واقعا چقدر زود دیر می شه به خودم که اومدم چین و چروک رو گوشه چشمام دیدم دقیقا به یاد ندارم که چی شده هرچی فکر می کنم کم تر به نتیجه می رسم یعنی قبلا عاشق شدم ازدواج کردم شایدم چند تا بچه داشته باشم نوه و نتیجه...

من واقعا ابله بودم هیچ چیز برای من تداعی خاطراتم نیست خیلی وقته پیر شدم هرچقدر جستجو می کنم چیزی به خاطرم نمیاد شایدم پیر به دنیا آمدم وپیر از دنیا می رم ...

آه به من چه؟؟

اصلا مهم نیست...

گارسون یه نوشیدنی لطفا...