وقت رفتن تهی با پای پیاده

رفته ام بر در میخانه

ببینم اورا

جایی نیست که نباشد رنگ وبویش

عاشقم عاشق دیوانه ای او

ساحلم رد پایت کو....

دیوید:سمیراعاشوری

سرم شدیدا دردمی کرد از روی یخچال قرص برداشتم انداختم بالا و پارچ اب رو سرکشیدم,فکراینکه در محل کار در سالن ورزش یا پیاده روی روزانه توی پارک با زنان خوش وبش می کندو چشم های ابی تیره اش می درخشد و چال روی گونه اش معلوم می شود آزارم می داد,مگر نه او مال من بود اما نه اون هیچ وقت مال من نبود,چطور بود که او منو نیمه می دید ولی دیگران را کامل مخصوصا خانم های جوان با کفش های پاشنه بلندرا,چرا چرا واقعا عجیبه چرا وقتی خانه را ترک می کرد توی هوا برای من خطوط فرضی می کشید منظورش چیه ...علاقه ..یا حس بی تفاوتی ...نسبت به من وعملکردم...شاید توی قلبش جای برای من بود ....اما بازم نصف ونیمه....

این فرضیه که می گویند عشق وجود دارد...

هرگز ثابت نشده حداقل برای من ثابت نشده...

ع....ش....ق....یعنی چه....

هرچه در پستوی خانه....در راهرو پرپیچ وخم جاده...

در لای بوته زارهای خیس خورده می گردم...

پیدایش نمی کنم؛وقتی دست مادرم را می بوسم دلم می گیرد...وقتی به پدرم می نگرم می شکنم...

برادرم حرف می زند اما چه می گوید....

ایا عشق صدای گربه ای است که در باریکه سوراخ باغی مرنو می کشد.............بگو عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟

تا کجا باید ادامه بدهم.....

کفش هایم پینه بسته....

خار به پاهایم فرو رفته....

زمین خون آلود....

دست هایم تهی از فراز ونشیب روزگار...

قانون وعدالت محبت

چه بی پروا می گویم

کلمات را

بی آنکه خط صلح را

تشخیص دهم...

چه بی پروا آه می کشم

در زمین شوره زار

در پی چه هستم....

تا کجا باید ادامه بدهم

وقتی اینجا آخر خط است...

دیوید:سمیراعاشوری

دلم می خواست که صدام کنه دلم می خواست فقط برای چندلحظه عاشقانه نگاهم کنه ولی انگار خبری نبود اون هیچ وقت به صدای پیانو که ماهرانه می نواختم گوش نمی سپرد,انگار که از موقع تولد کرباشد,وقتی غذا می پختم و روی میز با سلیقه می چیدم به من نگاهی نمی انداخت و لجوجانه به مرغ پخته شده چنگ می انداخت وبی توجه به من درمورد مجلات سیاسی حرف می زد و با دستمال چربی روی صورتشو پاک می کرد...

دلم گرفته مثل دودکشی که هرگزتمیزنشده

دلم گرفته مثل پرنده بال شکسته ای که دگرراه بازگشت ندارد

دلم گرفته تا انتها تا عمق

دلم گرفته مثل چشم های اشک بار آسمان

دلم گرفته مثل یخ های ذوب شده

آه که تمام من دل است ومن دل تمام

دلم گرفته از اتاق زیرشیروانی

دلم گرفته از نغمه های مادر

دلم گرفته بی انکه بدانم چه دلیلی دارد

دلم گرفته از رفتنت

دلم گرفته از شب های تاریک

دلم گرفته از پرتو نور نور مهتابی

دلم گرفته از گلدان شکسته وخاک پاشیده شده روی زمین

دلم گرفته......