یلداتون مبارک

امشب آخرین دقیقه آذرماه را ورق می زنیم و شمع های روشن زرد پاییز را فوت می کنیم. شب آغاز زمستان است، چراغ خانه ها هنوز بیدارند و خانه نشینان گرد آتش گرم دوستی، نشسته اند و خاطرات دیروز را پلک می زنند. آن طرف هندوانه ای که ضربات چاقو خون سرخش را جاری کرده و این طرف مادر بزرگ که تسبیح فیروزه ای رنگش را بارها مرور می کند. همه گرد هم آمده اند تا از روزهای خوب خدا سخن بگویند و به بهانه یلدا این طولانی ترین شب سال، فارغ از پیچ و خم های زندگی همدیگر را به شنیدن خاطرات خوب خویش میهمان کنند.

یلداتون مبارک اما

یلداتون مبارک بیاد بچه های کوچک پرورشگا ه ها باشید اونا کسی رو ندارن که یلدا رو باهاشون جشن بگیرن

اونا نگاشون به شماست فراموششون نکنید!

بگید که دوسشون دارید

به عشقتون بگید که دوسش دارید

پدر و مادرتون اگه در قید حیات هستن رو در اغوش بگیرید و ببوسید

قبل از اینکه لحظه ها از دست بره و تما م بشه

دوست بدارید عشق بورزید

بگید که دوسشون دارید

بگید که عاشق پدر و مادرتون هستید

بگید که عاشق خواهر و برادرتون هستید

بگید که عاشق شوهر یا همسر و بچه خود هستید

اگه پدربزرگ یا مادربزرگ دارید بگید که دوسشون دارید

لحظه ها رو غنیمت بدونید

عاشق باشید و عشق بورزید

ما می ریم تو تاریخ

ما می ریم تو تاریخ

زندگیتو قشنگ رقم بزن

تا سالیان سال بگن ادم های دوره ما بااینکه سختی های زیادی داشتن ولی زندگی هاشون قشنگ بوده

تا ماها بشیم الگوشون تا از ما تقلید کنن

تا وقتی سوالی داشتن رجوع کنن به گذشته و ما رو ببینین

زندگیتو قشنگ کن شادی باش

عشق بورز و لحظه ها رو با عشق سپری کن

پرورشگاه ها یا یتیم خانه ها چی هستند؟؟

پرورشگاه ها مكاني است براي اطفال بي سرپرست و يتيم و همچنان مكاني براي پرورش و تعليم و تربيه اين اطفال ، در پرورشگاه ها اطفال از سن 4 سالگي الي 12 سالگي نگهداري ميشوند وزمينه تعليم و تربيه نظربه نصاب معارف به آنها تدريس ميگردد ، مسوولين پرورشگاه هاميگوند كه فارغين اين پرورشگاه ها به نتايج خوبي در امتحانات دست يافته اند از جمله چند تن از فارغين پرورشگاه ها در سال 1389 به بورسهاي هندومصركامياب شده اند.

در مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست معمولاً سه نفر به عنوان روانشناس و مربی، کمک مربی و مددکار با همدیگر همکاری می‌کنند. نظارت بر عملکرد این افراد نیز توسط مدیریت مؤسسات نگهداری از این کودکان انجام می‌گیرد. موسسه مهرآمن به عنوان یکی از این مراکز برای نگهداری و مراقبت از کودکان بی سرپرست، بد سرپرست و ایتام فعالیت می‌کند. مهم‌ترین اهداف این موسسه شامل موارد زیر است:

بالا بردن وضعیت معیشتی از طریق انتخاب محل نگهداری کودکان بی سرپرست، رسیدگی به وضعیت بهداشت و امکانات لازم برای رشد فکری و جسمی این کودکان، تأمین امکانات تفریحی برای بالا بردن روحیه کودکانی که در معرض آسیب‌های اجتماعی هستند.

رسیدگی به وضعیت بهداشتی و سلامت کودکان بی سرپرست با همکاری تیم پزشکی که شامل پزشک عمومی، متخصص کودکان، علوم آزمایشگاهی و … است. معمولاً این خدمات به صورت رایگان از سوی این تیم‌های پزشکی انجام می‌شود.

آموزش و پرورش کودکان برای گذراندن مدارج تحصیلی از مهد کودک تا دبیرستان و بهره‌مندی از امکانات آموزشی و پرورشی در این مرکز خیریه انجام می‌شود. در کنار این برنامه‌های آموزشی می‌توان از فوق‌برنامه‌هایی مانند کلاس‌های مختلف آموزشی از جمله کار با کامپیوتر، موسیقی، برنامه‌های ورزشی، آموزش زبان انگلیسی و … نیز کمک گرفت. معمولاً افراد داوطلب در این حوزه‌ها فعالیت و این خدمات را در اختیار کودکان بی سرپرست قرار می‌دهند.

تقبل هزینه کودکان بی سرپرست

حمایت از کودکان بی سرپرست از راه‌های مختلف امکان‌پذیر است. برخی افراد این حمایت‌ها را به صورت غیر نقدی مانند کمک به برگزاری انواع کلاس‌ها و آموزش کودکان، تأمین محل زندگی آن‌ها و یا کمک به تحصیل و … تقبل می‌کنند. برخی افراد نیز حمایت مالی از کودکان بی سرپرست به صورت کمک‌های نقدی انجام می‌دهند. همه این راه‌ها در نهایت به رشد و پیشرفت این کودکان انجامیده و آن‌ها را برای حضور موفق در جامعه آماده می‌سازند.

سرپرستی ایتام

مراکز نگهداری از کودکان بی سرپرست می‌توانند از تمامی کودکانی که به هر دلیل یک یا هر دو والدین خود را از دست داده‌اند، مراقبت می‌کنند. بی سرپرستی و یا بد سرپرستی کودکان زیر 18 سال به دلایل مختلفی از جمله فوت والدین، فقر، طلاق، بیماری والدین و عدم توانایی مالی برای نگهداری از کودک، اعتیاد به مشروبات الکلی یا مواد مخدر تعریف می‌شود. در مرکز نگهداری کودکان بد سرپرست و ایتام کلیه خدماتی که عنوان شد به این افراد داده می‌شود. خدمات دیگری که سایر افراد می‌توانند به این کودکان بدهند از راه‌های مختلفی از جمله فرزندخواندگی، ترخیص و حمایت‌های بعد از آن، کمک‌های ماهیانه به صورت نقدی و غیر نقدی امکان‌پذیر است. البته هر کدام از این موارد شرایط و ضوابط خاص خود را دارد تا کمترین آسیب و لطمه به روح و روان این کودکان وارد شود.

0

عشق ناگهان از لابه لای بوته ها بهت نزدیک میشه!

سعی میکنه پنهان بشه سعی میکنه رفتاراتو زیر نظر بگیره !

عشق قدرتی وصف ناپذیر و ترسناک داره

عشق ارام ارام در ورای ناامیدی وقتی خالی از هرچیزی هستی پیداش میشه

عشق در میان قلبت رسوخ میکنه و مغز و استخوانتو میسوزنه

عشق همان اشک شوقیست درمیان چشمان خمارش

عشق همان دردیست که هیچ طبیبی عصاره ای برای بهبودش ندارد

عشق همان بغض سنگینیست بر راه گلویت

و همان حرف نگفته ایست که پریشانت می کند

عشق همان موجودیست که هیچ دانشمندی صورتش را کشف نکرده

عشق همون فکریست که شب ها روی ذهنت می خوابد

عشق مسئله ایست دشوار و هیچ فیزیک دانی راهی برای چاره اش ندارد

عشق همچون بیماری جزام تمامی بدن رو ذره ذره میخورد و تجزیه می کند

عشق آهسته پاورچین پاورچین پای به دنیایت می گذارد و تو را مات و مبهوت می سازد

یک روز عشق به سراغتان می آید و زل می زند در چشمانتان و شما را از خود بی خود می کند

منتظر باشید

عشق ناگهان می آید...

یه روز عشق میاد سراغتون !

پسرک با بی خیالی حرکت تند تند مردم رو از پشت شیشه ها نظاره میکرد !

بی توجه قند رو انداخت توی چایی و بدون هم زدن جرعه جرعه نوشید !

ناگهان در افکارش که به خیال خود ازاد بود چیزی درخشید و تا عمق وجودشو سوزند

در ورای تمامی شلوغی های زندگی صورت زیبایی رو بخاطر میورد صورتی که هیچ نقاشی نمی توانست اورا ترسیم کند

حسش به او همچون اتشی بود که رگ هایش را می سوزاند

وقتی به او و گیسوان زیبایش فکر میکرد ناخوداگاه و بی اختیار لبخند میزد

قلب و دستانش به لرزه افتاد و فنجان چایی ریخت روی گل های فرش و ناپدید شد

عشق همچون بیماری جزام تمامی بدنش رو ذره ذره میخورد و تجزیه میکرد

عشق و بغض و حسرت گلوشو فشار میداد و راه کمی برای تنفسش باقی میزاشت

روی زمین افتاد و تنش به سردی رفت و جانش از وی خسته و ملول گشت

در میان چشمان خمار و اشک الودش عشقش را دید که با نگرانی او را می نگرد

روح دیگری وارد بدن او شد گویی تازه متولد شده باشد

نشست و عشقش را در اغوش گرفت

آری عشق ناگهان میآید

معرفی کتاب های بی نظیر از خانم سمیراعاشوری

معرفی کتاب  شجاع باش دختر

خدایا شکرت

خدایا شکرت

خدایا شکرت

خدایا شکرت بخاطر نعمت هایت

خدایا سپاس گذاریم از تو

خدایا تو را تشکر می گویم بخاطر انچه هستم

خدایا شکرت بخاطر این دنیای زیبایت

خدایا شکرت بخاطر همه چیز

کودکان لجباز

لجبازی بچه‌ها از حدود ۲ سالگی صورت می‌گیرد که اریکسون، روان شناس نیز معتقد است که این سن، سنی است بچه‌ها می‌خواهند به استقلال برسند و برای اینکه به استقلال برسند با والدین خیلی مخالفت می‌کنند. در واقع آنچه ما به عنوان لجبازی از آن نام می‌بریم از حدود ۲ سالگی شروع می‌شود؛به عبارتی بچه‌ها هر چیزی که والدین می‌گویند؛ یعنی اگر مثلاً بگویند دستت را بشوییم مخالفت می‌کنند. دلیل این است که بچه‌ها می‌خواهند به استقلال برسند و حد و مرزها را بشناسند و می‌خواهند حریم خصوصی خود را به دست بیاورند و ببینند پدر و مادر تا کجا با آنها راه می‌آیند و موافقت خودشان را با آنها اعلام می‌کنند.

وقتی «نه» گفتن بچه‌ها زیاد می‌شود که ما الگوی مناسبی برای آنها باشیم؛ در واقع پدر و مادر چون بیشترین تماس و ارتباط را با بچه‌ها دارند باید نه‌ها را محدود کنند؛ یعنی تا جایی که می‌توانند پدر و مادر و بچه‌ با هم همراه شوند و از طریق‌های دیگر نه‌ها را به بله تبدیل کنند. در دو جا ما به بچه‌ها نه مطلق می‌گوییم.

یک جا که بچه‌ها بخواهند به خودشان آسیب بزنند؛ مثلا چاقو درخواست می‌کند و ما نمی‌توانیم اصلاً به او بدهیم. در این نه گفتن ایستادگی می‌کنیم و مقابل کودک ایستادگی می‌کنیم و مطلق «نه» می‌گوییم و اجازه نمی‌دهیم.

جای دیگر اینکه مثلاً می‌خواهد در طبقه بالای خانه کنار بالکن که امکان سقوط است بایستد نیز به دلیل وجود خطر، مطلق نه می‌گوییم و ایستادگی می‌کنیم.

«نه» دیگر مربوط به زمانی است که کودک می‌خواهد به کودک دیگری آسیب می‌زند نیز محکم ایستادگی کرده و نه می‌گوییم. نه دیگر را والدین باید زمانی بگویند که کودک به حریم خصوصی بچه دیگر می‌خواهد تجاوز کند. مثلاً در پارک وقتی نوبتی باید همه از وسیله‌های بازی استفاده کنند، کودک ما می‌گوید:«من می‌خواهم بی‌نوبت و زمان زیادی با وسیله بازی کنم.» به جز این سه «نه» که مقابل بچه‌ به کار می‌بریم در بقیه موارد باید اگر درخواستی داشت موافقت کنیم. به طرق مختلف؛ اول اینکه از سن ۲ سالگی سن کنجکاوی شروع شده است و اگر کودک کاری انجام می‌دهد لجبازی نیست؛ چرا که کودک تازه راه افتاده و قصد تجربه کردن را دارد.

هرچه می‌گویم فلان کار را نکن، او ایستادگی می‌کند؛ در واقع بچه‌های ما در سن کنجکاوی و استقلال هستند و می‌خواهند خودشان تصمیم بگیرند چه کار کنند. یکی از راه‌های خوب، دادن حق انتخاب است؛ یعنی اول خانه را محیط امنی برای کودک کنیم تا کودک راحت بدود یا... و اگر وسائل خطرناک داریم را جابه جا کنیم و ... یعنی خانه را طوری طراحی کنیم تا جایی که کودک بتواند آزاد باشد تا نیاز نباشد مدام بکن و نکن و امر و نهی کنیم. پس، اول از همه کودکان نیاز به آزادی دارند تا آزادانه در خانه بگردند. مسئله بعد این است که به کودک حق انتخاب دهیم.

مثلاً اگر قصد بیرون رفتن داریم و فکر کنیم با کودک بر سر لباس به چالش برخورد می‌کنیم، می‌توانیم چند بلوز با اشکال مختلف بیاوریم و از او بپرسیم مثلا آبی دوست داری یا سبز. البته با توجه به فصل، باید لباس متناسب با فصل را نشان او دهیم و به او بگوییم با توجه به اینها کدام را دوست داری بپوشی؟ از او نظر بپرسیم تا انتخاب کند.

وقتی بچه‌ها ببینند که همراه آنها هستیم و هم آزاد هستند و در مشاغل مختلف حق انتخاب دارند، خیلی بیشتر با ما راه می‌آیند. مثلاً وقتی خودمان دستمان را بشوییم ممکن است او بیاید دستش را بشوید. بچه‌ها بشتر از اینکه ما بخواهیم حرفی بزنیم عمل ما را می‌بینند و با توجه به اقدام ما یاد می‌گیرند. آنچه ما آن را به عنوان لجبازی می‌گویم در واقع از لحاظ کودک به دنبال استقلال رفتن است. کودک هدفش لجبازی نیست، بلکه کسب استقلال است.

موضوع مهمی که در ۲ سالگی به بعد در بچه‌ها اتفاق می‌افتد مالکیت است

موضوع مهمی که در ۲ سالگی به بعد در بچه‌ها اتفاق می‌افتد مالکیت است؛ مثلاً می‌گویند: «مامان من، اسباب‌بازی من و ...» و وقتی بچه دیگر می‌خواهد شریک اسباب بازی‌اش شود، ممانعت می‌کنند و والدین برای اینکه رضایت بچه‌ فامیل را به دست بیاورند تلاش می‌کنند اسباب‌بازی کودک خود را به کودک مقابل بدهند تا او هم یکبار بازی کند که این کار اشتباهی است.

چون بچه الان تازه به سن مالکیت رسیده و می‌خواهد اسباب بازی برای خودش باشد. بهترین کاری که ما می‌توانیم بکنیم این است که برای اینکه این کشمکش‌ها را کم کنیم، در خانه خودمان یکسری اسباب بازی را انتخاب کنیم و در سبدی بریزیم و داشته باشیم؛البته اسباب‌بازی‌های که خیلی مورد علاقه بچه‌ خودمان نباشد و نامش را اسباب بازی مهمان بگذاریم.

وقتی مهمانی به خانه ما آمد یا دوستش آمد، آن اسباب‌بازی را بیاوریم تا بازی کنند و حساسیت نداشته باشند. این طور که باشد حس مالکیت کودک سر جای خودش است؛مثل اسباب بازی که در مهد کودک همه بازی می‌کنند یا تاب و سرسره در پارک که همه بازی می‌کنند و به محض پایان بازی جمع می‌شود.

بچه‌ها از ۲ سالگی لجبازی‌شان شروع می‌شود

در چه سنی لجبازی بیشتر دیده می‌شود؟مثلاً در سن ۲ سالگی یک شکلی دارد یا مثلاً در این سن کودکان حرف‌شنوی بیشتری دارند و بعد طغیان می‌کنند؟

بچه‌ها از ۲ سالگی لجبازی‌شان شروع می‌شود.

رفتار پدر و مادر است که بچه‌ها را برانگیخته می‌کند

آیا به صورت علمی هم به این نوع رفتار کودکان لجبازی می‌گویند یا اینکه اسم عنوانی است که عامه مردم به کودک اطلاق می‌کنند؟

خیر. این عنوان لجبازی از دید عامه مردم هست.

به خاطر اینکه بچه‌ها می‌خواهند به حس استقلال برسند و با نه گفتن می‌خواهند حریم خصوصی خودشان را به دست بیاورند. مثلاً وقتی کودک مشغول بازی کردن است و والدین یکدفعه می‌گویند«الان وقت خواب است» بهتر است به کودک زمان دهیم و بگوییم یک کم دیگه بازی کردی زمان بازی تمام می‌شود؛ نه اینکه یکدفعه بازی او را قطع کنیم یا یک دفعه تلویزیون را خاموش کنیم. در واقع رفتار پدر و مادر است که بچه‌ها را برانگیخته می‌کند و در مقابل پدر و مادر ایستادگی می‌کنند.

در اصل این است که اگر بخواهیم علمی به موضوع نگاه کنیم حق را به بچه‌ می‌دهیم و رفتار والدین است که باعث بروز این مشکل می‌شود؛ اگر رفتار پدر و مادر با بچه درست باشد، مشکل به وجود نمی‌آید. این مشکل از ۲ سالگی (لجبازی) شروع می‌شود؛ چون زیر ۲ سالگی بچه‌ها حالت نوزاد دارند و خوردن و آشامیدن و ... را انجام می‌دهند و کنترل ۱۰۰ درصد بچه‌ برعهده پدر و مادر است، اما از یکسال و خورده‌ای، کودک شروع به راه رفتن کرده و سعی در به دست آوردن استقلال می‌کند و پدر و مادر نیز می‌خواهد کنترل کنند؛ یعنی هرچه پدر و مادر بخواهد بیشتر بچه‌ها را کنترل کند این حالت که به آن لجبازی می‌گویند بیشتر می‌شود.

در روان‌شناسی این حق را به بچه‌ می‌دهد و می‌گوید رفتار والدین اشتباه است که بچه این‌طور رفتار می‌کند و باید رفتار خود را اصلاح کنند. لجبازی از ۲ سالگی شروع می‌شود و تا ۳.۵ سالگی ادامه دارد؛ اگر پدر و مادر الگوی رفتاری درستی داشته باشند این مسئله حل می‌شود؛ یعنی یک جوری در بدو شروع‌اش لجبازی شدید نمی‌شود و بچه می‌بینند که پدر و مادر همراه او هستند و حل می‌شود.

بهترین نوع فرزندپروری، پدر و مادر مقتدر هستند

در فرزندپروری چهار نوع فرزند پروری داریم که یکی فرزندپروری این است که «هرچی من می‌گویم.» در حالی که بهترین نوع فرزندپروری، پدر و مادر مقتدر هستند؛ یعنی به جای مناسب «نه» می‌گویند و هم نه‌ایی که می گویند در نهایت مهربانی، آرامش و همراه بودن با بچه بوده و مخالفت خود را اعلام می‌کنند.

ویژگی پدر و مادر لجباز

پدر و مادرهایی که لجباز هستند، پدر و مادرانی هستند که یک «نه» محکم می‌گویند و تعداد (نه) گفتن زیاد است و مدام در حال جنگیدن بوده و در واقع لجبازی بین والدین و بچه است و بچه یک الگوی رفتاری از والدین یاد می‌گیرد. اگر رفتار پدر و مادر درست باشد بین ۲ تا ۳.۵ سالگی این نوع رفتار شکل می‌گیرد و ادامه پیدا نمی‌کند اما وقتی پایه اشتباه باشد همین طور جلو می‌رود.

اینکه می‌گویید وقتی نه گفتیم باید پای آن ایستاگی کرد، اما کودک در این شرایط هم لج می‌کند و خلاصه بین والدین و کودک جنگ می‌شود؛ بالاخره این وسط چه کسی باید کوتاه بیایید؟

ما به والدین می‌گوییم «نه» گفتن را خیلی کم کنید؛ یعنی فقط وقتی کودک می‌خواهد به خود آسیب بزند یا به حقوق کسی تجاوز کند؛ یعنی اگر کودک‌مان می‌گوید «من الان می‌خواهم کارتون ببینم و ما می‌گوییم الان وقتش نیست، وقت آن را درست کنیم تا ببیند یا اگر گفت می‌خواهم الان بروم آب‌بازی، خب چه اشکالی دارد برود.»؛یعنی والدین با بچه راه بیایید و نه گفتن کم و محدود باشد تا وقتی گفتی نه، کودک بپذیرد؛ یعنی تعداد نه گفتن کم باشد.

گفتید لجبازی نشانه استقلال داشتن است و کودک می‌خواهد خواسته خود را عملی کند؛ حال چگونه با کودک لجباز برخورد کنیم؟

اگر پدر و مادر رفتارشان با بچه درست باشد تقریباً می‌توانم بگویم بعد از این سن(سن ۴ سالگی)لجبازی خیلی کم بوده یا دیگر نیست. زمانی معمولاً اسم لجبازی را می‌گذاریم که هر یک از طرفین سر یک موضوع با هم بحث دارند؛ یعنی بچه یک چیز را می‌خواهد و پدر و مادر چیز دیگری را از بچه‌ می‌خواهند و این باعث لجبازی می‌شود. در واقع پدر و مادر با کودک لجبازی می‌کنند و این لجبازی دو طرفه است.

مثلاً بچه می‌گوید تلویزیون روشن باشد و والدین می‌گویند ضرر دارد؟ این یک نوع لجبازی است، من خاموش می‌کنم و او روشن می‌کند. این تقابل را چطور باید حل کنیم؟

بهترین کار این است که به جای اینکه با بچه بحث کنیم و بگوییم ضرر دارد و خاموش کنیم؛ یک بازی هیجان‌انگیز دیگری انجام دهیم؛ مثلاً بابا به بچه می‌گوید «کی می‌خواهد با من کشتی بگیرد؟» یعنی یک بازی که بچه دوست دارد، یا خوراکی هیجان‌انگیزی بیاورند تا کودک تلویزیون را خودش کنار بگذارد و دنبال آن بازی برود و وقتی رفت و سرش گرم شد، تلویزیون را خاموش کنند.

در واقع وظیفه پدر و مادر این است که به جای اینکه با کودک سر تلویزیون جنگ کنند، فکر کنند چه کاری می‌توانیم بکنیم که بدون اینکه با کودک کشمکش کنیم همان کاری که درست می‌دانیم انجام شود. یکی از کارها این است که یک بازی یا خوراکی هیجان انگیز در آن وسط بیاورند تا کودک خود به خود از آن فضا دور شود.

اگر به فروشگاه رفتیم و کودک گفت فلان چیز را می‌خواهم و پافشاری زیادی کرد و مجبور شدیم بخریم، این وضعیت را چطور مدیریت کنیم؟

بستگی به این دارد که بچه ما چند سال داشته باشد. یک وقت کودک کم سن است و درخواست غیر معقولی دارد؛ مثلاً شب در خانه یک دفعه می‌گوید: «یک ستاره برایم بیاورید پایین یا نصف شب می‌گوید برویم شهربازی!» حالا با توجه به سن او توضیح می‌دهیم که مثلاً الان شب است و شهربازی تعطیل است و نمی‌شود رفت و باید صبر کنیم آسمان روشن شود و ... توضیح دهیم که الان موقع شهربازی نیست.

اما اگر مثل اینکه می‌گوید ستاره‌ای بچینیم، واقعاً کودک از نظر درکی به آن نقطه نرسیده که درک کند که نمی‌شود این کار را کرد، آن موقع ممکن است گریه کند و ما نمی‌توانیم دیگر کاری کنیم. او پافشاری می‌کند و ما هم توضیح دهیم. می‌توانیم برای او کتاب بخوانیم یا به فضای باز ببریم و بگوییم بپر ببین ستاره را می توانی بکنی؟!» در نتیجه با بازی نه با خشونت، کودک کم کم به این نتیجه می‌رسد. درباره فروشگاه هم بستگی دارد که بچه چند سال داشته باشد. می‌توانیم برای کودک قانون بگذاریم.

اول از همه ما تصمیم می‌گیریم که آیا بچه را به این مغازه ببریم یا نبریم.مثلا فروشگاهی که اسباب بازی گران قیمت دارد و من بودجه‌ام به آن نمی‌رسد تا بخرم.بهترین کار این است که بچه را اصلا به آن مغازه نبریم.می‌توانیم یکبار خودمان به تنهایی به آن مغازه برویم تا ببینیم می‌توانیم از آنجا خرید کنیم یا خیر؟

بهترین کار این است که بچه را به آن مغازه نبریم.حالا ممکن است یکبار قابل پیش بینی نبوده و ما به چنین مغازه‌ای رفتیم. مثلا می‌گوید من اسباب بازی می‌خواهم و ما می‌گوییم دو نوع خوراکی هست؛ یعنی قبل از اینکه وارد مغازه شویم برای کودک قانون می‌گذاریم و مثلا می توانی ۲ خوراکی بخری.

یعنی اول کار یک محدودیت می‌گذاریم و تعداد تعیین می‌کنیم و بعد آزادانه اجازه انتخاب می‌دهیم و مخالفتی نمی‌کنیم.بچه‌ها نیاز به تجربه کردن دارند؛ در نتیجه ابتدا محدودیت می‌گذاریم و بعد اجازه می‌دهیم تا کودک آزادانه انتخاب کند.

اگر در اثر جیغ زدن کودک در معذورات قرار گرفتیم چکار کنیم؛ با توجه به اینکه در چنین زمانی باید مواظب باشیم مردم حاضر در صحنه طور دیگری فکر نکنند؟

باید امتحان کردن این موضوع را از جاهای کوچک شروع کنید؛ یعنی اگر قصد یاد دادن همین گفته‌ها را دارید از سوپر مارکت کوچک شروع کنید؛ به عبارتی سعی کنیم ۵ بار اول به سوپر مارکتی برویم که ۵ دقیقه زمان می خواهیم تا خرید کنیم و بیرون بیاییم. وقتی کودک در این زمان خرید با شما همراهی کرد به فروشگاه بزرگتر بروید. سعی کنید برای اولین بار به دکه خرید خوراکی و محیط کوچک بروید و بعد به مکان خرید بزرگ بروید.

آیا لجبازی پایان دارد؟

آیا لجبازی از سن ۴ سالگی به بعد منطقی تر می‌شود؟آیا انتهایی دارد یا شکل لجبازی تغییر می‌کند؟

بله، از سن ۴ سالگی به بعد منطقی تر می‌شود.انتهایی ندارد، اما بستگی به این دارد که پدر و مادر با کودک چطور رفتار کرده باشند. برای نمونه در مراکز مشاوره هر اتفاقی که می‌افتد ما سریع پدر و مادر بچه را می‌خواهیم؛ یعنی می‌دانیم این رفتار از خود کودک نیست، بلکه هرچه هست نشانه رفتار والدینش هست ؛ یعنی نوع رفتاری که پدر و مادر با بچه دارند؛ ممکن است لجبازی بیشتر شود؛ بستگی دارد که ما با بچه چطور رفتار کنیم.

چکار کنیم لجبازی بچه‌ها کم شود؟

آنچه از همه مهمتر است شرایط محیطی است و مربوط به همان سختگیری والدین است ؛ همین که بچه ها آزادی داشته و حق انتخاب داشته باشند و با انتخاب اوضاع را کنترل کنند و به استقلال برسند مهم است. به خاطر همین، فیلتر اولیه را خودمان ایجاد می‌کنیم، اما در قبال آن آزادی به بچه می‌دهیم.مثل همین خوراکی که از یک فروشگاه می‌خریم و به کودک می‌گوییم امروز شما دو خوراکی را که دوست داشته باشی می‌توانی بخری؛در نتیجه به او اجازه خرید می‌دهیم و با او درگیر نمی‌شویم.

با این کار بچه می‌فهمد یک کنترلی بر سر انتخاب داشته و آزادی دارد و حداقل، محدوده مربوط به خوراکی خود را کنترل می‌کند.این حس خوبی به کودک می‌دهد.

برای نمونه کودک ساعت ۱۱ شب می‌گوید همین الان باید برویم شهر بازی؛ در این زمان به کودک چه باید بگوییم؟

اولین چیزی که بعد از طرح این موضوع به کودک می‌گوییم این است که بیان می‌کنیم الان شهر بازی بسته است؛ چون ماه و ستاره‌ها در آسمان هستند؛ برای اینکه بچه‌ها این موضوع را می‌فهمند. وقتی هوا روشن شد و از خواب بیدار شدیم و از سر کار آمدم به شهر بازی می‌رویم.اما اگر فقط بگوییم شهر بازی می‌رویم،کودک حرف ما را نمی‌فهمد. اما وقتی می‌بینیم با همه این توضیحات باز این موضوع ادامه پیدا می‌کند باید به خواسته‌های کودک بی توجهی کامل کنیم؛ حتی نگاهم به او نکنیم و اگر گریه هم کرد، بی تفاوت باشیم.

* در نهایت این موضوع چکار باید کنیم؟

بستگی به زمان گریه دارد؛ اما به کودک می‌گوییم اکنون نمی‌توانیم به شهر بازی برویم و تعطیل است. اگر دوست داری می‌توانی گریه کنی؛اما خودمان دنبال کار خود می‌رویم و در واقع کودک با بی توجهی ما روبرو شود.

البته در زمان‌هایی که کودک حرف ما را گوش کرد و رفتار بهتری داشت باید خیلی زود مورد توجه قرار گیرد و به رفتار او پاداش بدهیم.ما هیچ وقت نباید کودکمان را با عنوان «بچه بد» یا «بچه خوب» خطاب کنیم، بلکه می‌گوییم تو خوب هستی اما این رفتارت بد بوده است؛ یعنی شخصیت او را زیر سئوال نبریم بلکه رفتارش را زیر سئوال ببریم.

راه کم شدن لجبازی کودک

برای اینکه لج بازی کودک کم شود باید در دسته والدین مقتدر قرار گیریم؛ یعنی نه گفتن را کم کنیم اما وقتی «نه» گفتیم بر سر آن ایستادگی کنیم؛ یعنی قاطع و مهربان باشیم تا کودک فقط جدیت همراه با مهربانی ما را می‌بیند و می‌فهمد در کنار مهربان بودن پدر و مادر، آنها جدی هستند. باید الگوی مناسبی برای بچه‌هایمان باشیم؛ یعنی پدر و مادر در خانه وارد چالش با یکدیگر نشوند و محیط آرام باشد؛ چون اگر وارد چالش شوند کودک نیز آن رفتارها را یاد می‌گیرد.

در واقع کودک از پدر و مادر یاد می‌گیرد چطور باشد؛ یعنی باید عمل ما همان عملی باشد که انتظار داریم بچه همان طور باشد. باید محیط خانه محیط صلح باشد. خیلی وقتها باید حرف‌های بچه‌هایمان را بشنویم.

و همان حرفهای آنها را تکرار کنیم تا بچه بفهمد که ما به حرف‌های آنها توجه کنیم و متوجه شود همراه آنها هستیم.خیلی اوقات پدر و مادر به بچه می‌گویند: «تلویزیون را خاموش کن و تکلیف مدرسه ات را انجام بده.» اما کودک می‌گوید: «نه»

بهترین کار در این زمان این است که پدر و مادر کتابی را بردارند و در جلوی همان تلویزیون مشغول مطالعه شوند تا کودک بعد از چند دقیقه با دیدن این صحنه، تلویزیون را خاموش کند.

مثلا قول می‌دهیم که کودک را به پارک ببریم، اما به دلائلی مثلا اینکه مهمان به خانه‌مان آمده نتوانستیم برویم و قول داده‌ایم اما عمل نکردیم؛در نتیجه چون قول دادیم و نرفتیم، به کودک بگوییم که «من می‌فهمم ناراحت هستی که به پارک نرفتیم، اما مثلا وقتی باران قطع شد به پارک می‌رویم» یعنی باید همدلی وجود داشته باشد تا بچه بفهمد که ما آن را درک می‌کنیم و احساساتش را نادیده نگرفتیم.پدر و مادر باید بررسی کنند تا دلیل لجبازی بچه را بفهمند.

معمولا لجبازی‌ها نشانه رفتار نادرست پدر و مادر است. البته ممکن است برخی بیماری‌های روانی که مربوط به بچه‌هاست علت بروز لجبازی باشد و باید موضوع را بررسی کنند که چرا اتفاق افتاده است؟ اما مهمترین علت لجبازی بچه‌ها را باید در نوع رفتار والدین با بچه‌ها جستجو کرد.

لجبازی تا چه سنی ادامه دارد؟

بستگی به نوع رفتار پدر و مادر دارد. اگر رفتارشان با بچه ها درست باشد لجبازی بین ۲ تا ۴ سالگی وجود دارد و هر چه به سن مدرسه برسد، کمتر می‌شود.

خدایا شکرت

خداواندا تو را شکر می گویم بخاطر تمام نعمت هایی که به ما ارزانی میدی و ما نمی بینیم

بودن ما در این دوره و این ساعت بیهوده و بی هدف نیست

ما انسان ها موجوداتی فانی ولی خاص هستیم

درون هر کدوم از ما عجایبی وجود دارد و هر کدوم از ما ارزوهایی داریم هرچند دور هرچند نشدنی

100سال بعد ماها وجود نداریم ناراحتی ها و شادی های ما با ما خواهند رفت و در دنیای دیگر فرود می آیند.

غصه ها رو با قدرت هرچه تمام تر شوت کن جایی دور جایی که هیچکس پیداش نکنه

چه چیزی اینقدر ارزش داره که تمام عمر اشک بریزم و دلگیر باشیم

تازمانی که عشق در این دنیا وجود داره جایی برای نفرت دروغ و بدی نیست

قبول دارم گاهی عشق در کوچه پس کوچه های زندگی گم میشه

گاهی پنهان میشه و گاهی با ما شوخیش میگیره

اما تا زنده ایم باید با ما زندگی کنه باید همنشین ما در روزهای سختی باشه

شاید جسم زمینی ما از بین بره ولی عشق محبت لطف و لبخند ادم ها هیچ وقت فراموش نمیشه....

معرفی کتاب هانسل و گرتل

داستان ماجراجویی یک برادر و خواهر کوچک به نام های هانسل و گرتل را روایت می کند که یک شب در جنگلی تاریک به خانه ای که از کیک و شکلات ساخته شده می رسند و توسط یک جادوگر پیر در خانه زندانی می شوند. جادوگر هانسل را مجبور به خوردن شیرینی ها می کند و از طرف دیگر اجاق را برای پختن او آماده می کند. اما خواهر و برادر با همکاری یکدیگر جادوگر را غافلگیر کرده و او را به درون اجاق می اندازد.

دوستان خیالی کودکان

دوست خیالی کودکان و اهمیت وجود آن

بیشتر مواقع کودکان تقریبا تمام کارهای خود را همراه دوستان جدید خود انجام می‌دهند. با هم بازی می‌کنند، غذا می‌خورند و به قصه‌های موقع خواب گوش می‌دهند. آنها حتی وقتی می‌خواهند بخوابند، اجازه می‌دهند که دوست‌شان هم کنارشان بخوابد. تنها مشکلی که در این میان وجود دارد، آن است که دوستان آنها خیالی و نامرئی‌اند. شما هرگز نمی‌توانید دوست او را، که ممکن است گوش‌های بلند مثل خرگوش یا بینی سبز داشته باشد، ببینید. اگرچه مشاهده‌ی اینکه کودک‌تان بیشتر وقت خود را با دوست خیالی خود می‌گذراند، نگران‌کننده است، اما وجود این دوست خیالی کودکان بخش مهمی از رشد آنهاست.

تخیل و فانتزی برای کودکان نوپا و پیش‌دبستانی بسیار واقعی به‌نظر می‌رسد. ناتان بلوم، متخصص اطفال و مدیر بخش رشد و رفتار اطفال در بیمارستان کودکان فیلادلفیا می‌گوید: «کودکان به هر چیزی که تخیلی است، مانند پری‌‌ها، بابانوئل و هر شخصیت فانتزی دیگر، کاملا باور دارند و دوست خیالی یکی دیگر از باورهای آنهاست.»

ازآنجایی‌که کودکان در این دوره از زندگی خود معمولا با تجربه‌های جدیدی مانند آموزشِ رفتن به دست‌شویی یا رفتن به مهدکودک و پیش‌دبستانی روبه‌رو می‌شوند، در ذهن خود دوست‌های خیالی پرورش می‌دهند که از عهده‌ی اضطراب ناشی از اولین تجربه‌ها برآیند. همچنین آنها با کمک این دوستان خیالی می‌توانند مهارت‌های اجتماعی خود را تمرین کنند.

از طرفی کودک به یک دوست شجاع نیاز دارد تا همیشه کنارش باشد و از او مثلا در برابر وحشت از تاریکی حمایت کند. در واقع زمانی‌که او خجالت می‌کشد از ترس خود بگوید، دوست خیالی‌اش تنها کسی است که می‌تواند احساسات او را درک کند و در تحمل و عبور از شرایط سخت کمکش کند.

دوست خیالی کودکان همراه واقعا ایده‌آلی است. به نکات مثبت آن توجه کنید: هر وقت کودک‌تان به دوست خود نیاز دارد، او بلافاصله حاضر می‌شود. دوست خیالی همیشه موافق خواسته‌های کودک‌تان است. به کودک‌تان اجازه می‌دهد بازی دل‌خواه خود را انجام بدهد و هر وقت هم کودک اراده کند دوست خیالی‌اش بدون لج کردن و اوقات تلخی، پی کار خودش می‌رود. دوستان خیالی سپر بلاهای خوبی هستند. کودک هر زمان که احساس کند، ممکن است به‌دلیل خطایی به دردسر بیفتد، تمام گناه را به گردن دوست خیالی خود می‌اندازد. یا حتی می‌تواند احساسات خود را از زبان دوست خیالی‌اش بیان کند؛ مثلا جکی دلش نمی‌خواهد که خاله سارا او را ببوسد.

والدین باید یاد بگیرند که چگونه با دوست خیالی کودک خود کنار بیایند.

رفتار والدین در برابر دوست خیالی کودکان

دوست خیالی کودکان - نکته‌هایی در مورد دوست خیالی کودکان

بنابر تحقیقات روان‌شناسان دانشگاه اورگان در سال ۲۰۰۴، مشخص شد که ۶۵ درصد از کودکان تا ۷ سالگی، در دورانی از زندگی خود، دوست خیالی دارند. بنابراین لازم است که والدین بدانند باید چه رفتاری نسبت به این دوست خیالی داشته باشند.

۱. بیش‌ازحد نگران نشوید

دکتر بلوم می‌گوید: «با دوست خیالی کودک‌تان مخالفت نکنید و کودک را مجبور نکنید که دوست خیالی‌اش را رها کند. وجود دوست‌های خیالی در سنین پایین بسیار عادی است.» اگر کودک‌تان را از داشتن چنین دوستی ممنوع کنید، فقط باعث می‌شوید او به دوست خیالی‌اش بیشتر علاقه‌مند شود. در ضمن تصور نکنید کودک‌تان احساس تنهایی می‌کند یا مشکلی وجود دارد. آرام بمانید و از ورود دوست جدید کودک‌ به جمع خانوادگی‌تان استقبال کنید. (حتی اگر لازم است هنگام غذا خوردن، یک ظرف اضافی هم برای او روی میز قرار دهید). البته خلق و حفظ یک دوست خیالی، یکی از مهارت‌های پیچیده‌ی شناختی است و کودکان می‌توانند واقعیت را از تخیل، تشخیص بدهند. همچنین هر وقت کودکان قدم به مدرسه بگذارند و دوستان خیالی‌شان از طرف جامعه پذیرفته نشود، کم‌کم با کودک خداحافظی کرده و ناپدید می‌شوند.

اما اگر کودک‌تان به کلاس اول یا دوم دبستان رسیده بود و وجود دوست خیالی‌اش مزاحم اجتماعی شدن و پیدا کردن دوست واقعی بود، حتما باید فکری به حال این وضعیت کنید.

۲. علاقه‌ی خود را نسبت به دوست خیالی نشان دهید

ازآنجایی‌که این دوستان خیالی مدتی مهمان‌تان خواهند بود، پس سعی کنید آنها را بهتر بشناسید. شارلوت رزنیک، روان‌شناس آموزشی کودک و استاد بازنشسته‌ی دانشگاه UCLA و همچنین نویسنده‌ی قدرت تخیل کودک، می‌گوید: «با کودک‌تان درمورد دوست خیالی‌اش صحبت کنید و از او سؤال‌هایی مانند “دوستت کیه؟”، “کنار همدیگه چه کارهایی انجام می‌دید؟” و “او اهل کجاست؟” بپرسید.»

گفت‌وگو درمورد دوست خیالی کودکان به شما کمک می‌کند تا ارتباط محکم‌تری با کودک‌تان برقرار کنید و درعین‌حال به پرورش قوه تخیل او کمک کنید. علاوه‌برآن، دانستن بیشتر درمورد دوست خیالی باعث می‌شود شما درباره‌ی علایق، ترس‌ها و احساسات کودک‌تان بیشتر بدانید، زیرا علایق یا بیزاری‌های کودک‌ با دوست خیالی‌اش یکسان است. معمولا این دوستان خیالی ممکن است ویژگی یا استعداد خاصی داشته باشند یا در فعالیتی شرکت کنند که کودک‌تان درمورد آن کنجکاو است اما ترس این را دارد که آن کار را انجام دهد.

البته مراقب باشید بیش‌ازحد به دوست خیالی کودک‌تان توجه نکنید، زیرا ممکن است او بیشتر از حدمعمول دوست خیالی خود را حفظ کند یا حتی به شما حسادت کند و تصور کند که می‌خواهید دوستش را از او بدزدید. بنابراین نسبت به دوست خیالی کودک‌تان اشتیاق زیاد نشان ندهید و هرگز آنها را با هم مقایسه نکنید. یک قانون کلی این است که هرگز درمورد دوست خیالی کودک‌تان حرفی نزنید، مگر اینکه او خودش درمورد چنین دوستی صحبت کند.

۳. محدودیت تعیین کنید

اگر این مهمان نامرئی بیش‌ازحد در زندگی خانوادگی‌تان دخالت می‌کند، پس باید دست به کار شوید. به‌طور مثال، وقتی کودک‌تان کار نامناسبی انجام می‌دهد و بعد می‌گوید: «بیلی هم این کار را می‌کند.» یا «مامان بیلی، او را مجبور نمی‌کند» به او بگویید: «بیلی ممکن است در خانه‌ی خودش بتواند هر کاری که دوست دارد، انجام بدهد. غذایش را به کناری پرت کند یا دندان‌هایش را هرگز مسواک نزند، اما وقتی به خانه‌ی شما می‌آید، باید به قوانین خانه اهمیت بدهد.»

به کودک‌تان اجازه ندهید با استفاده از دوست کوچولویش، از عواقب کارهای خود فرار کند. هر بار که انگشت اتهام را به‌سوی دوست خودش می‌گیرد به یادش بیندازید که سرزنش کسی دیگر به‌خاطر خطایی که خودش انجام داده، دروغ‌گویی و کار بدی است. به او بگویید که می‌خواهید حقیقت را بشنوید. هر بار هم که کودک به خطای خودش اعتراف کرد، به‌خاطر صداقتش او را تشویق کنید و سپس به او نشان بدهید که هر خطایی چه عاقبتی دارد.

۴. زندگی واقعی را برای او جذاب کنید

دوست خیالی داشتن به‌نوعی شرایط سرگرم‌کننده‌ای برای برخی از لحظات کودک فراهم می‌کند، اما مسلما هیچ‌کس دوست ندارد که زندگی تخیلی کودکش، جذاب‌تر از زندگی واقعی او شود. بنابراین با کودک‌تان بازی‌های تفریحی و شاد انجام بدهید و از او بخواهید که با دوستان واقعی و خواهر و برادرش بازی کند. او را به مکان‌های تفریحی مختلف (مانند پارک، موزه و کتابخانه) ببرید و سعی کنید با کودکان هم‌سن خود آشنا شود. هرقدر کودک‌تان تجربه‌های جدیدی در دنیای واقعی داشته باشد، زودتر با دوست خیالی خود خداحافظی می‌کند.