الان که دارم می نویسم خیلی خستمه و خیلی خوابم میاد .
به تازگی دوست مهربونی پیداکردم ولی هنوز دقیق نمی شناسم و اخلاقش نیومده توی دستم ولی دوستش دارم و بهش احترام میزارم .
فردا قراره برم یه مسافرت طولانی خیلی خستمه از صبح گرفتار جمع جور کردن هستم . تا الانم هنوز نتونستم درست تمام کارهامو بکنم .نگرانم که مبادا چیزی یاد بره.
دلم برای خونمون تنگ میشه احساس میکنم تنها میشه و در نبود ما گریه میکنه.
راه طولانیه و از همین حالا خستیگشو حس می کنم.
الانم دارم اتاقمو تمیز میکنم تا خیالم راحت باشه!
خدایا به همه دنیا عشق بده تا هیچ وقت هیچکسی احساس تنها بودن نکنه.
الهی امین
بماند به یادگار

سه شنبه دوم بهمن ۱۴۰۳ 23:20 | خانوم مربی
|
به دنیای رنگارنگ من خوش آمدید.