یه چیز جالب یادم میاد اینکه وقتی بچه بودم با بچهای مدرسه رفتیم سیرک خیلی بزرگ

اعضای سیرکه از پرتقال و روسیه اگه اشتباه نکنم اومده بودند

وای وقتی یادم میاد هیجان زیادی به مغزم انتقال پیدا میکنه

یادمه یکی از همون مردهای باریک اندام روی بند راه می رفت و منم با دوستام قند توی دلمون اب میشد و منتظر بودیم بیوفته و ما هم غش کنیم ولی خیلی حرفه ای بود و نیوفتاد .

یادمه زیاد بستنی خوردیم و مقعنه هامون رو کثیف کردیم !

خلاصه خیلی کیف داد.

دلم میخواد الان برم سیرک ویه نمایش واقعی و هیجان انگیز ببینم که شیرها از توی دایره ها رد میشن یا چند تا دلقک ببینم و باهاشون عکس بگیرم و استوری کنم .

ولی فعلا که چیزی نیست شاید یه روزی ببینم نمی دونم ...