سر هر راه تو را می بینم
گویی که تو عاشقی و دردت منم
هر لجظه تو را می نگرم
تو بره چشم و گوش بسته منی
من چوپان توام عشق توام درد توام
وابسته و پیوسته به من می نگری
چشمان دل انگیزم می دهد به تو جان
می برد هوش از کله بی مغزت
راستش را نمایان ساز
عشق است که در تو جوشان است
یا من نیز هوسی زودگذرم
مانعی نیست بده جام عشقت را
من می نوازم نی
تو بشو بی تاب من اسیر رخ گلگون من
دلهره عشقی کوته نزند بر جانت
تا منم خیانت نیست دروغ نیست
منم آن بتی که ستایش میکنند ادمیان
برچهره ام ماسکی نیست فریبی نیست
من ان سیب سرخ بالای درختم
هوس چیدن من نزند بر سرت
تا در رهه ام نریزی خون بی ارزشت را
بوسه ای نیست عاشقی نیست
فرشته بی بالی نیست....
سمیرا عاشوری
