
قدرت
غشق واقعیت است
وقتی کودک بودید انعطاف داشتید؛زیرا این همه همه درباره ی زندگی ،بد نمی اندشیدید.وقتی بزرگتر شدید به منفی های زندگی بیشتر توجه کردید و این گونه از انعطاف کمتری برخوردار شدید.
این زندگی شگفت انگیزی نیست .این یک زندگی محدود است.
هر چه بیش تر عشق بورزید.عشق شما منفی های بدنتان رو ذوب می کند.
می توانید احساس کنید که عشق انچه را که منفی است در ما بین میبرد.
احساس سبکی می کنید.احساس می کنید که اسیب ناپذیرند .احساس می کنید بر بام دنیا قرار گرفته اید.
وقتی عشق بیشتری میدهید و متوجه میشوید اتفاقاتی در زندگی شما بروز می کند.غذا طعم بهتری پیدا می کند.
رنگ ها روشن تر میشوند .صداها شفاف تر به نظر می رسند.احساس می کمید به انعطاف بیشتری رسیده اید.وقتی عشق می دهید و معجزات را در بدن خود احساس می کنیدو به این نتیجه می رسید که عشق منبع سلامتی شماست.

اطلاعات عمومی
۱۰ حقیقت درباره شارلوت برونته
شارلوت برونته یکی از سه خواهر معروف برونته است که بیشتر به خاطر رمان جین ایر شهرت دارد؛ اما حقایق زندگی او بسیار بیشتر از این رمان است.
شارلوت برونته در ۲۱ آوریل ۱۸۱۶ از پدری ایرلندی و مادری کورنیایی در انگلستان زاده شد. او به رغم اینکه زندگیاش سرشار از تراژدی بود، رمان و شعرهایی نوشت که در طول زندگیاش و حتا تا به امروز که بیش از ۲۰۰ سال میگذرد، همچنان معروف است. اما خیلی چیزهای بیشتری درباره نویسنده «جین ایر» وجود دارد که دانستن آنها خالی از لطف نیست و شاید شما ندانید.
۱.وقتی مادرش را از دست داد، تنها ۵ سال داشت
ماریا برنول برونته وقتی در ۱۸۲۱ از سرطان تخمدان مرد ۳۸ ساله بود و همسرش پاتریک برونته و شش فرزند کوچکشان را تنها گذاشت. در سالهای پس از مرگ ماریا، پاتریک چهارتا از دخترانش ازجمله شارلوت را به مدرسه شبانهروزی فرستاد. برونته بعدها تجربههای بد خود در این مدرسه را به عنوان منبع الهام موسسه لووود در جین ایر استفاده کرد. در بزرگسالی برونته در نامهای از مادر خود نام میبرد و مینویسد: «آرزو میکردم که زنده بود و میتوانستم بشناسمش.»
۲.برونته از کودکی داستان و شعر مینوشت
با اینکه روی یکی از کارتهای گزارش مدرسه برونته نوشته شده: «به طور کل به نسبت سنش باهوش است، اما هیچ چیز را روشمند نمیداند.»، او در دوران و کودکی و نوجوانی خوره کتاب بود، داستان مینوشت و با برادر و خواهرانش نمایش اجرا میکرد. علیالخصوص با برادرش، برنول، نمایشنامه و داستان مینوشت. آنها برای سرگرمی مجله درست میکردند که همه چیزِ یک مجله واقعی را داشت، از مقاله، نامه و شعر گرفته تا تبلیغات و یادداشت سردبیر.
۳.او به عنوان آموزگار و معلم سر خانه کار میکرد اما این کار را دوست نداشت
برونته در نوجوانی و اوایل دهه دوم زندگیاش به عنوان معلم مشغول به کار بود. در میان نوشتن در مدرسه درس میداد، اما ساعتهای طولانی کار را دوست نداشت. همچنین از کار به عنوان معلم سر خانه هم خوشش نمیآمد. او خیلی زود فهمید که مناسب این کارها نیست، اما بعدها از این تجربیاتش برای نوشتن پاراگرافهایی در جین ایر الهام گرفت.
۴.برونته بارها در زمینه ادبیات رد شد
برونته وقتی ۲۰ ساله بود بعضی از بهترین شعرهایش را برای رابرت سوسی، شاعر انگلیسی فرستاد. او در سال ۱۸۳۷ در جواب به برونته گفت که مشخص است که از هوش بالایی برخوردار است و استعدادی خدادادی دارد، اما باید نوشتن را کنار بگذارد. نخستین رمان برونته، پروفسور، نُه بار رد شد تا در نهایت پس از مرگش به چاپ رسید.
۵.برونته از نام مستعار مردانه کارر بل استفاده میکرد
در ۱۸۴۶ برونته به یک ناشر پول داد تا شعرهای خود و خواهرانش، امیلی و آنه را منتشر کند. سه خواهر از نام مستعار مردانه استفاده کردند، شارلوت، کارر بل بود، امیلی، الیس بل و آنه، اکتون بل. دو نسخه از این کتاب به فروش رسید. برونته همچنین برای انتشار جین ایر از نام مستعار خود استفاده کرد. ناشر این کتاب تا سال ۱۸۴۸ یعنی یک سال پس از انتشار کتاب نمیدانست که بل در حقیقت یک زن است.
۶.جین ایر یک موفقیت آنی بود
در ۱۸۴۷ شرکت چاپ و نشر بریتانیایی اسمیت، الدر و شرکا «جین ایر: یک اتوبیوگرافی» را منتشر کرد. کتاب از ابتدا با موفقیت همراه بود. یک منتقد آن را بهترین رمان فصل نامید و مردم به این فکر فرو رفتند که کارر بل کیست. اما برخی منتقدین کمتر تحت تاثیر قرار گرفتند، آن را به داشتن محتوای زننده متهم کردند و آن را ضدمسیحی خواندند.
۷.برونته خوششانس بود که از بیماری سل گریخت
در سال ۱۸۲۵، سل جان چهارتا خواهرهای برونته را گرفت که دوتا از آنها هنوز نوجوان هم نبودند. در ۱۸۴۸ برنول، تنها برادر برونته از برونشیت مزمن درگذشت. خواهرش امیلی در جریان تشییع جنازه برنول دچار مریضی سختی شد و سه ماه بعد از سل مرد. پنج ماه بعد در ماه می ۱۸۴۹ آخرین خواهر بازماندهی شارلوت، آنه، پس از نبردی سخت با سل درگذشت.
۸.اما در ۳۸ سالگی و وقتی باردار بود از دنیا رفت
در ژوئن ۱۸۵۴ برونته با یک مرد روحانی به نام آرتور بل نیکلاس ازدواج کرد و بلافاصله باردار شد. هرچند که بارداری او بیدردسر نبود و دچار تهوع و استفراغ شدید و در نتیجه به کمآبی و سوءتغذیه منجر شد. برونته و فرزند به دنیا نیامدهاش در ۳۱ مارس ۱۸۵۵ از دنیا رفتند. هرچند دلیل واقعی مرگ او هنوز مشخص نیست.
۹.طرفداران دو آتشه برونته به خانهاش در انگلستان میروند
امیلی و آنه برونته نیز کتابهای معروفی نوشتهاند. نوشتههای خواهران برونته باعث شده هواداران علاقمند از سرتاسر دنیا برای دیدن خانه آنها به هاورث، یورکشایر غربی در انگلستان بروند. بنیاد برونته در هاورث مجموعهای از اولین نسخههای خطی و نامههای آنها را در موزه برونته جمعآوری کرده و از خوره کتابها دعوت میکند که جایی را که خانواده برونته در آن زندگی میکرده و مینوشتهاند ببینند و در دشتهای یورکشایر که الهامبخش این خواهران بودهاند، قدم بزنند.
۱۰.برونته کاری کرد که نام «شرلی» برای دختران بیشتر استفاده شود
به خاطر برونته نام شرلی امروز بیشتر برای دختران انتخاب میشود تا پسران. در ۱۸۴۹ رمان دوم برونته، «شرلی» منتشر شد. پیش از آن نام شرلی عجیب و غریب بود و بیشتر برای پسران استفاده میشد. در داستان این رمان، شخصیت اصلی به این دلیل شرلی نام داشت که پدر و مادرش پسر میخواستند. پس از ۱۸۴۹ نام شرلی بیشتر روی دختران گذاشته شد.
اطلاعات عمومی و معرفی کتاب
شارلوت برونته، نویسنده مشهور نویسنده جین ایور، نویسنده، شاعر و رمان نویس قرن نوزدهم بود. او همچنین یکی از سه خواهر برونته بود، همراه با امیلی و آن ، معروف به استعدادهای ادبی او.
تاریخ: 21 آوریل 1816 - 31 مارس 1855
همچنین به نام: شارلوت نیکولز؛ قلم نام Currer Bell
زندگی زودهنگام
شارلوت سومین شش خواهر و برادر بود که در شش سالگی به سرپرست پاتریک برونته و همسرش ماریا برانول برونته متولد شده است.
شارلوت در پارسونز در تورنتون، یورکشایر، جایی که پدرش خدمت کرده بود متولد شد. همه شش فرزند قبل از اینکه خانواده در آوریل 1820 نقل مکان کردند به زادگاه 5 اتاق در Haworth در ساحلی یورکشایر متولد شدند که بیشتر آنها زندگی خود را به خانه می کشند. پدرش به عنوان مأمور دائمی منصوب شده بود، به این معنی که او و خانواده اش می توانند تا زمانی که کار خود را ادامه می دادند در کلیسا زندگی کنند. پدر، بچه ها را تشویق کرد تا در طبیعت در ماه رمضان صرف وقت کند.
ماریا درگذشت سال پس از جوانترین، آن، متولد شد، احتمالا از سرطان رحم و یا سپسیس لگن مزمن. خواهر بزرگتر ماریا، الیزابت، از کورن وال برای کمک به مراقبت از کودکان و برای زادگاهش نقل مکان کرد. او درآمد خودش را داشت.
مدرسه دخترانه روحانی
ad
در سپتامبر 1824، چهار خواهر بزرگتر، از جمله شارلوت، به دانشکده روحانیت دختران در پل کوهان، یک مدرسه برای دختران روحانی فقیر فرستاده شد.
دختر نویسنده هانا مور نیز حضور داشت. شرایط سخت این مدرسه بعدها در رمان شارلوت برونته، جین اایر ، منعکس شد .
شیوع تب تیفوئید در مدرسه باعث مرگ چندین نفر شد. فوریه آینده، ماریا بسیار بیمار به خانه فرستاده شد، و در ماه مه، احتمالا از سل ریوی رنج می برد.
الیزابت در اواخر ماه مه به خانه فرستاده شد، همچنین بیمار بود. پاتریک برونته دختران دیگرش را نیز به خانه آورد، و الیزابت در روز 15 ژوئن فوت کرد.
ماریا، دختر ارشد، به عنوان یک مادر مادر برای خواهر و برادر جوان خود خدمت کرده است؛ شارلوت تصمیم گرفت که او نیاز به انجام نقش مشابه به عنوان بزرگترین دختر باقی مانده است.
زمین های خیالی
هنگامی که برادرش پاتریک بعنوان هدیه ای در سال 1826 به عنوان یک هدیه چوبی به او داده شد، خواهر و برادر شروع به داستان هایی در مورد جهان که سربازان در آن زندگی می کردند را تشکیل می داد. داستان ها را در اسکریپت های کوچک نوشتند، در کتاب هایی که به اندازه کافی برای سربازان بود، و همچنین روزنامه ها و شعر برای جهان آنها ظاهرا برای اولین بار Glasstown نامیده می شود. اولین داستان شناخته شده شارلوت در مارس سال 1829 نوشته شده بود؛ او و برونوول بیشتر داستان های اولیه را نوشتند.
در ژانویه سال 1831، شارلوت به مدرسه Roe Head، حدود پانزده مایل از خانه فرستاده شد. او در آنجا او را از الن ناصی و مری تیلور، که بعدا نیز بخشی از زندگی او بودند، ساخته بود. شارلوت در مدرسه پیشرفت کرد، از جمله در فرانسه. در هجده ماه، شارلوت به خانه بازگشت، و حماسه Glasstown را دوباره شروع کرد.
در همین حال خواهر جوانتر شارلوت، امیلی و آن ، زمین خودشان را ایجاد کرده بودند، گندال و برونول شورش ایجاد کردند.
شارلوت مذاکره آتش بس و همکاری میان خواهران و برادرانش را برگزار کرد. او داستان های انگلیس را آغاز کرد.
شارلوت همچنین نقاشی ها و نقاشی ها را ایجاد کرد - 180 نفر از آنها زنده ماندند. برونوول، برادر کوچکترش، حمایت خانوادگی برای توسعه مهارتهای نقاشی خود را به سمت حرفه ای امکان پذیر ساخت؛ این حمایت برای خواهران در دسترس نبود.
درس دادن
در ژوئیه سال 1835 شارلوت فرصتی برای تبدیل شدن به یک معلم در مدرسه Roe سر داشت. آنها برای پذیرش تحصیل برای یک خواهر به عنوان پرداخت هزینه خدماتش پیشنهاد دادند. او امیلی را دو سال بعد از شارلوت با او سپری کرد، اما امیلی به زودی بیمار شد، بیماری ای که به غم و اندوه وابسته است. امیلی به هورورت بازگشت و خواهر کوچکتر آن، جای او را گرفت.
در سال 1836، شارلوت برخی از اشعار وی را به برنده جایزه شاعر انگلستان ارسال کرد. او از پیگیری حرفه او اجتناب کرد، به این دلیل که او یک زن بود، او "وظایف واقعی" را به عنوان همسر و مادر دنبال می کرد.
با این وجود، شارلوت ادامه نوشتن اشعار و نوالس را ادامه داد.
مدرسه در سال 1838 نقل مکان کرد و شارلوت در ماه دسامبر آن موقعیت را ترک کرد و به خانه برگشت و بعد از آن خود را "فاسد" خواند. او در تعطیلات از مدرسه به دنیای خیالی Angria ادامه داد و پس از بازگشت به آنجا به خانه خانه
شکست خورده
در ماه مه سال 1839، شارلوت به طور مختصر ادبیات تبدیل شد. او از این نقش، به ویژه احساس او را از داشتن "وجود" به عنوان یک خدمت خانوادگی متنفر بود. او در اواسط ماه ژوئن ترک کرد.
مربی جدید، ویلیام وزمان، در اوت سال 1839 برای کمک به ارتش برونته وارد شد. به نظر می رسد روحانی جدید و جوان او از شارلوت و آن، و شاید جذابیت بیشتری از آن، جذاب تر است.
ad
شارلوت دو پیشنهاد مختلف را در سال 1839 دریافت کرد. یکی از هنری نسی، برادر دوستش، الن بود، که با او همخوانی داشت. دیگر از وزیر ایرلند بود. شارلوت آنها را هر دو پایین گذاشت.
شارلوت موقعیت دیگری را در ماه مارس 1841 به دست آورد. این یکی تا دسامبر ادامه پیدا کرد. او به خانه فکر کرد که می خواهد یک مدرسه را شروع کند. عمه اش الیزابت برنول وعده داده بود پشتیبانی مالی.
بروکسل
در فوریه سال 1842 شارلوت و امیلی به لندن و سپس بروسل رفتند. آنها شش ماه در مدرسه ای در بروکسل حضور داشتند، و سپس شارلوت و امیلی هر دو خواسته بودند که در مدرسه برای پرداخت هزینه تحصیل خود ماندند. شارلوت انگلیسی را آموخت و امیلی موسیقی را آموخت. در ماه سپتامبر، آنها دریافتند که جوان انقلاب وزنمن مرده است.
اما آنها در اکتبر برای بازگشت به خانه به خانه بازگشتند، زمانی که عمه الیزابت برنول آنها مرد. چهار خواهر و برادر برونته سهم اموال عمه خود را به دست آوردند و امیلی به عنوان یک خانه دار برای پدرش کار میکرد و در نقش نقش عمه اش عمل می کرد. آن به موقعیت اداری برگشت و Branwell به دنبال آن برای خدمت به همان خانواده به عنوان یک معلم.
شارلوت به تدریس به بروکسل بازگشت. او احساس جدا شدن در آنجا داشت و شاید در عالم استاد مدرسه عاشق شد، هرچند علاقه و علاقه اش بازگشتی نداشت. او در پایان سال به خانه بازگشت، هرچند او ادامه داد تا نامه هایی به مدرس مدرسه از انگلستان ارسال کند.
شارلوت به حورث بازگشت، و آن، بازگشت از موقعیت فرمانروای او، همین کار را کرد. پدرش نیاز به کمک بیشتری در کار خود داشت، زیرا دیدگاه او شکست خورد. برونول نیز در رسوایی بازگشته است و به طور فزاینده ای به الکل و تریاک تبدیل شده است.
نوشتن برای انتشار
در سال 1845 یک رویداد کاملا قابل توجهی آغاز شد که کوچک رخ داد: شارلوت نوت بوک شعر امیلی را پیدا کرد. او با کیفیت آنها هیجان زده بود، و شارلوت، امیلی و آن ها اشعار یکدیگر را کشف کردند. سه شعر انتخاب شده از مجموعه های خود را برای انتشار، انتخاب به انجام این کار تحت نام مستعار مرد. نامهای دروغین نامهایشان را به اشتراک میگذارند: کورر، الیس و اکتون بل. آنها تصور می کردند نویسندگان مرد می توانند انتشار را آسان تر پیدا کنند.
اشعار به عنوان اشعار کورر، الیس و اکتون بل در ماه مه سال 1846 با کمک ارث از عمه اش منتشر شد.
آنها پدر یا برادرشان از پروژه خود را نگفتند. این کتاب تنها در ابتدا دو نسخه را فروخت، اما بررسی های مثبت انجام داد که شارلوت را تشویق می کرد.
خواهران شروع به تهیه رمان برای انتشار نمودند. شارلوت پروفسور را نوشت، شاید تصور رابطه بهتر با دوستش، مدرس دانشگاه بروکسل. امیلی Wuthering Heights را نوشت، که از داستانهای گوندال اقتباس شده بود. آن Annes Grey نوشت، ریشه در تجارب خود را به عنوان governess.
سال بعد، ژوئیه 1847، داستان های امیلی و آن، اما نه شارلوت، برای انتشار منتشر شد، هنوز تحت نام مستعار بل است. با این حال، آنها واقعا فورا منتشر نشدند.
جین ایر
شارلوت جین ایر را نوشت و آن را به ناشر ارائه کرد، ظاهرا زندگی نامه ای است که توسط کورر بل منتشر شده است. این کتاب یک ضربه سریع بود. بعضی از نوشته هایی که کورر بل را زن می دانستند، پیش بینی شده بود و گمانه های زیادی در مورد اینکه چه کسی ممکن است نویسنده باشد وجود دارد. بعضی از منتقدان رابطه بین جین و روچستر را "نادرست" محکوم کردند.
این کتاب با تعدادی اصلاحیه در ژانویه سال 1848 منتشر شد و در آوریل همان سال نیز یک سوم بود.
روشن سازی نویسنده
پس از جین یور ، موفق به اثبات شد، Wuthering Heights و Agnes Gray نیز منتشر شد. یک ناشر سه محصول را به عنوان یک بسته تبلیغ کرد، که نشان می دهد که سه "برادر" واقعا یک نویسنده بودند. تا آن زمان آن نیز نوشته شده و منتشر شد
ad
مستأجر Wildfell سالن . شارلوت و امیلی به لندن رفتند تا ادعا کنند که توسط خواهرها نوشته شده و هویت آنها به صورت عمومی منتشر شده است.
تراژدی
شارلوت رمان جدیدی را شروع کرد، هنگامی که برونو برادرش، در آوریل 1848، احتمالا از سل درگذشت. بعضی از آنها حدس زده اند که شرایط در پارسونز بسیار سالم نیستند، از جمله عرضه آب ضعیف و چیل و هوای مه آلود. امیلی چیزی را که در مراسم خاکسپاریش سرد شده بود گرفت و بیمار شد. او تا به حال سریع کاهش یافته است، از مراقبت های پزشکی رد کرده است، تا زمانی که در آخرین ساعات خود رنج می برد. او در ماه دسامبر درگذشت. سپس آن شروع به نشان دادن علائم کرد، اما او پس از تجربه امیلی، به دنبال کمک پزشکی بود. شارلوت و دوستش، الن نسی، آن را برای محیط زیست بهتر از Scarborough گرفتند، اما آن در ماه مه سال 1849، کمتر از یک ماه پس از رسیدن به آنجا، درگذشت. برونوول و امیلی در گورستان پدر و مادر، و آن در اسکاربورو دفن شدند.
بازگشت به زندگی
شارلوت، در حال حاضر آخرین برادر و خواهر و برادرش برای زنده ماندن و هنوز با پدرش زندگی می کند، رمانی جدیدش را « شیرلی: داستان » در ماه اوت به پایان رساند و در اکتبر 1849 منتشر شد. در نوامبر شارلوت به لندن رفت و در آنجا ملاقات کرد شخصیت ها به عنوان ویلیام معروفی Thackeray و هریت مارتینو . او سفر کرد، با دوستان مختلف ماند. در سال 1850 او الیزابت گلسک را ملاقات کرد. او با بسیاری از آشنایان و دوستان جدیدش ارتباط برقرار کرد. او همچنین یکی دیگر از پیشنهاد ازدواج را رد کرد.
او در دسامبر 1850، با یک یادداشت زندگی نامه، روشن کرد که خواهران او، نویسندگان، واقعا، " Wuthering Heights" و " Agnes Grey" را بازنویسی کرده بودند. توصیف خواهرهای او به عنوان امری ناتمام اما مراقب Emily و خود انگیختگی، انکار ناپذیر، نه آنقدر اصلی آن، تمایل داشت تا زمانی که این تصورات عمومی شد. شارلوت به شدت کارهای خواهرانش را اصلاح کرد، حتی در حالی که ادعا می کرد که در مورد آنها صادق باشد. او نشریه « مستاجیل آنفولد هال » آن را با نقاشی الکل و استقلال زن سرکوب کرد.
شارلوت نوشت: Villette ، آن را در ژانویه 1853 منتشر کرد و با هریت مارتینو از آن جدا شد، همانطور که مارتینو از آن غافل شد.
رابطه جدید
آرتور بل نیکلز سرپرست برونته بود، از پس زمینه ایرلندی مانند پدر شارلوت. او شارلوت را با پیشنهاد ازدواج شگفت زده کرد. پدر شارلوت پیشنهاد را رد کرد و نیکولز پست خود را ترک کرد. شارلوت ابتدا پیشنهاد خود را رد کرد و سپس مخفیانه با نیکولز ارتباط برقرار کرد. آنها درگیر شدند و به هورورت بازگشتند. آنها در تاریخ 29 ژوئن 1854 ازدواج کردند و در ایرلند ماه عسل شدند.
شارلوت نوشتنش را ادامه داد و رمان جدیدی را شروع کرد. او همچنین در پدرش در هاورث مراقبت کرد. او سال بعد از ازدواجش باردار شد و سپس بسیار بیمار شد. او در 31 مارس 1855 درگذشت.
وضعیت او در آن زمان به عنوان بیماری سل شناخته شد، اما بعضی از آنها بعدا تصور می کردند که توصیف علامت به احتمال زیاد به حالت hyperemesis gravidarum بستگی دارد، اساسا یک بیماری صبحگاهی شدید با استفراغ خطرناک بیش از حد است.
میراث
در سال 1857، الیزابت Gascell منتشر شده است زندگی شارلوت برونته ، ایجاد اعتبار شارلوت برونته به عنوان از یک زندگی غم انگیز رنج می برد. در سال 1860 Thackeray ناتمام Emma را منتشر کرد. شوهرش کمک کرد تا پروفسور را برای انتشار با تشویق Gaskell تجدید نظر کند.
در پایان قرن نوزدهم، کار شارلوت برونته عمدتا غیرممکن بود. علاقه در اواخر قرن بیستم احیا شد. جین ایر محبوب ترین کار او بوده است و برای صحنه، فیلم و تلویزیون و حتی برای باله و اپرا اقتباس شده است.
دو داستان "راز" و "لیلی هارت" تا سال 1978 منتشر نشد.
شجره نامه
ad
- مادر: ماریا برانول (15 آوریل 1783 - 15 سپتامبر 1821)؛ متولد کورنوال است. مادر: آن كرين، كه پدرش يك ساندويچ بود. پدر: توماس برنول، بازرگان شاداب در Penzance. وقتی پدر و مادرش درگذشت، ماریا معلم شد.
- پدر: پاتریک برونته (17 مارس 1777 - 7 ژوئن 1861)؛ متولد ایرلند؛ مقرر شد 10 اوت، 1806؛ روحانیون آنگلیکان ضعیف. در کالج سنت جان، کمبریج تحصیلات خود را انجام دادید، جایی که او املا نام خانوادگی خود را از Brunty تغییر داد. شاعر منتشر شده والدین: Eleanor McCrory و Hugh Brunty. (نام خانوادگی در اصل مک اژه Ó Proinntigh)
- ماریا برانول و پاتریک برونته در تاریخ 29 دسامبر 1812 ازدواج کردند.
- خواهران و برادران:
- ماریا برونته 23 آوریل 1814 - 6 می 1825
- الیزابت برونته 1815 - 15 ژوئن 1825
- پاتریک برانول برونته 26 ژوئن 1817 - 24 سپتامبر 1848 - معمولا به نام Branwell برای تشخیص او از پدرش، همچنین پاتریک
- امیلی جین برونته 30 ژوئیه 1818 - 19 دسامبر 1848
- آن برونته 17 ژانویه 1820 - 28 مه 1849
- عمه که به برادران و خواهرانش کمک کرد، الیزابت برنول (2 دسامبر 1776 - 29 اکتبر 1842)، خواهر ماریا برانول
تحصیلات
- دانشکده دختران روحانی، پل کووان
- رئیس دانشکده رو، دزبی مور
- Pensionnat Heger، بروکسل
ازدواج، کودکان
- شوهر: آرتور بلز نیکولز (ازدواج کرد 29 ژوئن 1854؛ روحانیون آنگلیکان)
- کودکان: هیچکدام؛ شارلوت در طول اولین بارداری خود فوت کرد
کتابهای شارلوت برونته
- اشعار کورر، الیس و اکتون بل
- جین ایر: یک زندگینامه
- شیرلی: داستان
- ویلت
انتشارات پس از مرگ
- استاد: داستان
- دوازده ماجراجویان و داستان های دیگر
- افسانه های Angria: از نوشته های اولیه شارلوت برونته تهیه شده است
- اما (ناتمام)
- اشعار شارلوت برونته (حاوی توضیحات و بزرگ)
- رمانهای ناتمام


معرفی کتاب
مگه تو مملکت شما خر نیس؟ مجموعه داستانی نوشتهی عزیز نسین و ترجمهی ارسلان فصیحی است و با صدای گرم و دلنشین آرمان سلطان زاده روایت شده است. کتاب حاضر شامل بهترین داستانهای طنز عزیز نسین بوده که مترجم آنها را از کل آثارش انتخاب و ترجمه کرده است.
مَحمَت نُصرَت معروف به عزیز نسین (Aziz Nesin) نویسنده، طنزنویس و مترجم اهل ترکیه است. بیشتر آثار او، هجویهای است در برابر نابرابریهای جامعه ترکیه و دشواریهای زیستی مردم، او موفق به دریافت بیش از ۲۳ جایزه در طول عمر خود شده و کتابهایش به بیش از ۳۰ زبان نیز ترجمه شده است.
بدون شک طنزنویسی یکی از مشکلترین رشتههای ادبیات جهانی است که کمتر نویسندهای میتواند در این راستا به طور کامل موفق عمل کند، اما عزیز نسین با قلم خود سالهای زیادی علیه ظلم و استبداد نوشت و ظالمان را به سخره گرفت. او با آثار جاودانیاش مرزها را در هم نوردید و به نویسندهای فراملیتی تبدیل شد. عزیز نسین میگفت: برای من هیچ حد و مرزی متصور نیست و با قلم خود در هر جای دنیا نالهای از انسانها بشنوم آن را به قلم خواهم کشید و به گوش همه جهانیان خواهم رساند.
در بخشی از کتاب صوتی مگه تو مملکت شما خر نیس؟ میشنویم:
طوری که انگار دندانش درد بکند، یک دستش را به صورتش گرفته بود و درحالیکه سرش را به چپ و راست تکان میداد، وارد شد. همینطور با دست به صورتش میزد و مدام میگفت: «وای! آبرومون رفت...»
میشناختمش، آدم مبادی آدابی بود. خیلی تعجب کردم از اینکه به محض ورود، بیسلام و کلامی، شروع کرد به زدن خودش و گفتن «وای! آبرومون رفت...»
گفتم: خوش اومدین. بفرمایین... خواهش میکنم بفرمایین بنشینین...

معرفی کتاب
معرفی کتاب من ملاله هستم
من ملاله هستم، از ملاله یوسفزی و کریستینا لمب، دربارۀ دختری است که برای به دست آوردن حق تحصیل مبارزه کرده و توسط طالبان ترور شده است. من ملاله هستم پرفروشترین کتاب اتوبیوگرافی در سال ۲۰۱۳ است.
ملاله این کتاب را به دخترانی که طعم تلخ نابرابری و بیعدالتی را چشیدهاند و با این وجود سکوت میکنند، تقدیم میکند. او معتقد است که صدای همۀ دختران رنجیده شنیده خواهد شد.
با خواندن "من ملاله هستم" شاید گاهی اشک از چشمانمان جاری شود، چرا که با حقایقی تلخ روبهرو میشویم که شاید هرگز در زندگی تصورشان را هم نکرده باشیم. در سراسر کتاب گه گاهی احساس غم و اندوه قلبمان را فرا میگیرد. همنوعان ما زیر سلطه ظلم و نادانی زندگی میکنند و کسی که بخواهد صدای خود را به گوش جهان برساند باید از جان خود بگذرد. در حالی که آزادی و برابری از حقوق انسان است در برخی از کشورهای دنیا هنوز تحصیل زنان گناه و نوعی جرم به شمار میآید. میدانیم که هر کسی از هر نژاد، زبان و مذهب، خواه مرد باشد و خواه زن از تمام حقوق و آزادیهای انسانی خود میتواند بهره ببرد.
در واقع هیچ انسانی را نمیتوان در حبس نگه داشت و او را از حقوق اولیهاش محروم کرد. نادان آدمیست که به خود اجازه میدهد حقوق همنوعانش را زیر پا گذارد و بسیاری از کودکان بیگناه را قربانی کند. ملاله نمونهای از دختران و پسرانی است که قربانی نادانی و تعصب افرادی چون طالبان میشوند.
چنانچه بدون هیچگونه تعصبی به صدای ملاله گوش دهیم و عینک منفینگری را از جلوی چشمانمان برداریم تازه متوجه خواهیم شد که او میتواند برای ما نشانه باشد. نشانهای که ما را از خواب غفلت بیدار خواهد کرد. طالبان بذر نادانی خود را در افغانستان و پاکستان پاشیده و آنها را پرورش داده است و نتیجهاش مرگ کودکان بیگناهی است که خوشبختانه ملاله از آن جان سالم به در برد. باید آگاه باشیم که گاهی ریشههای تعصب پنهانی از خاکی به خاک دیگر رشد میکند و اگر گلهای باغچه همسایه را از هرگونه آفتی نجات ندهیم هر لحظه ممکن است این سرنوشت گریبانگیر خودمان نیز شود. به همین دلیل بیداری ما و تلاش برای کسب دانش در برابر تعصب و نادانی راه را برای پسران و دخترانی چون ملاله هموارتر خواهد کرد.
هانیه چوپانی، مترجم این کتاب، معقد است: "بهتر است بگوییم که ملاله نشانه است، نشانه بیداری بر خلاف تصورات برخی که میگویند ملاله را بت کردهاند و حقش نیست که شناخته شود و از وی حمایت کنند."
کتاب من ملاله هستم (I am Malala: the girl who stood up for education and was shot by the Taliban)، نوشتۀ ملاله یوسفزی (Malala,Yousafza) و کریستینا لمب (Christina, Lamb)، کتابی دیگر از انتشارات کوله پشتی است.

اطلاعات عمومی
**ماریا مونته سوری چه کسی است؟
ماریا مونته سوری پزشک و معلم ایتالیایی است که مطالعات و تحقیقات او درباره چگونگی آموزش به کودکان به عنوان روش آموزش مونته سوری شهرت جهانی پیدا کرده است. روش آموزشی مونته سوری از سال ۱۹۰۷ تا کنون در مهدکودکهای سراسر دنیا و ایران مورد استفاده است. ماریا مونته سوری برای بازی بچهها وسایل آموزشی مختلفی را ساخت که امروزه به عنوان اسباب بازیهای مونته سوری معروف شده است.
روش آموزشی مونته سوری یکی از شناختهشدهترین و معتبرین روشهای آموزش کودکان در جهان است.
ماریا مونته سوری اهل کدام کشور است؟
ماریا مونته سوری در سال 1870 در Chiaravalle (کیارا واله) ایتالیا به دنیا آمد. 6 ساله که بود به دلیل شغل پدرش به رم نقل مکان کردند. این جابهجایی محل سکونت در مسیر زندگی ماریا نقش مهمی داشت. به ویژه آنکه اولین حضور او در اجتماع و مدرسه رفتنش در فضای اجتماعی شهر رم بود. ماریا بزرگتر که شد به دلیل داشتن خانوادهای فرهیخته و برخوردار بودن از حمایتهای مادر تحصیل کردهاش با وجود نگاه سنتی ایتالیا به زنان، توانست رویاهایش را دنبال کند.
ماریا مونته سوری و علاقه به تحصیل در رشتههای مهندسی و پزشکی

ماریا به سن سیزده سالگی که رسید با هدف ادامه تحصیل در رشتههای مهندسی، در موسسه فنی و حرفهای که دانشآموزان آن فقط پسران بودند -تحصیل در رشتههای مهندسی برای دختران و زنان آن زمان ایتالیا غیرعادی بود- ثبت نام کرد. ۲۰ ساله که شد به عنوان دانشآموخته فیزیک و ریاضی از موسسه فنی و حرفهای فارغالتحصیل شد.
ماریا مونته سوری و ادامه تحصیل در رشته پزشکی
ماریای جوان زمانیکه میخواست برای پذیرش در دانشگاه اقدام کند، رشته پزشکی را انتخاب کرد. تحصیل دختران در این رشته مانند رشتههای مهندسی مورد پذیرش جامعه ایتالیای آن زمان نبود. پدر ماریا نیز مخالف تحصیل او در این رشته بود اما سرانجام با حمایت مادرش، ماریا مونته سوری برای ثبتنام در رشته پزشکی دانشگاه ساپینزا رم اقدام کرد. دورههای آموزشی که ماریا در موسسه فنی گذرانده بود از نظر دانشگاه پزشکی کافی نبود، بنابراین دانشگاه به او پذیرش نداد. اما ماریای جوان در تصمیمش مصمم بود و ناامید نشد و برای بهدست آوردن شرایط پذیرش در دوره آموزش علوم طبیعی دانشگاه ثبت نام کرد. بعد از گذراندن این دوره، ماریا مونته سوری توانست پذیرش تحصیل در رشته پزشکی دانشگاه را بهدست آورد.
زندگینامه کاری ماریا مونته سوری
۱. ماریا مونته سوری و دستیاری در بیمارستان، علاقه به روانپزشکی و روشهای آموزش به کودکان
ماریا مونته سوری در سال اول تحصیلش در دانشکده پزشکی ساپینزا با سختگیریها و طرد شدگیهای بسیاری از سمت اساتید و همکلاسیهایش روبهرو شد اما با وجود این سختیها، تلاشهای او نتیجه داد و در سال اول تحصیل، جایزه ویژه دانشگاه را دریافت کرد.
بعد از مدتی ماریا به عنوان دستیار در بیمارستان مشغول به کار شد. در مدت دستیاریاش در بیمارستان، رفتارهای کودکان ناتوان توجهاش را جلب کرد رفتارهای آنان را مورد بررسی قرار داد. در دانشگاه نیز منابع علمی درباره اطفال و روانپزشکی را مطالعه میکرد و تصمیم گرفت در بیمارستان در بخش اورژانس و اتاق مشاوره اطفال فعالیت کند.
کودکان ناتوان ذهنی بیمار دکتر ماریا مونته سری، مسیر زندگی او را تغییر دادند
۲. ماریا مونته سوری و ثبتنام در تربیت معلم

دکتر مونته سوری زمانیکه در بیمارستان مشغول به کار بود، درباره کودکانی که ناتوان ذهنی بودند و یا تاخیر شناختی داشتند تحقیق میکرد که به موضوع آموزش بچهها علاقهمند شد. سرانجام در سال ۱۸۹۷ تصمیم گرفت برای مطالعه و تحقیق بیشتر درباره نظریههای آموزش در دوره آموزش تربیت معلم نیز شرکت کند.
ماریا مونته سوری آثار پزشکان، مربیان و صاحب نظران مختلف به ویژه ژان مارک گاسپارد ایتارد و ادوارد سوگوین را مطالعه کرد. با مطالعه این منابع، مونته سوری تمرکز مطالعه و تحقیقاتش را به کودکان و مشکلات یادگیری آنها معطوف کرد. او علاوه بر مطالعه نظریات به بررسی و مشاهده چگونگی روشهای آموزش و رشد کودکان ناتوان ذهنی و معلول جسمی پرداخت و روشهای موجود را زیر سوال برد. ماریا مونته سوری شیفته نظریات ایتارد شده بود. او نظریات ایتارد را برای آموزش روزمره به کودکان معلول به صورت کاربردی منظم و سازماندهی کرد.
دکتر مونته سوری بعد از مطالعه روی کودکان ناتوان ذهنی، تحقیقات خود را در کلینیک روانپزشکی دانشگاه ادامه داد و در آنجا به عنوان دستیار مشغول به کار شد.
مطالعات دکتر ماریا مونته سوری درباره کودکان ناتوان ذهنی و تاخیر شناختی طی سالهای ۱۹۰۱-۱۸۹۶ سبب شد تا در ایتالیا به عنوان مدافع حقوق زنان و کودکان ناتوان ذهنی شناخته شود.
۳. ماریا مونته سوری و مدیر مشترک موسسه آموزش کودکان با ناتوانی ذهنی
در سال ۱۹۰۰ او به عنوان مدیر مشترک موسسه آموزش جدید برای معلمان آموزش استثنایی منصوب شد. او در مدت فعالیت در موسسه با مشاهده و بررسیهای دقیق متوجه شد که کدام روشهای آموزشی مورد مطالعهاش بهترین نتیجه را دارند. به ویژه زمانیکه بسیاری از کودکان دستاوردهای غیرمنتظرهای به دست آوردند.
دکتر مونته سوری به دنبال آن بود تا نتیجه مشاهدات و مطالعاتش درباره آموزش عمومی را علاوه بر کودکان اسثتنایی برای کودکان سالم نیز عملی کند…
۴. مرکز مراقبت از کودکان در سن لورنزو، نقطه عطف زندگی ماریا مونته سوری

سال ۱۹۰۶ پیشنهاد مدیریت مرکز مراقبت از کودکان در منطقه سن لورنزو رم برای کودکان خانوادههای فقیری که پدر و مادرهایشان به سرکار میرفتند به دکتر مونته سوری داده شد.
ماریا که به دنبال پیادهسازی روشهای آموزشی خود برای بچههای با توانایی سالم بود مراقبت و آموزش این گروه از بچهها را پذیرفت.
در ژانویه 1907 بود که دکتر مونته سوری مرکز مراقبت از کودکان را مرکز Casa dei Bambini (در زبان ایتالیایی به معنای خانه کودکان) نامید و مراقبت و آموزش کودکان 3 تا 7 سال را آغاز کرد.
۵. ماریا مونته سوری و تاسیس اولین مهدکودک دنیا
دکتر مونته سوری با استفاده از مشاهدات علمی و تجربیات قبلی خود در کار با کودکان خردسال، موارد آموزشی مرکز مراقبت از کودکان را بر اساس علاقه کودکان به یادگیری و آزادی عمل در انتخاب فعالیتها تهیه کرد.
در اولین مهدکودک مونتسری دنیا، کودکان چه فعالیتهایی انجام میدادند؟
فعالیتهایی که کودکان در مرکز Casa dei Bambini انجام میدادند عبارت بود از:
۱. فعالیتهای مربوط به مراقبتهای شخصی: مانند لباس پوشیدن و لباس در آوردن؛
۲. فعالیتهای مراقبت از محیط: مانند زدودن گردو غبار، جارو کردن و مراقبت از باغچه؛
۳. بازی با مواد آموزشی که دکتر مونته سوری تهیه کرده بود؛

دکتر مونته سوری کودکان را در انجام فعالیت ها و بازی با مواد آموزشی آزاد گذاشته بود. او به آنها مستقیم آموزش نمی داد، بلکه بر کارهای بچهها نظارت و رفتارهای آنها را مشاهده و یادداشت میکرد.
با گذشت زمان او نتایج زیر را در رفتارهای بچهها مشاهده کرد:
۱. انجام فعالیتها و بازی با مواد آموزشی دکتر مونته سوری بر اساس علاقهمندی و انتخاب خود بچهها
۲. توجه و تمرکز کردن بچهها در انجام فعالیتها
۳. تکرار کردن انجام فعالیتها و بازی با مواد آموزشی
۴. حساس شدن به نظم در محیط
۵. خود انضباطی در کودکان
هدف آموزشی که دکتر مونته سوری در Casa dei Bambini دنبال می کرد، داشتن استقلال و آزادی عمل در بچهها بود. او بچهها را در انتخاب فعالیتها، بازی با مواد آموزشی و رفت و آمد در محدودههای مشخص شده مهد کودک، آزاد گذاشته بود و مربی تنها نقش ناظر و راهنما را داشت.
دکتر مونته سوری با مشاهده این رفتارها در کودکان، تغییرات دیگری به کلاس اضافه کرد. از جمله:
۱. فعالیتهای بیشتری را به مراقبت از خود و محیط اضافه کرد. فعالیتهایی مانند: گل آرایی، شستن دست، ژیمناستیک، مراقبت از حیوانات خانگی و پخت و پز.
۲. در مواد آموزشی که کمتر توسط کودکان انتخاب میشدند تغییراتی ایجاد کرد.
۳. فضای کلاس را بزرگتر کرد تا بچهها آزادانه در بخشهای مختلف کلاس رفت و آمد کنند.
ماریا مونته سوری از تغییرات ایجاد شده در کلاس درس به نتایج دیگری دست پیدا کرد:
۱. او دریافته بود که کودکان با انجام فعالیت به طور مستقل، به سطحی از شناخت خود و داشتن استقلال دست پیدا میکنند.
۲. او دریافته بود که رویکرد فعالیتها و نحوه رفتار با کودکان به عنوان یک شخصیت مستقل در یادگیری بهتر و بروز تواناییهای بالقوه آنها اثرگذار بوده است.
۳. او به این نتیجه رسیده بود که کودکان از محیط اطراف خود و بچههای بزرگتر از خود موضوعات مختلف را یاد می گیرند. در واقع بچههای بزرگتر در آموزش بچههای کوچکتر نقش داشتند.
پایه و اساس روش آموزش مونته سوری حاصل فعالیتهای علمی دکتر ماریا مونته سوری در مهدکودک Casa dei Bambini سن لورنوزو است.

شناخته شدن فلسفه آموزشی مونته سوری با کودکان معجزهگر اولین مهدکودک او
توانایی کودکان ۴ و ۵ ساله مهدکودک دکتر مونته سوری در خواندن و نوشتن حروف الفبا –همان بازیهای آموزشی که دکتر مونته سوری ساخته بود- توجه روزنامهنگاران و مربیان آموزشی را به روش مونته سوری جلب کرد.
بسیاری از شخصیتها و روزنامهنگاران از مهدکودک دکتر مونته سوری بازدید کردند تا با چشم خود توانایی خواندن و نوشتن بچههای کوچک و رفتارهای کودکان محله فقیرنشین سن لورنزو را ببینند.
گزارش این بازدید باعث شناخته شدن روش آموزشی مونته سوری شد و معلمان و مربیان بسیاری علاقهمند یادگیری روش آموزشی جدید شدند.
برگزاری دورههای آموزش مونته سوری در سراسر جهان و نوشتن کتاب

**در سال 1909، مونته سوری اولین دوره آموزش معلم را با روش جدید خود در Città di Castello ایتالیا برگزار کرد. در همان سال وی مشاهدات و روشهای خود را در اولین کتابش با عنوان «روش آموزش علمی برای آموزش کودکان در مهدکودک» چاپ کرد. این کتاب که روش دکتر مونتسری را معرفی میکرد طی 3 سال به 10 زبان ترجمه شد.
با موفقیتهای روش آموزشی دکتر ماریا مونتسری مربیان بسیاری از سراسر جهان مشتاق یادگیری موارد آموزشی روش او شدند. علاوه بر آن در سراسر اروپای غربی مدارس مونته سوری تاسیس شد. حتی در ایالات متحده نیز در سال ۱۹۱۱ اولین مدرسه مونته سوری افتتاح شد. در پایان سال ۱۹۱۱، آموزش مونته سوری رسماً در مدارس دولتی ایتالیا و سوئیس پذیرفته شد.
تا سال ۱۹۱۴ مقالهها و کتابهای بسیاری به زبان انگلیسی درباره دکتر مونتسری نوشته شد. یکی از مقالات او را فرد معجزهگر در زمینه آموزش معرفی کرده است.
توسعه مطالعات روش آموزش مونته سوری

*تحقیقات اولیه دکتر مونتسری بیشتر دربارهی بچههای خردسال بود. در سال ۱۹۱۶ دکتر مونتسری مطالعات خود در زمینه آموزش بچههای ابتدایی را ادامه داد و مواد آموزشی مورد نیاز این گروه سنی را نیز طراحی کرد. در سال ۱۹۱۷ دومین کتاب خود با نام «خودآموزی در مدارس ابتدایی» را نوشت. این کتاب نظریات او درباره بچههای ۷-۱۱ ساله بود.
در دهه ۱۹۲۰ مطالعاتش درباره دوره نوجوانی را ادامه داد. او معتقد بود دانشآموزان در این دوره به فعالیتهایی نیاز دارند که به آنها کمک کند خود را درک کنند و جایگاه خود را در جهان پیدا کنند.
دکتر مونته سوری در سال 1929 انجمن مونتسوری اینترنشنال (AMI) را تأسیس كرد تا اطمینان حاصل كند كه فلسفه و رویكرد او در آموزش و پرورش همانطور كه میخواهد ادامه پیدا کند.
روش آموزشی مونته سوری، روش آموزشی کودک محور؛ حاصل سالها تلاش و فعالیت دکتر ماریا مونتسری براساس مشاهده رفتار کودکان و مطالعه و تحقیق درباره روشهای تعلیم و تربیت کودکان است.
آموزش صلح در روش آموزش مونته سوری
زمانی که اروپا درگیر دو جنگ جهانی اول و دوم شده بود. دکتر مونته سوری آموزش صلح را در برنامه درسی خود قرار داد و بارها درباره صلح و آموزش سخنرانی کرد. زمانیکه ایتالیا درگیر جنگ جهانی بود به دلیل سخنرانی او درباره صلح و تصمیمات سیاسی، فعالیتهای آموزشی او را در ایتالیا متوقف کردند.
سالهای پایانی زندگی دکتر مونته سوری

*دکتر مونته سوری تا آخرین سالهای عمرش، خود را وقف توسعه روش مونته سوری و آموزش مربیان این روش کرد. او به سراسر جهان سفر و دورههای مختلف آموزش مونته سوری را برگزار میکرد.
دکتر مونته سوری در ۶ مه ۱۹۵۲ در اثر خونریزی مغزی در سن ۸۱ سالگی در هلند درگذشت. با درگذشت او، اهداف و روش آموزش کودک محور دکتر مونته سوری فراموش نشد؛ چراکه امروزه کودکان بسیاری در مهدکودکها و مدارس سراسر جهان و ایران به روش مونته سوری و مواد آموزشی آن (اسباب بازیهای مونته سوری) آموزش میبینند.

اطلاعات عمومی
جنگ جهانی دوم در روز یک سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله نیروهای آلمانی به لهستان آغاز شد و تا ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ بین دو گروه متحدین و متفقین ادامه داشت.
جنگ جهانی دوم (World War II) بهطور مؤثر دنیا را بین سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ متوقف کرد. تا به امروز، این جنگ گستردهترین درگیری نظامی از نظر جغرافیایی در طول تاریخ بوده است. اگرچه این نبرد به نقاط بسیاری از دنیا سرایت کرد، اما اکثر کشورهای درگیر، تلاش مشترکی با هدف پایان دادن به تخاصم قدرتهای محور (آلمان، ایتالیا و ژاپن) از خود به نمایش گذاشتند. این جنگ که تلفات زیادی برجای گذاشت، درنهایت با شکست آلمان و ژاپن و پیروزی نیروهای متفقین به پایان رسید.
جنگ جهانی دوم بین چه کسانی بود؟
جنگ جهانی دوم بین دو گروه متحد نظامی بود: اتحاد اول متنفقین، شامل اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده آمریکا، انگلستان و سایر ملل، و دیگری یعنی متحدین بر محور آلمان، ژاپن، ایتالیا و غیره.

تاریخ جنگ جهانی دوم
جنگ در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز شد، هنگامی که نیروهای آلمانی به لهستان حمله کردند، و به تلافی آن، فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی به آلمان حمله کردند. این جنگ شش سال طول کشید، و با پیروزی متفقین در تاریخ ۲ سپتامبر ۱۹۴۵، به پایان رسید.
علل اصلی آغاز جنگ جهانی دوم
علل اصلی جنگ جهانی دوم عبارت بود از اشتباهات عهدنامه ورسای (۷ مه ۱۹۱۹) که ظاهراً به جنگ جهانی اول پایان داد، همچنین پیامدهای بحران اقتصادی سال ۱۹۲۹ و از همه مهمتر رقابت سیاسی فاشیسم و دموکراسیهای غربی و مارکسیسم. عامل اخیر چنان در جنگ جهانی دوم مؤثر بود که نبرد میان کشورهای درگیر، به شکل بی سابقهای، عموم مردم را به قلمرو جنگ کشاند، به طوری که در پایان جنگ جهانی دوم تعداد کشته شدگان نظامی و غیرنظامی تقریباً با هم برابری میکند.

وضع اسفبار زندگی مردم آلمان به دنبال شکست در جنگ جهانی اول و الزام دولت آلمان به پرداخت غرامت جنگی سنگین، ظهور آدولف هیتلر را که عامل اصلی شروع جنگ جهانی دوم بود، تسهیل کرد.
پیمان ورسای چیست؟
پیمان ورسای یکی از ذلت بارترین پیمانهایی بود که پس از جنگ اول جهانی و در پی شکست المانها بر ملت آلمان تحمیل شد و هیتلر سوگند خورده بود که این پیمان را براندازد. از جمله مفاد این پیمان دادن سرزمینهایی از آلمان به لهستان بود و چون آلمانیها، لهستانیها را ملتی پست تر از خود میدانستند این امر برایشان بسیار گران میآمد. به همین دلیل به دستور هیتلر در سپیده دم اول سپتامبر ۱۹۳۹ ارتش آلمان از مرز لهستان عبور کرد و از شمال و جنوب و مغرب به سوی ورشو پیش راندند.
جزئیات جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم، دومین جنگ جهانی بود که از سال ۱۹۳۹ تا سال ۱۹۴۵ ادامه یافت. بیشتر کشورهای جهان از جمله قدرتهای بزرگ در این جنگ شرکت کردند و کمکم در قالب دو اتحاد نظامی در برابر هم قرار گرفتند: دستهٔ نخست، متفقین و دستهٔ دوم نیروهای محور نام داشتند. این دو اتحاد نظامی یک جنگ تمامعیار راه انداختند که در اثر آن بیش از ۱۰۰ میلیون تن از بیش از ۳۰ کشور جهان درگیر شدند. بیشتر شرکت کنندگان در این جنگ، تمام قدرت اقتصادی، صنعتی و تواناییهای علمی شأن را در جهت پشتیبانی نظامی بسیج کردند تا جایی که مرز هزینه از نیروی نظامی و غیرنظامی نامشخص بود. برآورد کشتههای جنگ جهانی دوم میان ۷۰ تا ۸۵ میلیون انسان است که آن را به مرگآورترین نبرد در تاریخ زندگی انسان تبدیل میکند. بیشتر کشتهها از غیرنظامیان شوروی و چین بود همچنین کشتههای ناشی از نسلکشی هولوکاست، بمباران استراتژیک و درگذشتگان در اثر گرسنگی شدید و بیماری و دست آخر کشته شدگان در اثر جنگافزار هستهای در آمار خسارت انسانی جنگ جهانی دوم شمرده میشوند.

پادشاهی ژاپن که بر آن بود که فرمانروایی آسیا و اقیانوس آرام را در دست بگیرد، تا سال ۱۹۳۷ در جنگ با چین بود. در نتیجه هیچکدام بر دیگری اعلان جنگ نکرد. عموماً آغاز جنگ جهانی دوم را از ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ و با یورش آلمان نازی به جمهوری دوم لهستان میدانند که در نتیجهٔ آن فرانسه و بریتانیا هم به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگ جهانی دوم به لحاظ گستردگی جغرافیایی و قدرت تخریب منابع انسانی و طبیعی، بی همتا بوده است.
اشغال ایران در جنگ جهانی دوم
در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه ناچار به استعفا شد. متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او -محمدرضا- موافقت کردند. پس از اشغال، بلافاصله راهآهن سراسری ایران برای انتقال کمکهای نظامی به پشت جبهه شوروی مورد استفاده قرار گرفت.

ایران که در آغاز جنگ بیطرفی خود را اعلام کرده بود نهایتاً در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ به آلمان نازی اعلان جنگ داد. هدف اصلی ایران از اعلان جنگ پیوستن به اعلامیه ملل متحد و شرکت در کنفرانسهای صلح پس از جنگ بود. پس از اتمام جنگ، ارتش بریتانیا ایران را ترک کرد ولی نیروهای نظامی ارتش آمریکا و ارتش شوروی، همچنان در ایران باقیماندند، که به تشکیل دو حکومت خودمختار و کوتاهمدت جمهوری مهاباد در کردستان و حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان انجامید.
جنگ جهانی دوم در یک نگاه
شروع جنگ: اول سپتامبر ۱۹۳۹
پایان جنگ: دوم سپتامبر ۱۹۴۵
جبهههای نبرد: اروپا، حوزهی پاسیفیک، حوزهی اقیانوس اطلس، جنوب شرق آسیا، چین، خاورمیانه، حوزهی مدیترانه و شمال آفریقا
فرماندهان نیروهای متفقین: ژوزف استالین، فرانکلین روزولت، وینستون چرچیل، چیانگ کای شِک و شارل دو گل
فرماندهان نیروهای محور یا متحدین: آدولف هیتلر، بنیتو موسولینی و هیروهیتو
کشتهشدگان جنگ: از آمار دقیق کشتهشدگان جنگ جهانی دوم، بهعنوان ویرانگرترین جنگ تاریخ بشریت، رقمی در دست نیست، اما قربانیان این جنگ ممکن است در مجموع به بیش از ۶۰ میلیون نظامی و غیرنظامی برسد. کشورهایی که بیشترین آمار قربانیان را از خود بهجای گذاشتند، به ترتیب در زیر آمدهاند:
- اتحاد جماهیر شوروی: ۴۲,۰۰۰,۰۰۰ نفر
- آلمان: ۹,۰۰۰,۰۰۰ نفر
- چین: ۴,۰۰۰,۰۰۰ نفر
- ژاپن: ۳,۰۰۰,۰۰۰ نفر
پیامدهای جنگ جهانی دوم
نیروهای متفقین در این جنگ به پیروزی رسیدند؛ جنگ جهانی دوم در اروپا با اعلام خبر تسلیم آلمان در تاریخ هفتم مه ۱۹۴۵ به پایان رسید. ژاپن نیز در دوم سپتامبر ۱۹۴۵ شکست در جنگ را پذیرفت. پس از پایان جنگ جهانی دوم، رایش سوم در آلمان سقوط کرد و ایالاتمتحده و اتحاد جماهیر شوروی سابق به ابرقدرتهای دنیا تبدیل شدند. اتحاد جماهیر شوروی در بخش تحت سلطهی خود در آلمان یک حکومت کمونیستی روی کار آورد و بهموجب آن، این کشور به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد.

این حکومت تا لحظهی فرو ریختن دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ پابرجا ماند. از دیگر پیامدهای این جنگ میتوان به تأسیس سازمان ملل متحد اشاره کرد.
اطلاعات عمومی
بیوگرافی آلفرد هيچکاک
سر آلفرد جوزف هیچکاک (Alfred Hitchcock) در تاریخ 13 آگوست 1899 (22 مردادماه 1278) در لندن متولد شد. وی پسر دوم از سه فرزند پدری به اسم « ویلیام هیچکاک » بود و خانوادهاش به شدت کاتولیک بودند. پدرش سبزیفروش بود و در یک خانواده 5 نفره که به شدت کاتولیک بودند بزرگ شد.
ورود به دنیای هنر
هیچکاک در سال ۱۹۱۵ کارش را از یک استودیوی فیلمسازی در انگلستان، با سمت «طراح تیتراژ فیلم» شروع کرد. وی کارگردانی را در انگلستان آغاز کرد و در سال 1939 به آمریکا رفت و این حرفه را ادامه داد و با فیلم ربکا وارد هالیوود شد.
با شروع به کارگردانی، نام هیچکاک به سرعت مترادف با فیلم ساز ماهر، حرفهای و نیز دلهرهآور شد، فیلم سازی که در هر اثرش امضایش را نیز به جا میگذاشت. حتی در فیلم اولیهای چون «مستأجر» که در آن، هیچکاک ویژگیهای مختلف را با هم ترکیب کرد: آرایش تصویری نور و سایه، حرکات دوربین پیچیدهای که یادآور سینمای صامت آلمان بودند، تدوین استعاری مونتاژ شوروی با برش موازی رایج در سینمای آمریکا. در واقع هیچکاک در مستاجر نخستین اثر به طور مشخص هیچکاکیاش را خلق کرد. فیلمی که مورخین سینما، آن را یکی از چند فیلم برجسته و با اهمیت انگلستان در دهه بیست و نیز سینمای صامت انگلستان به شمار میآورند.
کار در سینمای صامت در رشد خلاقه هیچکاک به عنوان یک فیلمساز بسیار مؤثر و بااهمیت بود. او ضمن کار با فیلم صامت به اهمیت و ارزش تصاویر پی برد و دریافت که صدا تنها میتواند نقشی فرعی در ساختن فیلم ایفا کند.
او خود در این زمینه گفته است: «در اغلب فیلمهایی که این روزها ساخته میشود، کمتر میتوان سینما یافت. اغلب این فیلمها را من تصاویر مردمی که با یکدیگر صحبت میکنند میخوانم. وقتی که داستانی به وسیله سینما بازگویی میشود، فقط زمانی باید به گفتگو توسل جست که با تصاویر نتوان آن را بیان کرد. من همیشه ابتدا میکوشم تا داستان را به طریق سینمایی و به وسیله یک سلسله تصاویر بیان کنم...»

اما دلبستگی هیچکاک به سینمای صامت، مانع از این نشد که او با ورود صدا به سینما کنار نیاید بلکه او به خوبی توانست به کاربرد و اهمیت صدا، موسیقی و سکوت پی ببرد و اولین فیلم ناطق او یعنی حقالسکوت (۱۹۲۹) نیز به خوبی نشان داد که هیچکاک قابلیت دراماتیک تکنولوژی جدید را درک میکند. هیچکاک سرانجام از سال ۱۹۳۹ و پس از درخشش در سینمای انگلستان راهی هالیوود شد.
یکی از ویژگیهای بارز فیلمهای هیچکاک این است که خود او در همه فیلمهایش در یک صحنه، هرچند بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد. همچنین نکته مهم در مورد هیچکاک این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم "ربهکا" جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسمشده، پنجره پشتی، روانی و ربهکا نامزد اسکار گردید.
فرانسوا تروفو، فیلمساز فرانسوی در باره هیچکاک گفته است: "زیر ظاهر مردی مطمئن به خویش ، هزل گو و نیشزن، مردی حساس ، صدمه پذیر و عاطفی نهفته است. مردی که عواطفی را که میخواهد به تماشاگران آثارش منتقل سازد، خود عمیقا و به شدت احساس میکند. مردی که در تجسم ترس در سینما نظیر ندارد، خود موجودی است بسیار ترسان و من تصور میکنم که این جنبه از شخصیتش در توفیق او اثر مستقیم داشته است."
هیچکاک با فیلم موفق و نسبتا پر فروش بیگانگان در ترن (۱۹۵۱)، بر اساس رمانی به همین نام اثر پاتریشیا هایاسمیت وارد دهه ۱۹۵۰ شد. عمده فیلمهایی که هیچکاک در این دهه ساخت فیلمهای خوب و موفقی بودند. از جمله این فیلمها دستگیری یک دزد (۱۹۵۴)، بازسازی مردی که زیاد میدانست (۱۹۵۵) و سه فیلم که شاید روشنترین تجسمِ جهان هیچکاک باشند: پنجره پشتی (۱۹۵۴)، سرگیجه (۱۹۵۸) و شمال با نورثوست (۱۹۵۹).
او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم میکند» را کارگردانی کرد که در این فیلمها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر میشد.
معرفی کتاب کودک و نوجوان
برای همه ی ما پیش آمده که نتوانسته ا یم در یک ظرف مربا، آبلیمو یا روغن و . . . را باز کنیم، جلال هم موفق نمی شود در شیشه مربا را باز کند. حتی مادر ، آقای زینلی ، همسایه ی آنها ، همکلاسی ها ، معلم و پلیس و بقیه هم نمی توانند در آن را باز کنند. کسی نیست که بتواند درب مربا را باز کند همین مسئل ی ساده بهانه ای می شود برای داستانی شیری و جذاب.
فکر می کنید جلال چه کرد ؟ او ابتدا سراغ مغازه دار می رود ولی کار به همین جا ختم نمی شود، او به "اداره کل نظارت بر مواد خوراکی وبهداشتی" رفته و شکایت خود را مطرح می کند. رییس کارخانه هم با خبر شده و در جستجوی علت مسئله است و سرانجام معلوم می شود که . . .
گره داستان با یک مسئله ساده و پیش پا افتاده یعنی باز نشدن در شیشه مربا و در قالب طنز و اغراق در رویدادها شروع می شود و تا مدتی سبب بهم ریختگی میان خانواده ها و اهالی شهر می شود. "مربای شیرین" ضمن سر گرم کردن مخاطب به او می آموزد که نسبت به مسائل ساده ای که در اطراف او رخ می دهد حساس باشد و حقوق قانونی و شهروندی خود را بشناسد و پی گیر آن باشد.

معرفی کتاب کودک و نوجوان
انتشارات افق منتشر کرد: چرا گریه میکنی؟ وقتی زهره آنچه را که میدید برای دیگران شرح داد، هیچکس حرفش را باور نکرد. زهره این حرف را اولین بار به نزدیکترین دوستش مینا گفت و بالاخره خبر در تمام شهرک پیچید. زهره میگفت دختری را میشناسد که موهای خاکستری دارد، دستهایش از آرنج به پایین سوخته و از همه مهمتر صد سال پیش مرده است! حمیدرضا شاه آبادی در هفده سالگی معلم شد و در کنار کار ادامهی تحصیل داد و تاریخ خواند. رمان لالایی برای دختر مرده افتخارات بسیاری را از آن او کرد: برندهی لوح زرین و دیپلم افتخار جشنوارهی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، اثر ویژهی شورای کتاب کودک و رمان برگزیدهی جایزهی شهید غنیپور. این رمان همچنین در سال 2008 در فهرست کتابهای خواندنی کتابخانهی مونیخ (کلاغ سفید) قرار گرفت. فروشگاه اینترنتی 30بوک
![]()
قدرت
وقتی احساس نشاط دارید. نشاط می دهید و در مقابل؛تجربه های خوشایند دریافت می کنید.
از کوچک ترین تجربه ،ترانه دلخواهتان که از رادیو پخش می شود تا تجربه ی بزرگتر مثل دریافت ارتقا و درجه و افزایش حقوق -همه این موقعیت های که تجربه کمی کنید،در قانون جذب هستند که به احساس خوب شما پاسخ می دهند.
وقتی حالتان بد است حال بد به دیگران ارتقا می دهید در مقابل تجربه بد دریافت می کنید. از ناراحت ناشی از نیش پشه تا ناراحتی بیشتر خراب شدن اتومبیل .همگی قانون جذب هستند که به ناراحتی شما پاسخ می دهند.
هر احساس خوبی شما رو با نیروی عشق متحد می کند زیرا عشق جمع همهی احساسات خوشایند است.
احساس اشتیاق و هیجان از عشق نشئت می گیرد . وقتی این ها رو پیوسته احساس می کنید ,به زندگیتان انباشته از اشتیاق و هیجان می شود.
می تونید با بالابردن صدای احساس خوب از قدرت ان بیش تر برخوردار شوید.وقتی احساس اشتیاق و هیجان می کنیدسعی کنید بر شدت این احساس بیفزایید.صدایش را بلند کنید تا عمیقا از ان برخوردار شوید.هر چه احساس ات خوب را بیشتر تشدید کنید؛هر چه عشق بیشتری بدهید آنچه در مقابل دریافت خواهید کرد چیزی کم تر از معجزه نخواهد بود.

اطلاعات عمومی
اگر فکر میکنید همهچیز را درباره منظومه شمسی میدانید، بهتر است در مورد آن تجدیدنظر کنید. بعضی از این حقایق کاملاً ورای این جهان و تصور ما هستند. بر خلاف تصور ما منظومه شمسی پر است از ناگفتهها و ناشناختهها. ناشناختههایی که اگر آنها را بدانید نوع نگاهتان به این جهان عوض خواهد شد.
در ادامه چند مورد از این حقایق را مرور خواهیم کرد.
شما نمیتوانید روی اورانوس بایستید

اگرروزی بتوانیم به سیارات گازی منظومهٔ شمسی سفر کنیم، ممکن است پایتان را که از سفینه بیرون بگذارید، کمی جا بخورید. چون سیارههای مشتری، زحل، اورانوس، نپتون سطح جامد ندارند. آنها هستهٔ جامد و سنگی دارند، اما توپهای بزرگی هستند که بخش اصلی آنها از گازهای هیدروژن و هلیوم تشکیل شده است.
سیارهٔ مریخ مثل قطب جنوب سرد است

هر وقت به سرتان زد به مریخ سفر کنید، لباس گرم را فراموش نکنید. دمای متوسط مریخ حدود ۶۰ــ درجهٔ سانتیگراد است، دمایی حدود دمای قطب جنوب (البته بدون حضور پنگوئنها). بعضی از پژوهشگران به امید اینکه بتوانند این سیاره را قابلسکونت کنند پیشنهادها و راههایی برای گرم کردن مریخ ارائه دادهاند. یکی از این پیشنهادات قرار دادن آینههای غولپیکری بر سطح این سیاره است که اشعهٔ خورشید را بازتاباند و باعث شروع سریع گرمایش فلاتهٔ نیمروز مریخ شود.
۹۰ درصد حلقههای سیارهٔ زحل آب هستند

زحل صاحب افسانهایترین سرزمین یخزدهٔ منظومهٔ شمسی است. با فاصلهٔ زیادی که با خورشید دارد، آب موجود در حلقههای آن به یخ تبدیل میشود. این سیاره یکی از چهار سیارهای است که حلقههایی در اطرافش دارد و سیارات گازی دیگر هم همینطورند. هرچند باقی این سیارات تا دههٔ ۱۹۷۰ میلادی کشف نشده بودند و در همین سالها کاوشگرهایی برای کشف آنها فرستاده شد. حلقههای زحل اولین حلقههایی بود که با تلسکوپ از روی زمین دیده شدند.
بزرگترین قمر سیارهٔ مشتری اقیانوسی نمکی دارد که آب آن از آبهای موجود بر کرهٔ زمین بیشتر است

تعطیلات در ساحل مدیترانه را فراموش کنید. اگر میخواهید مناظر اقیانوس بیکران را ببینید، گانیمد، بزرگترین قمر سیارهٔ مشتری بهترین جا برای آن است. این قمر مشتری بزرگتر از عطارد است و اگر به جای گردش به دور مشتری گرد خورشید میچرخید میشد آن را سیاره به حساب آورد.
سیارهٔ عطارد حدود سه ماه زمینی طول میکشد تا به دور خورشید بگردد

در مدت سهماه میتوانید کتابی بنویسید یا برای امتحان رانندگی آماده و قبول شوید یا دورهٔ مقدماتی آموزش گیتار را بگذرانید. این همان مدت زمانی است که عطارد به دور خورشید میگردد. این کوتاهترین مدار منظومهٔ شمسی است، چون عطارد نزدیکترین سیاره به خورشید است. پس اگر این بار کسی از شما پرسید کی کاری را که قول دادید انجام میدهید بگویید حدود یک سال عطاردی دیگر.
سفر به دور خورشید ۱۰۰ بار بیشتر از سفر به دور زمین طول میکشد

سفر هوایی دور دنیا ممکن است خستهکننده باشد، اما قابل مقایسه با سفر به دور خورشید نیست. برای این سفر باید خودتان را آمادهٔ سفری ۲۰۶ روزه کنید. به این امید که در بین راه جاهایی برای توقف و سوختگیری باشد.
یک روز طولانیتر از یک سال درسیارهٔ ناهید

این یکی ممکن است به نظرتان بیربط بیاید، اما کمی طاقت بیاورید. یک روز زمانی است که سیاره یک دور کامل به دور خودش میگردد و یک سال زمانی است که سیاره به دور خورشید میگردد. زهره یکی از دو سیارهای است که در جهت حرکت عقربههای ساعت میگردد و از سیارههای دیگر منظومهٔ شمسی آهستهتر میگردد. بعضی فکر میکنند بر اثر اصابت به سیارهای دیگر جهت حرکت آن تغییر کرده است یا به تدریج سرعت گردش آن کند و نزدیک به توقف شده است و در جهت دیگری شروع به گردش کرده است.
گردش سیارهٔ زهره به دور خودش ۲۴۳ روز زمینی و گردش آن به دور خورشید ۲۲۵ روز زمینی طول میکشد. میبینید که یک روز در سیارهٔ زهره طولانیتر از یک سال است.
پلوتون تنها سیارهٔ کوتولهٔ منظومهٔ شمسی نیست، ما شش سیارهٔ کوتوله داریم

اولین باری که نام ”سیارههای کوتوله“ به گوشتان خورده است باید وقتی باشد که پلوتون در سال ۲۰۰۶ به این مقام تنزل پیدا کرد. ما در منظومهٔ شمسی شش سیارهٔ کوتوله داریم. پلوتون، سِرِس، ماکیماکی، هائومیا و اِریس پنج سیارهٔ کوتولهای بودند که تا همین اواخر میشناختیم. سِرِس در کمربند سیارکی بین مریخ و مشتری قرار دارد و اولین سیارهٔ کوتولهای است که در سال ۲۰۱۵ فضاپیما آن را مشاهده کرد. به تازگی هم سیارهٔ کوتولهٔ دیگری کشف شده است که به طور رسمی ۳۸۷تیجی ۲۰۱۵ نامیده میشود، اما به آن نام “گابلین” دادهاند.
منظومهٔ شمسی حدود ۴.۵ میلیارد سال عمر دارد

منظومهٔ شمسی کهنسال است. برای اینکه تصوری از سن آن داشته باشید فکر کنید که اگر سن منظومهٔ شمسی را یک سال در نظر بگیریم، انسانها فقط چند دقیقه پیش از آغاز سال نو بر روی زمین ظاهر شدهاند.
سیارهٔ پلوتون آخر منظومهٔ شمسی نیست
ابر اورت سرزمین ناشناختهٔ منظومهٔ شمسی است. ابر کرویشکل فرضی است که از خردهسیارههای یخی فرّار تشکیل شده است و دانشمندان پیشبینی میکنند دورترین بخش منظومهٔ شمسی باشد که به طرزی باورنکردنی ناشناخته مانده است.
اگر فرض کنیم که فاصلهٔ زمین تا خورشید یک سانتیمتر باشد فاصلهٔ ابر اورت تا خورشید ۵۰۰ متر است. هرچند بخشهایی از دورترین نقاط منظومهٔ شمسی هست که ما میشناسیم مانند کمربند کویپر.
اطلاعات عمومی
نخستین زن فضانورد جهان

والنتینا ترشکوا، اولین و جوانترین زن فضانورد تاریخ است که جوایز و افتخارات زیادی را از کشورهای سراسر جهان دریافت کرده است.
، والنتینا ترشکوا، کیهاننورد روسی و نخستین زن فضانورد جهان است که از میان بیش از ۴۰۰ نامزد زن برای انجام نخستین پرواز فضایی انتخاب شد. او در تاریخ ۱۶ ژوئن سال ۱۹۶۳ با فضاپیمای وستوک ۶ به فضا رفت. این ماموریت سه روز طول کشید و ترشکوا طی این مدت آزمایشهای بسیاری را روی خود انجام داد و دادههای ارزشمندی را درباره تاثیر بی وزنی فضا بر زنان گردآوری کرد.
عضویت در باشگاه هوانوردی
والنتینا ترشکوا در تاریخ ۶ مارچ سال ۱۹۳۷ در روستای "ماسلنیکوو" در استان یاروسلاول روسیه متولد شد. او در سن ۱۰ سالگی به مدرسه ابتدایی رفت و تا ۱۷ سالگی تحصیلات خود را ادامه داد. سپس ترشکوا به دنبال کار رفت تا بتواند کمک خرج خانواده باشد. او ابتدا در یک کارخانه تایرسازی و سپس در یک کارخانه نساجی مشغول کار شد. ترشکوا همراه با کار کردن، تحصیلات خود را نیز ادامه داد و در سال ۱۹۶۰ از دانشکده فنی در یاروسلاول، فارغالتحصیل شد. او علاقه زیادی به چتربازی داشت؛ بنابراین عضو باشگاه هوانوردی شد و اولین پرواز خود را در ۲۲ سالگی، در تاریخ ۲۱ مه سال ۱۹۵۹ با موفقیت به اتمام رساند.

اولین زن فضانورد تاریخ
علاقه زیاد ترشکوا به چتربازی باعث ورود او به دنیای فضانوردی شد. او پس از انجام آزمایشهای متعدد و گذراندن کلاسهای مرتبط، به عنوان کاندیدای اصلی پرواز با وستوک ۶ انتخاب شد. پس از پرواز موفقیت آمیز وستوک ۶، نام ترشکوا به عنوان اولین زن مسافر فضا در تاریخ ثبت شد. از آنجایی که او در سن ۲۶ سالگی این سفر را انجام داد، لقب جوانترین زن فضانورد تاریخ را نیز از آن خود کرد. ترشکوا پس از سفر تاریخی به فضا، به چهرهای مشهور در فضای ملی و بین المللی تبدیل شد. بسیاری از کشورها او را به عنوان قهرمان زن میشناختند؛ در حقیقت پرواز ترشکوا به فضا دوران تازهای را در فعالیتهای اجتماعی زنان سراسر دنیا ایجاد کرد.

جوایز و افتخارات ترشکوا
اولین زن فضانورد تاریخ در سال ۱۹۶۶ عضو انجمن صلح جهانی شد. از آنجا که او علاقه زیادی به فعالیت در حوزه فضانوردی داشت، در سال ۱۹۷۷ مدرک دکتری مهندسی هوانوردی خود را دریافت کرد و هیچگاه از تلاش برای پرواز مجدد به فضا ناامید نشد. او تا سالها به عنوان مدرس در مرکز آموزش فضانوردی یوری گاگارین مشغول فعالیت بود. ترشکوا پس از سفر به فضا جوایز و افتخارات زیادی را از کشورهای سراسر جهان دریافت کرد که شامل نشان خلبان فضانورد شوروی در سال ۱۹۶۳، مدال طلای انجمن بریتانیا در سال ۱۹۶۴، دکتری افتخاری از دانشگاه ادینبرا در سال ۱۹۹۰، مدال افتخار روسیه در سال ۲۰۰۳، جایزه دولتی فدراسیون روسیه به خاطر فعالیتهای بشردوستانه در سال ۲۰۰۹ میشود. علاوه بر این، کشورهای دیگر مانند لهستان، مغولستان، افغانستان، اردن، مصر، میتنام، سیلی، کوبا، لائوس و کرواسی نیز مدالهای افتخاری خود را به اولین زن فضانورد تاریخ اهدا کردند.
مثبت و مثبت و مثبت
به این فکر نکنید که چقدر سختی های دنیا زیاده یا چرا ما باید دچار این همه مشکلات از جمله فقر بی پولی مشکلات سلامتی و اقتصادی بشیم .
بحث اینجاست که ما همیشه قسمت منفی زندگی رو می بینیم
خواه یا ناخواه منفی ها وجود دارند و هیچ چیزی به طور کل ریشه کن نخواهد شد و هیچ چیز نمی تونه تو یه مدار مستقیم قرار بگیره
فکر کنید که با ماشینتون دارید می رید مسافرت .خب یه جاده پستی و بلندی داره چال چوله داره ممکنه در این راه خسته بشید بنزین تمام کنید تو یه چاله اب بیوفتید در یک ترافیک سنگین گیر کنید یا در این جاده خودتون یا ماشینتون صدمه ببینید و حتی شاید دچار سرماخوردگی و یا گرما زدگی بشید .پس احتمال همه چیز وجود داره .
زندگی هم به همین شکل است هیچ چی نمی تونه به طور حتمی بد یا خوب باشه .
کار اصلی شما دریافت انرژی مثبت و تزریق به خودتان هست .دریافت کنید به دیگران بدید .بارها در وبلاگم گفتم که اگه درونتون حسادت کینه و بدجنسی وجود داره سعی کنید روی اعتماد به نفس خودتون فکوس کنید .سرتون توی زندگی خودتون باشه باور کنید دیگران اینقدر درگیر زندگی خودشون هستند که کاری ندارند که شما دارید چکار می کنید پی این باشید که خودتون رو ارتقا بدید در هر سطحی که هستین به سطح بالاتر برید .نشیند و غصه زندگی دیگران رو نخورید.
ارامش خودتون رو پیدا کنید .
خوبی بدید خوبی دریافت کنید
افکار مثبت خودتون رو به دیگران هدیه کنید و هدیه بگیرید
هرگز و هرگز در پی این نباشید که افکار منفی رو در خودتون نگه دارید
مثبت باشید مثبت باشید مثبت باشید

معرفی کتاب
![]() | |
نویسنده:جان گوردون ترجمه مریم اردکانی در کتاب اتوبوس انرژی :10قانون برای تزریق انرژی مثبت به زندگی ,و کار و تیم تان رو یاد می گیرید. |
معرفی کتاب
![]() | |
| کتاب نیروی انرژی مثبت:از اندریان تئودرو | |
| در این کتاب 9روش موثر:بالابردن عزت نفس,کسب انرژی مثبت ،شادی و ارامش ذهن رو یاد می گیرید. |
باهم تکرار کنیم
خداوندا تورو سپاس می گوییم بخاطر اینکه زنده ایم
خداوندا توروسپاس می گوییم بخاطر اینکه هنوز قدرت بدنی داریم وسالم هستیم
خداوندا سپاس بخاطر طبعیت زیبا بخاطر گل های خوشبو بخاطر درخت های قشنگی که تولید کننده اکسیژن این دنیا هستند
بخاطر آب گوارایی که می نوشیم
خداوندا سپاس سپاس سپاس
بخاطر همه چیز
جهان …
“همانند یک آینه است”
آنچه را که در درون خود،
احساس می کنید،
در دنیای بیرونی باز می یابید.
و دقیقا به همین خاطر است،
که برای اصلاح زندگی
باید از درون خود آغاز کنیم.
💚💚💚💚💚💚
اجازه دهید قضاوتتان کنند ؛ اجازه دهید اشتباه در موردتان فکر کنند
بگذارید پشت سرتان حرف بزنند ، افکار دیگران مشکل شما نیست
شما مهربان،معهد به عشق ورزیدن و آزاد بمانید
مهم نیست آنها چه می گویند یا چیکار میکنند
حق ندارید به ارزش خودتان و زیبایی صداقت وجودی خودتان شک کنید
فقط بدرخشید مثل هر روزی که میدرخشید
اطلاعات عمومی
هلن کلر کیست؟

هلن کلر نویسنده نابینا و ناشنوا در تاریخ ۱ ژوئن ۱۹۶۸ میلادی و چند هفته قبل از تولد ۸۸ سالگی اش درگذشت.
زنی سختکوش بود که با تمام نخست وزیران آمریکا در دوران زندگیاش دیدار داشت و با شخصیتهای معروفی چون مارک تواین و گراهام بل دوست بود.
بیوگرافی هلن کلر
هلن آدامز کلر در ۲۷ ماه ژوئن سال ۱۸۸۰ میلادی در ایالت آلابامای آمریکا به دنیا آمد. پدر او افسر بازنشسته ارتش کنفدراسیون آمریکا و سردبیر یک هفته نامه محلی و مادرش، زنی جوان با تحصیلات عالیه از شهر ممفیس بود. خانواده هلن از طبقه متوسط جامعه بودند و مخارج خود را از کاشت پنبه به دست میآوردند.
هلن از لحاظ هوش و ذکاوت میان خانواده و اطرافیان زبانزد بود. او از ۶ ماهگی ادای کلمات را آغاز کرد و از ۱ سالگی راه رفتن را آموخت.

وی در ۱۹ ماهگی به یک بیماری عفونی با تب بالا مبتلا شدT چند روز پس از شروع علائم بیماری، مادر هلن متوجه میشود او نسبت به صدای زنگ شام در خانه و حرکت دادن دستها در مقابل صورت واکنشی از خود نشان نمیدهد. همان زمان بود که مشخص شد هلن بینایی و شنوایی خود را به طور کامل از دست داده است. علت این بیماری تا امروز نامشخص مانده است. پزشک هلن آن را «تب مغز» نامیده بود. محققان نیز احتمال میدهند این بیماری تب اسکارلت (مخملک) یا مننژیت (التهاب و عفونت پرده مغزی) بوده است.

هلن کلر بسیار باهوش بود و با محیط اطراف خود از طریق حس لامسه، بویایی و چشایی ارتباط برقرار میکرد. او همراه فرزند آشپز خانواده، نوعی زبان اشاره لمسی ابداع کرده بود و تا ۷ سالگی از حدود ۶۰ نشانه برای برقراری ارتباط با دیگران استفاده میکرد، اما با بالا رفتن سن به تدریج متوجه شد دیگران به جای استفاده از زبان اشاره لمسی از صحبت کردن و حرکت لبها استفاده میکنند.
این موضوع او را عصبی و خشمگین میکرد چرا که نمیتوانست در صحبتهای آنها مشارکت داشته باشد. هلن به قدری پرخاشگر شده بود که مدام جیغ میکشید و به دیگران لگد میزد. هم چنین در زمان خوشحالی به شدت و بدون کنترل میخندید. به همین دلیل خیلی از اعضای فامیل معتقد بودند او باید در بیمارستان روانی بستری شود.
هلن کلر و آن سالیوان
والدین او همواره دنبال یک راه چاره برای آرام کردن، تربیت و تحصیل فرزند خود بودند. مادر او در سال ۱۸۸۶ سفرنامهای از چارلز دیکنز میخواند که در آن به تحصیلات موفقیتآمیز یک کودک نابینا و ناشنوا اشاره شده بود. پس از آن تصمیم میگیرد در اسرع وقت همراه دختر و همسرش به شهر بالتیمور برود تا با پزشک معالج آن کودک آشنا شود.
به توصیه پزشک، والدین هلن او را نزد الکساندر گراهام بل کاشف تلفن میبرند. گراهام بل که آن زمان مشغول کار با کودکان ناشنوا بود، آنها را به مؤسسه آموزشی نابینایان پرکینز در شهر بوستون ارجاع میدهد. مدیر این مؤسسه به والدین هلن پیشنهاد میدهد او توسط یکی از فارغالتحصیلان اخیر مؤسسه، یعنی آن سالیوان تحت آموزش قرار بگیرد. از آنجا بود که رابطه ۴۹ ساله این معلم و دانشآموز آغاز شد.

آن سالیوان، معلم ۲۰ ساله هلن که خود نابینا بود، در تاریخ سوم مارچ سال ۱۸۸۷ میلادی به خانه هلن نقل مکان کرد. وجود سالیوان در زندگی هلن به قدری تأثیرگذار بود که او بعدها این تاریخ را روز تولد روح خود نامید.
سالیوان بلافاصله بعد از آشنایی با هلن ۶ ساله، حروف کلمه عروسک را روی کف دست او هجی کرد و بعد یک عروسک به او هدیه داد. هلن آن زمان هنوز نمیدانست که هر شیء یا نامی خاص شناخته میشود.
هلن به تدریج نسبت به بازی با انگشتها روی کف دست علاقهمند شده بود، اما هنوز از هدف آن آگاهی نداشت تا اینکه یک روز سالیوان او را کنار شیر آب میبرد و یکی از دستهایش را زیر آب میگیرد. همزمان نیز روی کف دست دیگر هلن کلمه آب را هجی میکند. درست همان لحظه بود که هلن متوجه رابطه بین هجی کردن حروف روی دست و دنیای اطراف خود میشود.

سالیوان سرانجام والدین هلن را به انتقال و ثبت نام او در مؤسسه نابینایان پرکینز راضی کرد. هلن در سال ۱۸۸۸ میلادی تحصیل در این مؤسسه را آغاز میکند و وارد دنیای جدید و هیجان انگیزی میشود. او در پرکینز با کودکان دیگری مواجه میشود که همگی برای برقراری ارتباط از هجی کردن کلمات روی دست استفاده میکردند. با کمک سالیوان و مدیر مؤسسه، مایکل آناگنوس، هلن به موفقیتها و پیشرفتهای چشمگیری در دروس مختلف از جمله زبان فرانسه، ریاضیات، جغرافیا دست مییابد.
او با نویسنده مشهور آمریکایی، مارک تواین نیز دوستی صمیمانهای داشت و از طریق او با فردی آشنا شد که مخارج دانشگاهش را برعهده گرفت.
کلر، سال ۱۹۰۰ در کالج رادکلیف پذیرفته شد و چهار سال پس از آن، به کمک «آنی سالیوان» معلم خود، که سخن رانیها را در کف دست او مینوشت، از آنجا فارغالتحصیل شد؛ بنابراین اولین فرد نابینا ناشنوایی بود که فارغالتحصیل شد. او مدرک لیسانس هنر را کسب کرد.

هلن در ۲۴ سالگی از دانشگاه فارغالتحصیل شد. سپس تصمیم گرفت با دنیای بیرون ارتباط بیشتری برقرار و از این طریق به بهبود زندگی افراد معلول، به خصوص نابینایان و ناشنوایان کمک کند. او بعد از فارغالتحصیلی، عضو حزب سوسیالیست شد و مقالات بسیاری در این زمینه چاپ کرد.
او در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قرن ۲۰ نقش بسزایی داشت و مسائل بسیاری از جمله حقوق و مشکلات بانوان، صلح طلبی، رفاه معلولان، سوءتغذیه، کنترل بارداری ناخواسته و.. را مورد بحث قرار داد.

وی در طول زندگیاش به ۳۲ کشور جهان، از جمله: انگلستان، اسکاتلند، فرانسه، هند، آفریقای جنوبی، ژاپن و کره سفر کرد. و با چهرههای برجسته ای چون نخست وزیر انگلستان وینستون چرچیل، نخست وزیر هند جواهر لعل نهرو و امپراطور ژاپن هیروهیتو ملاقات کرد.
هلن به ملاقات سربازان معلول در بیمارستانهای نظامی دوران جنگ جهانی اول و بعد از آن میرفت و به آنها دلداری و انگیزه برای زندگی میداد.
بازیگری هلن کلر
هلن کلر سال ۱۹۱۹ در فیلم صامتی در مورد زندگی خودش با عنوان رهایی ایفای نقش کرد. او هم چنین در تئاتر وودویل، از سال ۱۹۲۰ به مدت دو سال بازیگری کرد. سال ۱۹۵۰، مستندی درباره زندگی او به نام شکست ناپذیر، برنده جایزه بهترین مستند شد و خود هلن نیز جایزهی اسکار گرفت.
آثار هلن کلر
هلن، نویسنده ای با آثار فراوان بود که دوازده کتاب و مقالههای بی شماری در زمینهی نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان در طول زندگیاش به رشتهی تحریر درآورده است.

اولین کتابش شرح حال زندگی خودش بود به نام «زندگی من»، که اولین بار در سال ۱۹۰۳ چاپ شد.
درگذشت هلن کلر
معلم هلن، سالیوان در طول زندگی خود یک بار ازدواج کرد، اما از هلن جدا نشد و او را به خانه خود آور که این وضعیت مدتی بعد باعث جدایی سالیوان از همسرش شد. سالیوان که تا آخرین سالهای زندگی خود هلن را همراه میکرد، در نهایت بر اثر مشکلات سلامتی در سال ۱۹۳۶ میلادی از دنیا رفت. هلن نیز در سال ۱۹۶۱ میلادی چند بار دچار سکته مغزی شد و سالهای پایانی عمر خود را در خانه اش واقع در ایالت کانتیکت گذراند. او سرانجام در تاریخ ۱ ژوئن ۱۹۶۸ میلادی فقط چند هفته قبل از تولد ۸۸ سالگی اش هنگام خواب درگذشت.

هلن کلر در وصف و گرامیداشت یاد معلم خود چنین سروده است:
به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود
بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و
روح مرا رهایی بخشید.
فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم میکوبیدم.
حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ
موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم.
اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد
در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعلهور شد.
معنای تاریکی را نمیدانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم.
اطلاعات عمومی
ماری کوری، اولین زنی بود که موفق به دریافت جایزه نوبل شد. زن دانشمندی که مشکلات و محدودیتهای جامعه مردسالار نتوانست مانعی برای رسیدن به تعالی اش شود. او به شرافت نیز شهره بود تا حدی که آلبرت اینشتین در وصف او میگوید: "احتمالا ماری کوری تنها کسی بوده که پول و شهرت نمیتوانست فاسدش کند."
Marie Sklofowska Curie)، یک زن دانشمند لهستانی الاصل با نام شناسنامهای Maria Salomea بود. ماری در تاریخ هفت نوامبر ۱۸۶۷ در ورشو لهستان چشم به جهان گشود. تفاوت در نام کوچک به این دلیل است که ماری بعد از مهاجرت به فرانسه، تلفظ فرانسوی نام خود (از ماریا به ماری) را پذیرفت. ماری کوری در مراحل مختلف زندگی بانویی فوق العاده بود، از این رو نوشتن و سخن گفتن از او حتی در قالب کتاب هم نمیگنجد. اما برای آشنایی بیشتر و یادآوری به قدرت و استعداد نهفته در نهاد زنان، اشاره ای کوتاه به زندگی شخصی و حرفه ای این بانوی تاریخ ساز میکنیم.

نوجوانی پرفراز و نشیب ماری
پدر ماری معلم فیزیک و ریاضی بود و مادرش نیز معلم بود. زندگی ماری مانند بسیاری از دانشمندان و انسانهای موفق دیگر شامل فراز و نشیبهای بسیاری بود. او مادرش را در سن ۱۰ سالگی از دست داد و پدرش به دلیل یک سرمایه گذاری اشتباه تمام پس انداز خود را از دست داد. به همین دلیل ماری مجبور بود در کنار تحصیل کار هم بکند. او از کارهایی که انجام میداد پس اندازی برای خود جمع میکرد و بخشی از آن را به خواهرش داد تا در فرانسه در رشته علوم پزشکی تحصیل کند.
ماری روزها به کارکردن به عنوان پرستار آموزگار در یک خانه مشغول به کار بود و شبها به مطالعه فیزیک، شیمی و ریاضی میپرداخت. او همچنین در کلاسهای درس و سخنرانیهایی که به صورت رایگان در یک کتابخانه لهستانی برگزار میشد شرکت میکرد. اما بعد از مدتی به دلیل مخالفت با حضور و تحصیل زنان در جامعه لهستان، از حضور ماری در کلاسها و مراسم نیز ممانعت شد.

اخذ مدرک فیزیک و شیمی از دانشگاه سوربن پاریس
به دلیل محدودیتهای موجود در جامعه لهستان، ماری در سال ۱۸۹۱ به پاریس مهاجرت کرد و در رشته فیزیک در دانشگاه سوربن پاریس مشغول به تحصیل شد. کلاسها به زبان فرانسه برگزار میشد به همین دلیل ماری مجبور بود این زبان را به سرعت فراگیرد. او آپارتمانی در نزدیکی دانشگاه کرایه کرده بود که وضعیت مناسبی نداشت به همین دلیل زندگی به خصوص در فصول سرد سال، زندگی طاقت فرسایی را به او تحمیل میکرد. زبان جدید و همچنین شرایط دشوار زندگی در پاریس نه تنها مانع پیشرفت ماری نشد بلکه به او انگیزه ای در جهت تحقق رویاهایش میبخشید. او در سال ۱۸۹۳ و در سن ۲۶ سالگی به عنوان دانشجوی برتر، موفق به دریافت مدرک کارشناسی فیزیک شد. ماری، این بانوی خستگی ناپذیر یک سال بعد نیز موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد شیمی از همان دانشگاه شد و سپس تحصیلات خود را تا مقطع دکتری ادامه داد.
ازدواج ماری با دانشمند معروف و تحقیق بر اورانیوم
در سال ۱۸۹۵ ماری با پیر کوری (Pierre Curie) ازدواج کرد . در آن زمان پیر ۳۶ سال داشت و در حالی که به تازگی مدرک دکتری خود را دریافت کرده بود در دانشگاه تدریس میکرد. او دانشمندی شناخته شده و قابل احترام بود. در سن ۲۱ سالگی به همراه برادرش جک، مفهوم پیزوالکتریسیته را کشف کرده بود. تجربه و سابقه او در شاخه مغناطیس باعث کشف مهمی شد که امروزه به نام "نقطه کوری (Curie Point)" شناخته میشود. این نقطه دمایی است که مواد مغناطیسی در آن خاصیت مغناطیسی خود را از دست میدهند و به یک مغناطیس القایی تبدیل میشوند.

ماری پس از ازدواج به تحقیق بر روی مطالعات خود در زمینه دکتری مشغول بود. او برای تحقیقات خود عنصر اورانیوم را انتخاب کرده بود. همسر ماری پیگیر تحقیقات او بود و به دستاوردها و زمینه کاری ماری علاقمند شده بود. آنها با یکدیگر همکاری دوستانه ای در تمام مسائل زندگی و کاری داشتند تا جایی که ماری درباره رابطهشان گفته است: "من و همسرم به دلیل روابط صمیمانه و کارهای مشترک بینمان، به قدری با همدیگر متحد بودیم که تقریبا تمام زمان خود را با هم سپری میکردیم."
کشف پلونیوم و رادیوم
ماری و پیر تمرکز خود را به کشف و تحقیق بر روی عناصر دیگر معطوف کردند. اولین عنصر کشف شده پلونیوم نام داشت. ماری این نام را به خاطر احترام به وطن خود (Poland) انتخاب کرده بود. این زوج در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که پلونیوم ۳۰۰ برابر بیشتر از اورانیوم پرتو ساطع میکند. دومین عنصری که توسط ماری و همسرش کشف شد اورانیوم نام گرفت. آنها نام این عنصر را از روی نام لاتین کلمه پرتو (Ray)انتخاب کردند و کشف کردند که رادیوم چندین میلیون برابر بیشتر از اورانیوم رادیواکتیویته دارد. درواقع رادیواکتیویتی (Radioactivity) یا پرتو افشانی اصطلاحی است که پیر و ماری برای قدرت تشعشع عناصری مانند اورانیوم، پلونیوم و رادیوم در نظر گرفتند و از آن در کاربردهای پزشکی و درمانی استفاده میکردند.

ماری کوری؛ اولین زن موفق به دریافت دو جایزه نوبل
ماری کوری در ژوئن ۱۹۰۳ مدرک دکتری خود را در رشته فیزیک دریافت کرد. داوران معتقد بودند که او بزرگترین تاثیر علمی تاریخ را در پایان نامه دکتری خود به جا گذاشته است. شش ماه بعد او به عنوان اولین زن، موفق به دریافت جایزه نوبل شد. درواقع، اولین و تا به حال تنها کسی که در طول زندگی خود در دو رشته متفاوت، دو جایزه نوبل به نامش ثبت شده، کسی نبوده جز ماری کوری! او اولین جایزه نوبل را در رشته فیزیک و دومی را در رشته شیمی دریافت کرد. همچنین ماری کوری اولین زن بود که کرسی استادی در دانشگاه پاریس را به دست آورد. موفقیت وی شامل نظریه رادیواکتیویته (اصطلاحی که خودش ابداع کرد) بود. این نظریه شامل روش هایی برای جداسازی ایزوتوپ و کشف دو عنصر پلونیوم و رادیوم است. مطالعات ماری کوری بر روی از بین بردن تومورها از طریق ایزوتوپ های رادیواکتیو متمرکز بود. وی دو مرکز پزشکی را، در پاریس و ورشو که امروزه از مراکز عظیم پزشکی هستند، با نام کوری تاسیس کرد. همچنین در جنگ جهانی اول، اولین مرکز درمانی رادیو پزشکی را نیز تاسیس کرد.
ماری تمام عمر و سلامتی خود را وقف علم کرد تا سرانجام در سال ۱۹۳۴ در سن ۶۶ سالگی دیده از جهان فروبست. دلیل مرگ او کم خونی آپلاستیک، به دلیل تماس با مواد رادیو اکتیو بود. کتابها و نوشتههای ماری نیز حاوی رادیواکتیو هستند به همین دلیل آنها را در جعبههای مخصوص نگهداری میکنند. در جنگ جهانی اول بیش از یک میلیون سرباز توسط دستگاههای این دانشمند تحت عکاسی پزشکی قرار گرفتند. تمام فداکاریها، از جان گذشتگیها وخدمات ماری کوری، این دانشمند خستگی ناپذیر در تاریخ علمی و پزشکی، برای همیشه ثبت شده است.

قدرت
درون بدن ما نقشه ای از عالم هستی وجود دارد. دل ما خورشید و مرکز دستگاه بدن شماست.اندام های شما در حکم سیاره هستند و درست همانطور که سیاره ها به خورشید وابسته اند تا درخالت تعادل باقی بمانند تمام اندام های بدن شما بستگی به قلب شما دارند تا درتعادل و هماهنگی باقی بمانند.
دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که احساس عشق ,سپاسگذاری و قدرشناسی در دل شما ایمنی بدن ما را افزایش می دهد.
بر تولید مواد شیمایی مورد نیاز شما می افزاید از میزان هورمون استرس میکاهد فشار خون را کم می کند . اضطراب احساس گناه و فرسودگی را کاهش می دهد. باتوجه به بررسی های انجام شده میدان مغناطیسی قلب 5000بار قدرتمندتر از میدان مغناطیسی فلزات و تا چندین پایی بدن شما امتداد دارد.
برخی از دانشمندان درباره ای تلقی ما از اثرات عشق بر سلامتی ما با استفاده از ازمایشاتی برروی اب تحقیقاتی انجام داده اند.اما اب باسلامتی چه رابطه ای دارد؟70درصد بدن؛از اب تشکیل شده و80درصد درون کاسه ای سرانسان نیز از اب تشکیل شده است.
بررسی های انجام شده در ژاپن روسیه اروپا و امریکا نشان می دهد که وقتی اب در معرض کلمات و احساسات مثبت قرار می گیرد ،سطح انرژی اب ن تنها بیشتر میشود ،بلکه ساختاراب تغییر می کند و از هماهنگی برخوردار میشوذ . هرچه احساس مثبت بیشتر باشد اب زیباتر و هماهنگ تر می شود.وقتی اب در معرض احساسات منفی مانند تنفر قرار می گیرد سطح انرژی ان کاهش میابد و در نتیجه تغییراتی اتفاق می افتد که روی ساختار اب نیز تاثیرمنفی می گذارد.
ایا می توانید تاثیرعشق و سپاسگذاری در ایجاد سپاسگذاری را در بدنتان تصور کنیدو این که عشق و سپاس گذاری در ایجاد سلامتی چه نقشی دارد ؟وقتی احساس عشق می کنید؛عشق شما روی آب 100تریلیون سلول بدن شما اثر می گذارد.


باهم بخونیم💙💙💙💙
اَللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ﴿٢٥٥﴾ لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ۚ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّـهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿٢٥٦﴾ اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَـٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿٢٥٧﴾
با هم بخونیم💚💚💚
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ (١) لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢) وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣) وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ (۴)وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (۵) لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (۶)
سوره اخلاص:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (١) اللَّهُ الصَّمَدُ (٢) لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (٣) وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ (۴)
سوره فلق:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (١)مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ (٢) وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (٣) وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ (۴)وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (۵)
سوره ناس:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (١) مَلِکِ النَّاسِ (٢)إِلَهِ النَّاسِ (٣) مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (۴) الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (۵) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (۶)
❤❤❤❤❤❤❤
باهم تکرار کنیم
خدایا شکرت بخاطر تک تک نفس های که می کشیم
خدایاشکرت بخاطر اینکه خانواده ایی داریم یا برای اینکه شاید کسانی رو تو زندگی داریم که کنارمون هستن
خدایاشکرت اگه سقفی داریم که زیرش می خوابیم
خدایاشکرت اگر لقمه نانی داریم برای خوردن
خدایا شکرت از اینکه می تونیم عبادت کنیم و باتوراز و نیاز کنیم
خدایا شکرت بخاطر اینکه مواظبمون هستی و در موانع سخت یاری مون میکنی
خدایاشکرت خدایاشکرت
❤❤❤❤❤❤❤❤❤










به دنیای رنگارنگ من خوش آمدید.