دیوید:سمیراعاشوری
دلم می خواست که صدام کنه دلم می خواست فقط برای چندلحظه عاشقانه نگاهم کنه ولی انگار خبری نبود اون هیچ وقت به صدای پیانو که ماهرانه می نواختم گوش نمی سپرد,انگار که از موقع تولد کرباشد,وقتی غذا می پختم و روی میز با سلیقه می چیدم به من نگاهی نمی انداخت و لجوجانه به مرغ پخته شده چنگ می انداخت وبی توجه به من درمورد مجلات سیاسی حرف می زد و با دستمال چربی روی صورتشو پاک می کرد...
دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۸ 17:13 | خانوم مربی
|
به دنیای رنگارنگ من خوش آمدید.