یه چیز جالب یادم میاد اینکه وقتی بچه بودم با بچهای مدرسه رفتیم سیرک خیلی بزرگ
اعضای سیرکه از پرتقال و روسیه اگه اشتباه نکنم اومده بودند
وای وقتی یادم میاد هیجان زیادی به مغزم انتقال پیدا میکنه
یادمه یکی از همون مردهای باریک اندام روی بند راه می رفت و منم با دوستام قند توی دلمون اب میشد و منتظر بودیم بیوفته و ما هم غش کنیم ولی خیلی حرفه ای بود و نیوفتاد .
یادمه زیاد بستنی خوردیم و مقعنه هامون رو کثیف کردیم !
خلاصه خیلی کیف داد.
دلم میخواد الان برم سیرک ویه نمایش واقعی و هیجان انگیز ببینم که شیرها از توی دایره ها رد میشن یا چند تا دلقک ببینم و باهاشون عکس بگیرم و استوری کنم .
ولی فعلا که چیزی نیست شاید یه روزی ببینم نمی دونم ...



شنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۳ 19:46 | خانوم مربی
|
به دنیای رنگارنگ من خوش آمدید.