه است.

محال است بتوانند سلسله ای ازافکاررا پی گیری کنند .

آنها همه چیزرا برای اولین بارتجربه می کنند.

هربار.ومادامی که ازنقص ومعلولیتشان بی خبرهستند

حتما زندگی برایشان داستان بلندخوب وخوشی است.

یک جشن .شور وهیجان ازسحرتاغروب...!

تو روی نیمکتی نشسته ای این سردنیا

که تمام آنچه می خواهی ,یکیست آن سردنیا روی نیمکتی نشسته است

که تمام آنچه می خواهد تویی,

نیمکت های دنیا را بدچیده اند!

آدم رفته رفته بیش ازحدصبورمی شود

آگاهانه وتعمدا صبورمی شود واین مصبیت است....

اینجابعضی ها زندگی نمی کنند,مسابقه دو گذاشته اند ,می خواهندبه هدفی که درافق دور دست است برسند ودرحالیکه نفسشان به شماره افتاده می دوندوزیبای های اطراف خود را نمی بینند,انوقت روزی می رسدکه پیروفرسوده هستند ودیگررسیدن ونرسیدن به هدف برایشان بی تفاوت است...