عاشقانه هایم با تو شروع و با تو تمام می شود

دیدگانم با تو خیس و بدون تو خشک می شود

در این میدان خالی تنها سربازی که از راه می رسد تو هستی

و تنها دختری که روسری گل گلی بر سر دارد من هستم

و بغل تو تنها مکان آرام من برای با تو بودن است

اندوه ام به اندازه چشمان تو آبی است

و من در دریا ابی تو غرق می شوم

و تو تنها شخصی هستی که مرا به ساحل آرامش دعوت میکنی

و من درون تو  به اهستگی چشم بر هم می گذارم

و بوی عطر تو را مهمان خویش می کنم....

 

مرا باور کن

تنها مسیح نبود که مرده ها را زنده می کرد

بارها دیده ام با بوسه ای

تو را به این جهان آورده ام.........

ما ادم ها هرگز فکرنمی کنیم گاهی برای همه چیز دیر است و باید از تک تک لحظاتمون استفاده کامل بکنیم .....روزهای قبل همچون پروانه ای بودم که در دشت ها ازادنه می چرخد و از هرگلی لذتی خاص دریافت میکند و لبخندش آنقدر عمیق بود که حتی قاصدک ها را به وجد می اورد ...

اما الان از ان پروانه فقط سایه ای مانده برروی دیوار تخیلاتم...