سلام خدای زیبای من

روزها بود که تو را  نمی دیدم و دگر احوال تو را نمی پرسیدم

بدون حرف زدن با تو غذا میخوردم و می خوابیدم

سرگرم این دنیا و ادم هاش شده بودم و به تو فکر نمی کردم

غرق در مادیات و رومزه بودم

اما در وجودم خلا چیزی را حس میکردم

کمبود چیزی که نمی دانستم چیست و کیست

حواسم پرت بود و نمی دانستم به کدام مسیر بروم

ناخوداگاه به اینه نگاه میکردم ومتعجبانه صورتم را نمی دیدم

کور بودم و گوش هایم نمی شنید

چادر نمازم مدت طولانی اویزان بود و زیر انواع لباس های مدرن دیده نمی شد

و من ناباورانه به سجاده خاک خورده روی طاقچه نگاه میکردم

حس گمشده من در بین تجملات روزگار چی بود

اشک هایم به ارامی روی گونه ام سرخورده اند

با شرمساری رو به روی خدا می نشینم و سرم را به نشانه احترام روی زمین میگذارم

کمبود نه ادم ها بودن نه مادیات و نه حتی عشق بنده فانی

کمبود من محبت خدایم بود که سالها روی من سایه انداخته بود و مرا از خطرات میراند

ومن بی توجه به او همه چیز را پای عقل و منطق خود می نوشتم و باد به غبغب مینداختم

آری من به او احتیاج داشتم

به خدایم ......

 

 

همیشه خطر در کمین است .....

مواظب باشیم.........

مقصر دانستن دیگران 

همیشه خیلی آسان است.

میتوانی تمام عمرت را

به مقصر دانستن دنیا بگذرونی ،

اما بدان مسئولیت تمام موفقیت ها 

یاشکست هایت فقط با خودت است.

بعضی وقتها آدم فکر می کنه

کسی روخوب میشناسه .

اما در واقع فقط نقابش رو میشناسه

یک روز را انتخاب کن . تا انجا که می توانی ازش لذت ببر. روزها هم مثل ادم ها می ایند و می روند .

فکر می کنم گذشته کمکم کرده قدر حالا را بدانم و نمی خواهم یک لحظه اش را به خاطر نگرانی اینده  از دست بدهم . نمی گویم برای یک روز زندگی کن،

این خیلی ماتریالیستی می شود. اما از داشته های هرروزت استفاده کن .

من متوجه شذه ام که خیلی از ما فقط در سطح زندگی می کنیم و نمی دانیم  زنده بودن خودش بزرگترین نعمت است.

اگر من به علت اینکه نمی توانم روی پای خود بایستم به کسی دلبستگی پیدا کنم,آن شخص ممکن است یک نجات دهنده ی زندگی باشد,ولی رابطه ی من و او رابطه ی عاشقانه نیست .گرچه ممکن است این مطلب ظاهرا متناقض جلوه کند .حقیقت ان است که توانایی تنها ماندن لازمه ی توانایی دوست داشتن است. 

سفر به مصر و قاهره