داشتم فکر میکردم .غم که راحت نشسته کنارشم مشکلات نشسته بحران های روحی و فکرهای منفی هم نشستن یه کمی که دقت کنی می بینی کلمات منفی هم بالای سرشون پرواز می کنند ادم های سمی هم در حال خوردن اب از پارچ هستند . ترس هامون هم رفتن تو قیافه هی شکل هاشون عوض میشه.
فکر اینده هم با یه لباس مسخره ایستاده در حالی که ادامس رو توی دهنش بالا و پایین میکنه بر و بر منو نگاه میکنه.
بیایم یه لحظه در و روشون ببندیدم و توی اتاق زندانی شون کنیم.
یه نفس راحت بکشیم بریم توی طبعیت یه جایی که تنفس باشه هی نفس بکشیم و نفس بکشیم
چشم هامون رو ببندیدم به چیزهای فکر کنیم که ارزوشونو داریم
فکر کنیم که به همشون رسیدیم
فکر کنیم که چقدر خوشحالیم
چقدر بی ریا و دل پاکیم
هیچ ادم بدی نیست
هیچ غمی نیست
بیاید تصور کنیم....
