دلم گرفته امشب

امشب هم دوباره دلم گرفته
بهم حق بدید دلم واقعاگرفته
احساس میکنم بغض عمیقی روی قلبم سنگینی میکنه بغضی که شدیدا حال منو دگرگون میکنه .
کافیه کسی حرفی بزنه از وضع هوا گرفته تا سرد شدن چایی هر چیزی می تونه منو منقلب کنه.
گریه ام نمیگیره فقط دلم گرفته
شایدم اصلا ندونم برای چی
هیچ وقت نمیدونم ولی اینو میدونم چیزی مانع نفس کشیدنم میشه
چیزی مانع اشک هام میشه
خلاصه یه چیزی هست
شما جدی نگیرید.
اختلالات شیدایی در کودکان 2
تشخیص اختلال دو قطبی در کودکان:
اگر فکر می کنید کودک شما ممکن است به اختلال دو قطبی (یا هر مسئله بهداشت روانی دیگر) مبتلا باشد ، با پزشک وی صحبت کنید تا در مورد نگرانی های خود صحبت کنید.
یک پزشک ممکن است شما را برای ارزیابی کامل به یک روانپزشک معرفی کند. یک متخصص بهداشت روان احتمالاً مایل است با شما و فرزندتان صحبت کند تا تصویر کاملی از علائم و نشانه ها بدست آورد.
امکان شناسایی اختلال دو قطبی از طریق انجام یک فرآیند آزمایشگاهی وجود ندارد .
گاهی اوقات سایر مشکلات روانی مانند افسردگی یا بیش فعالی ADHD نیز علایم مشابهی دارند. بنابراین ارائه اطلاعات کافی در مورد خلق و خوی کودک ، الگوی خواب ، سطح انرژی ، سابقه و رفتار کودک برای کمک به رد سایر بیماری ها از اهمیت زیادی برخوردار است.
درمان اختلال دو قطبی :
اختلال دو قطبی باید در طول زندگی فرد کنترل شود. در طی درمان ممکن است به مرور زمان نیاز به اعمال تغییراتی در روش درمان وجود داشته باشد.
تیم درمانی نوجوان مبتلا به اختلال دو قطبی ممکن است موارد زیر را توصیه کند:
دارو درمانی در اختلال دو قطبی در کودکان:
ممکن است یک روانپزشک برای تثبیت خلق و خوی کودک شما دارو تجویز کند. مهم است که عوارض داروی کودک خود را کنترل کنید و مراقب عوارض جانبی باشید.
یافتن داروی مناسب و دوز مناسب برای کودک شما ، ممکن است مدتی طول بکشد زیرا دارویی وجود ندارد که برای همه مبتلایان به اختلال دوقطبی مناسب باشد .
گفتاردرمانی در اختلال دو قطبی در کودکان:

یک گفتار درمانگر ممکن است به کودک شما در مورد عوارض اختلال دو قطبی آموزش دهد و ممکن است راهکارهای مقابله ای را برای کمک به مدیریت علائم ارائه دهد.
مراحل درمان اغلب شامل مشارکت اعضای خانواده است. خانواده درمانی ممکن است مسائل مربوط به روابط ، مشکلات مدیریت رفتار یا راهکارهایی برای کمک به کل خانواده برای کنار آمدن با بیماری روانی کودک را برطرف کند.
اگر كودك در اثر رفتارهای پرخطر، احتمال مشکلات حاد ايمني داشته باشد ، ممكن است يك بار بستري در بيمارستان رواني مورد نياز باشد.
یک اقدام جدی برای خودکشی ، داشتن افکار خودکشی با یک برنامه مشخص ، خودزنی یا روان پریشی تنها برخی از دلایل احتمالی بستری شدن کودک مبتلا به اختلال دو قطبی در بیمارستان است.
وقتی کودک ، والدین ، پزشکان ، درمانگران و سایر ارائه دهندگان درمان با هم به صورت تیمی کار می کنند ، درمان بهترین نتیجه را دارد.
بنابراین مهم است که در جلسات درمانی نوجوان خود شرکت کنید و سوالات لازم را بپرسید ، با سایر ارائه دهندگان درمان ارتباط برقرار کنید و در مورد نیازهای بهداشت روانی فرزند خود به آموزش خود ادامه دهید .
یک درمانگر یا روانپزشک ممکن است از شما بخواهد که تغییرات روحیه ، الگوی خواب یا رفتار نوجوان خود را ثبت کنید. ترسیم پیشرفت کودک شما می تواند به ارائه دهندگان درمان کمک کند تا بدانند که درمان یا داروها برای پایدار نگه داشتن خلق و خوی کودک شما تا چه حدی کاربردی است
خطرات مربوط به نوجوانان
نوجوانان عادی به خاطر هیجانات روحی مستعد رفتارهای پرخطر هستند ، اما وقتی نوجوان دارای اختلال دو قطبی باشد ، این خطر چند برابر می شود. مراقب سو مصرف مواد مانند نوشیدن یا مصرف مواد مخدر و همچنین رفتار خودکشی باشید.خطر خودکشی در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی بیشترین نگرانی به خود اختصاص داده است .

مطالعات نشان می دهد که بین 25 تا 60 درصد بزرگسالان دارای دو قطبی حداقل یک بار اقدام به خودکشی در طول زندگی خود می کنند و بین 8 تا 19 درصد از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی در اثر خودکشی می میرند.
مطالعات نشان داده است که 72 درصد از نوجوانان مبتلا به اختلال دو قطبی تصور می کنند که در یک نقطه از زندگی درباره خودکشی فکر می کنند. تحقیقات نشان می دهد نوجوانان با دو قطبی I و دو قطبی II در معرض خطر خودکشی قرار دارند.
اگر نوجوان شما به اختلال دو قطبی مبتلا شده است ، خطر خودکشی را جدی بگیرید. برای ارزیابی خطرات خودکشی نوجوان و تهیه یک طرح ایمنی برای پیشگیری از خودکشی با پزشک نوجوان خود مشورت نمایید.
شرایط مشترک اختلال دو قطبی در کودکان
بسیاری از کودکان مبتلا به اختلال دو قطبی دارای یک بیماری روانی اضافی ، اعتیاد یا اختلال رفتاری هستند. برخی تحقیقات تخمین زده اند که بین 60 تا 90٪ از جوانان مبتلا به اختلال دوقطبی نیز ممکن است دارای اختلال بیش فعالی با کمبود توجه باشند.
اختلالات اضطرابی ، مصرف مواد مخدر و اختلالات رفتاری مختل کننده از دیگر موارد رایجی است که کودکان مبتلا به اختلال دو قطبی می توانند تجربه کنند.
حمایت از کودک مبتلا به اختلال دو قطبی در مدرسه
اگر کودک شما مبتلا به اختلال دوقطبی است ، همکاری با مسئولان مدرسه مهم است. مسئولان مدرسه می توانند بهترین شکل از آموزش کودک مبتلا به این اختلال را طراحی و اجرا نمایند .

نیازهای تحصیلی فرزند شما به علائم بیماری و مسائل تحصیلی وی بستگی دارد. اگر او مشکلات رفتاری را در مدرسه به نمایش بگذارد ، معلمان ممکن است یک برنامه رفتاری طراحی و اجرا نمایند که در آن از اقدامات انضباطی مناسب استفاده شده باشد.
ممکن است مدرسه خدماتی را برای اطمینان از توانایی تحصیل وی فراهم کند. مدرسه با اجرای یک برنامه تحصیلی اصلاح شده یا مهیا نمودن شرایط برای دیدار والدین با کودک در مدرسه، می تواند به کودک و خانواده او کمک نماید.
کودک خود را به شرکت در کلا های مدرسه تشویق کنید و در مورد روشهای کمک به کودک در مدرسه نیز با مسئولان مدرسه مشورت نمایید .
حمایت از کودک مبتلا به اختلال دو قطبی در خانه
اختلال دو قطبی بر کل خانواده تأثیر می گذارد ، بنابراین مهم است که به کودک کمک کنید تا علائم این بیماری را مدیریت کند.
تا آنجا که می توانید در مورد اختلال دو قطبی و آخرین گزینه های درمانی اطلاعات کسب کنید و اطمینان حاصل کنید که سایر اعضای خانواده اعم از برادر و خواهران کودک نیز در مورد این بیماری اطلاعات خوبی دارند .
در مورد درمان و مسائل مربوط به درمان با کودک خود به طور منظم مکالمه داشته باشید. احتمال اینکه در برخی از مواقع فرزند شما تمایل به استفاده از دارو یا شرکت در درمان نداشته باشد وجود دارد . به احساسات کودک توجه کنید و درباره اهمیت پیروی از توصیه های پزشکان با او گفتگو نمایید .
مهم است که در این میان ، از خود نیز مراقبت کنید.
کنار آمدن با چالش های تربیت کودک مبتلا به اختلال دو قطبی می تواند استرس زا باشد. پیوستن به یک گروه پشتیبانی برای والدین دارای نوجوانان مبتلا به اختلال دو قطبی (یا به طور کلی بیماری روانی) می تواند بسیار موثر باشد .
ارتباط با والدین با مشکلات مشابه می تواند به شما کمک کند تا از حمایت عاطفی و همچنین توصیه های عملی در مورد نحوه حمایت از کودک خود بهره مند شوید.
مشاهده برخی از علائم ذکر شده در بالا برای کودکان معمول است و لزوماً به این معنی نیست که آنها دارای اختلال دو قطبی هستند.
اگر کودک شما به علت مشکلات ذکر شده در عملکرد روزمره خود دچار مشکل شده است – ویژه برای مدت زمان طولانی – ارزیابی توسط روانپزشک ضروری است. یک تشخیص بی طرفانه و حرفه ای می تواند برای شما و کودک آرامش خاطر به وجود آورد.

اختلال شیدایی در کودکانBipolar Disorder in Children1
اختلال دو قطبی در کودکان Bipolar Disorder in Children یکی از انواع بیماری های روانی می باشد که لازم است سریعا مورد درمان قرار گیرد.
65٪ بزرگسالان مبتلا به اختلال دوقطبی قبل از سن 18 سالگی علائمی را تجربه کرده اند. بنابراین در حالی که این بیماری غالباً مربوط به بزرگسالان است ، کودکان در هر سنی می توانند دارای اختلال دو قطبی باشند.
اختلال دوقطبی، نوعی اختلال روانی است که در آن، خلقوخو و رفتارهای کودک دچار تغییرات محسوسی میشود. این تغییرات، گاهی بسیار شدیداند. کودکانِ دچار این اختلال، گاهی بسیار فعال و پر جنبوجوش میشوند، احساس خوشبختی و رضایتِ بسیار میکنند و تحرک آنها بسیار بالا میرود. این دوره از بیماری را، «شیدایی» یا «مانیا» مینامند. از طرفی این کودکان، گاهی بسیار ناراحتاند، فعالیتشان خیلی کم میشود و میل وانگیزهیشان را از دست میدهند. این دورهٔ «افسردگی» این بیماری است.
اختلال دوقطبی، شبیه فراز و نشیبهای رفتاریای نیست که در رفتار هر کودکی میبینیم. فراز و نشیبهای رفتاری در اختلال دوقطبی، شدید و غالباً بدون عامل برانگیزاننده و همراه با تغییر میزان خواب، بالا و پایین رفتن میزان انرژی و تغییر توانایی تفکر است. نشانهها و عوارض بیماری دو قطبی، بر عملکرد کودک در مدرسه اثر میگذارد و سبب میشود کودک با دوستان و اعضای خانواده بهسختی کنار بیاید. برخی از کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال دوقطبی، ممکن است تلاش کنند به خود آسیب برسانند یا اقدام به خودکشی کنند.
اختلال دوقطبی را، بیشتر در نوجوانی یا بزرگسالی تشخیص میدهند؛ اما ممکن است نشانههای آن در کودکی بروز کنند و پدر و مادر این نشانهها را نشناسند. اگرچه این اختلال به صورت دورهای است، معمولاً فرد تا پایان عمر با این بیماری درگیر است. دورهای بودن بیماری به این معناست که نشانههای آن در یک بازهٔ زمانی آشکار میشوند و بیماری بعد از آن، یک مرحلهٔ خاموشی دارد سپس دوباره آغاز میشود.
تشخیص اختلال دوقطبی در کودکی بسیار دشوار است و به ارزیابی دقیقِ یک متخصص اعصاب و روانِ باتجربه نیاز دارد؛ زیرا نشانههای این اختلال با نشانههای سایر اختلالهایی که در کودکی و نوجوانی شایعاند- مانند اختلال کمبود توجه ناشی از بیش فعالی (ADHD)، افسردگی ماژور و اختلالهای اضطرابی- همپوشانی دارد.
اگر کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال دو قطبی، دورهٔ درمان را آغاز کنند، میتوانند رفتهرفته نشانههای بیماریشان را کنترل کنند و زندگی موفقی داشته باشند.
چه موقع باید به دنبال کمک تخصصی باشید:
کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال دوقطبی تغییرات شدید خلقی و رفتاری را تجربه می کنند که بسیار شدید است و نشان دهنده یک تغییر عمده در خلق و خو و رفتار معمول آنها است.
ممکن است تشخیص علایم برای افراد عادی دشوار باشد اما می توان سه عامل اساسی را برای شناسایی این اختلال در نظر بگیرید: عملکردی ، احساسی و خانوادگی.
علایم عملکردی اختلال دو قطبی در کودکان
چند سوال مهم وجود دارد که می توانید در مورد عملکرد فرزند خود از خود بپرسید:
آیا رفتارهای مشکل ساز کودک شما در عملکرد روزمره او اختلال ایجاد می کند؟
آیا او قادر است با کودکان دیگر هم سن و سال خود بازی کند؟
آیا او قادر است به طور منظم به مدرسه برود؟
آیا خواسته های ناشی از مشکلات او بیشتر از دیگر اعضای خانواده است ؟
علایم احساسی اختلال دو قطبی در کودکان
در اینجا چند سوال وجود دارد که می توانید در مورد احساسات فرزندتان از خود بپرسید:
آیا کودک شما احساس می کند مشکلی در او وجود دارد ؟
آیا احساس می کند که از انجام کارهای عادی دیگر بچه های همسن خود که مشغول آن هستند ، بیش از حد احساس فشار می کند؟
آیا کودک شما نگران چیزهایی است که بچه های دیگر حتی به آن فکر نمی کنند؟
علایم خانوادگی اختلال دو قطبی در کودکان
آیا در خانواده شما سابقه بیماری روانی وجود دارد؟
تحقیقات نشان می دهد داشتن والدین یا خواهر و برادرانی که دارای اختلال دو قطبی هستند ، احتمال ابتلای کودک را افزایش می دهد ، اگرچه این عامل خطر ممکن است گاهی تاثیر گذار باشد و گاهی بی تاثیر گردد.
علائم اختلال دو قطبی در کودکان
اگر حداقل در دو مورد از سه مورد بالا (عملکرد ، احساس و خانواده) پاسخ مثبت داده باشید ، احتمالاً در مورد علائم خاص اختلال دو قطبی کنجکاو هستید. متخصصان ممکن است در مورد علائم دقیق این اختلال در دوران کودکی و نوجوانانی اختلاف نظر داشته باشند زیرا به نظر می رسد این علایم نسبت به علائم بزرگسالان متفاوت است ،
اما برخی از این علائم ممکن است شامل موارد زیر باشد:
اضطراب جدایی
خشم و عصبانیت مزاج (تا چند ساعت طول می کشد)
تحریک پذیری
رفتارهای متضاد
نوسانات مکرر خلقی
حواس پرتی
بیش فعالی
درگیر شدن در یک زمان در بسیاری از پروژه ها یا فعالیت ها
انرژی بیشتر از حد طبیعی
نیاز کمتری به خواب
تکانشگری
بی قراری / ناخوشی
شوخی
افکار مسابقه ای و رقابتی
رفتار خشونت آمیز
بزرگ نمایی
رفتارهای مخاطره آمیز
حالت افسردگی
بی حالی
عزت نفس پایین
مشکل بیدار شدن از خواب صبح
وحشت شبانه
گفتار سریع یا تحت فشار
افکار مرگ یا خودکشی
نشانههای دورهٔ شیدایی در اختلال دوقطبی
- شادی بیدلیل به مدت طولانی؛
- بیقراری و تحریکپذیری؛
- صحبت کردن دربارهٔ موضوعهای مختلف بدون فکر کردن؛
- احساس خستگی نداشتن با وجود کم شدن ساعت خواب؛
- اختلال در تمرکز؛
- کمخوابی؛
- میل شدید به فعالیتهای لذتبخش ولی پرخطر؛
- بیپروایی و انجام کارهای خطرآفرین.

اختلافات طبقاتی در ازدواج و کودکان

It’s fashionable right now to look to neurobiology, gender norms, or family of origin parenting styles when you’re trying to figure out why your partner is such a jerk. A new study suggests that one overlooked root of relationship problems is social class. While cross-class marriages like the one between Downtown Abbey’s Lady Sybil and the estate’s chauffeur, Tom Branson, might not be overtly scandalous anymore, the renegotiation of values they entail isn’t confined to the fictionalized 1920s.
A recent study, published in the Journal of Marital and Family Therapy and conducted by psychotherapist Teresa McDowell and her research team from Oregon’s Lewis and Clark College, assessed the experiences of eight American couples in which partners self-identified as being from different class backgrounds. They wanted to see how attitudes about education, work, money, and social capital affected how couples fought.
Defining social class is a bit tricky. Now that we aren’t generally born into our roles as scullery maids or earls, a wider range of factors contributes to class identity. When McDowell’s team asked their participants to define “class,” they came up with pretty similar answers: “I think social class is a status you have throughout your life based on how educated you are, what you do in society, how much you earn,” said one, while another said, “It is how much education you have, how rich you are, how many people you know, and who you know.” Social scientists generally identify class as a product of “the combination of educational level, income, money, type of job, social and occupational prestige, and political power.” And, as McDowell et al. note, you can’t opt out—calling it a classless society doesn’t make it one, and what class you come from will influence the choices available to you in a way that affects the rest of your life.
All the participants answered a set of 12 questions discussing class and their relationships, with items like: “How did social class influence the kind of organized/social activities you participated in when you were a child?”; “How does your social class define or influence your lifestyle?” and “How do you negotiate social class, including differences in attitudes, values, beliefs, and behaviors in your relationship?”
What seemed to me like the saddest finding was that upper-class people, even when they love and are married to someone from a lower-class background, often display stereotypical class prejudices. One participant said:
My expectations as far as people being in the lower class might be people that aren’t necessarily living up to their potential… I think people can create their own opportunities. I was always taught that I could do anything I want, be anything I want, even if I am not making that much money. To me, lower class might be someone who grew up and didn’t have that mother figure or father figure telling them that, telling them they are doing good… so they get stuck in this rut and they don’t know how to be any better.
The idea that social class is purely a product of individual effort, and that lower-class people just “don’t know how to be any better,” seems like a tough backdrop for a marriage between people who grew up with different opportunities. And in some relationships, the urging of an upper-class partner to a lower-class one to “do better” in terms of education or prestigious employment is a double-edged sword—some couples in the study reported exper
iencing this as positive encouragement, whereas with others it felt like negative pressure.
Some couples kept separate sets of friends because of their class differences, and many had trouble integrating into each others’ families. Couples also reported differing attitudes towards money, with lower-class partners exasperated by upper-class partners’ easy-come-easy-go spending. It can be hard to convey certain economic realities to someone who’s never lacked money; as one lower-class person said of their partner: “When you haven’t had that actual feeling of not being able to eat… there’s only so much [I] can teach.”
My generation is very likely to find that we aren’t able to achieve, as adults, the same social class we belonged to as children—stable employment is harder to find than it was for our parents’ generation, and for most people I know, status markers like home ownership are out of the question. In an odd way, one cross-class relationship this creates is the one between parents and children. Luckily, upper-class partners in McDowell et al.’s study often said that exposure to a lower-class partner’s reality had enriched their lives, by giving them new perspectives on the society they thought they knew. Let’s hope our parents will thank us someday—our basement apartments and repertoire of lentil recipes may be broadening their horizons.
اختلاف طبقاتی در ازدواج و کودکان 2

چرا اختلاف طبقاتی در ازدواج اهمیت دارد؟
زمانی که به دختری و پسری که به همدیگر علاقه مند هستند و تصمیم دارند هر طور شده با هم ازدواج کنند، در مورد اختلاف طبقاتی هشدار داده می شود، اکثرا می گویند که علاقه از همه چیز مهم تر است و اگر زن و مردی به هم علاقه داشته باشند این مسائل خود به خود حل خواهد شد.
حقیقتی که وجود دارد است این است که تعداد زیادی از افرادی که به همین شکل ازدواج کرده اند از ازدواج شان پشیمان شده اند. ازدواج با وجود اختلاف طبقاتی در ازدواج شبیه فیلم ها و سریال هایی که دیده ایم نیست. اختلاف طبقه اجتماعی بر رابطه زن و مرد تاثیر بسیار زیادی می گذارد و می تواند رابطه شان را از هم بپاشد. به همین دلیل است که این موضوع نباید نادیده گرفته شود.
در ادامه دلایل دیگری که برای توجه به اختلاف طبقاتی در ازدواج وجود دارد ذکر شده است:
1- مشکلات خانوادگی
یکی از اولین و مهم ترین مشکلاتی که برای دخترها و پسرهایی که می خواهند با شخصی از یک طبقه اجتماعی دیگر ازدواج کنند به وجود می آید، مخالفت خانواده هاست. همه خانواده ها دوست دارند که فرزندشان بهترین شرایط را داشته باشد و برای ازدواج مناسب ترین شخص را پیدا کند.
البته این موضوع به این معنی نیست که اگر زن و مردی با هم از نظر طبقه اجتماعی اختلاف داشته باشند نمی توانند زندگی موفقی داشته باشند اما تجربه های زیاد این موضوع باعث می شود که خانواده ها در برابر اختلاف طبقاتی در ازدواج شدیدا مخالفت کنند و به فرزندشان اجازه ندهند با زن یا مردی با اختلاف اجتماعی زیاد ازدواج کند.
گاهی اتفاق می افتد که پسر و یا دختری که می خواهند ازدواج کنند و بر ازدواج کردن بر یک نفر اصرار دارند، می گویند که می خواهند بدون رضایت قلبی خانواده شان ازدواج کنند. حقیقتی که وجود دارد این است که ازدواج یک مسئله بسیار اساسی است که به تفکر و تصمیم عاقلانه نیاز دارد. برای دوری از چنین شرایطی می شود با یک مشاور متخصص هم مشورت کرد.
2- مشکلات مالی
مستئل مالی یکی از مهم ترین مسائلی است که در رابطه با اختلاف طبقاتی در ازدواج وجود دارد. به طور کل وضعیت اقتصادی و مالی عامل بسیار تاثیرگذاری در روابط اجتماعی است. به همین دلیل اختلاف مالی در ازدواج به عنوان یک عامل برای از بین رفتن ازدواج و یا سخت تر کردن شرایط ازدواج شناخته می شود.
زن و مردی که از نظر مالی اختلاف دارند خواه ناخواه در مورد مسائل زیادی با هم اختلاف سلیقه دارند. تفریح های متفاوت، نوع لباس های متفاوت و سطح توقع متفاوت از جمله چیزهایی است که در مورد اختلاف مالی در این نوع از ازدواج وجود دارد. اختلاف های مالی که زن و مرد خواه ناخواه بر سر مسائل مختلف پیدا می کنند ممکن است کل زندگی را به هم بزند.
توصیه ای که در چنین شرایطی به دخترها و پسرهایی که می خواهند ازدواج کنند می شود این است که شرایط زندگی آینده شان را در نظر بگیرند. شرایط مختلفی وجود دارد که بر سطح درآمد آینده همسر شما تاثیر می گذارد. بنابراین اگر تصمیم تان برای ازدواج قطعی است باید خودتان را برای شرایط مختلف آماده کنید.
3- اختلاف سلیقه
اختلاف سلیقه یکی از مسائلی است که به دنبال اختلاف طبقاتی در ازدواج ممکن است وجود داشته باشد. سلیقه از مجموعه علایق و مواردی تشکیل شده است که افراد آن موضوعات را می پسندند. شرایط طبقاتی . شرایط مالی که با این موضوع مرتبط است، تاثیر بسیار زیادی بر سلیقه افراد دارد.
به طور مثال افرادی که از نظر سطح درآمدی شرایط بهتری دارند ممکن است تفریح هایی را دوست داشته باشند که طرف مقابل تا حالا آنها را انجام نداده است. یا افرادی که از نظر سطح سواد و آگاهی شرایط مناسب تری دارند ممکن است تفریح هایی داشته باشند که برای طرق مقابل کسل کننده به نظر می رسد. در چنین وضعیتی اختلاف در زندگی زناشویی ممکن است ایجاد شود.
4- مسائل مربوط به فرزند پروری
یکی از صحبت های جدی دیگری که در اختلاف طبقاتی در ازدواج پیش می آید مسائل مربوط به فرزندان است.ِ داشتن و یا نداشتن فرزند، تعداد فرزندان و نوع تربیت فرزندان از جمله مواردی است که ممکن است زن و شوهر بر سر آن اختلاف داشته باشند.
هر شخص با توجه به خانواده ای که در آن به دنیا آماده و محیطی که در آن رشده کرده است، تربیت شده است. همین موضوع باعث می شود تا اختلاف طبقاتی در ازدواج باعث شود که تربیت و رفتار دو طرف مقابل تفاوت داشته باشد. زمانی که رفتار زن و مرد با هم تفاوت داشته باشد، اگر بخواهند فرزندشان را تربیت کنند مشکلات زیادی اتفاق خواهد افتاد.
معمولا همه افرادی تربیت خانوادگی خودشان را صحیح می دانند و نمی خواهند بپذیرند که ممکن است پدر و مادرشان رفتار اشتباهی داشته است. همین موضوع باعث می شود که تلاش کنند فرزندان شان را شبیه خودشان تربیت کنند و رفتارهای خودشان را به آنها یاد بدهند.
در چنین شرایطی اگر اختلاف طبقاتی در ازدواج وجود داشته باشند و رفتار و تربیت خانوادگی زن و شوهری که می خواهند پدر و مادر شوند تفاوت داشته باشد، تربیت فرزندان دچار مشکل می شود. مشکل بزرگتر زمانی اتفاق می افتد که فرزندانی که در دوران کودکی پدر و مادرشان بر سر مسائل تربیتی اختلاف داشته اند دچار اختلالات روانی می شوند و نمی توانند زندگی خوبی داشته باشند.
یکی از اختلال های روانی که ممکن است کودک با آن درگیر شود، اختلال شیدایی است.
بهترین راه حل برای اختلاف طبقاتی در ازدواج چیست؟
اما پس از این که مهم ترین مشکلاتی که اختلاف طبقاتی در ازدواج ایجاد می کند را بررسی کردیم باید ببینیم که چه راهکارهایی برای حل این مشکل وجود دارد:
1- صحبت کردن
صحبت های قبل از ازدواج یک راهکار بسیار مهم برای حل مشکل اختلاف طبقاتی در ازدواج است. زن و مردی که می خواهند با هم ازدواج کنند باید بدانند که در حال گرفتن تصمیمی هستند که همه آینده شان را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین نیاز دارند که کاملا سنجیده عمل کنند و تصمیم های احساسی نگیرند.
صحبت کردن و بحث کردن در مورد موضوعات مختلف زندگی زناشویی به هر دو طرف کمک می کند تا کاملا متوجه شوند که همسرشان چه وضعیتی دارند و آیا ازدواج کردن به نفع شان است یا خیر. این صحبت ها و شناخت های پیش از ازدواج هر چه طولانی تر و عمیق تر باشد، شناخت بهتری شکل می گیرد و زن و مرد می توانند بهتر زندگی کنند.
2- مراجعه به مشاور
مراجعه به مشاور روانشناس یک راهکار اساسی برای مواجه شدن با اختلاف طبقاتی در ازدواج است. مشاور روانشناس با پرسیدن سوال های مختلف و اجرای تست های متفاوت سعی می کند تا به دختر و پسری که می خواهند ازدواج کنند کمک کند تا شناخت بهتری از همدیگر پیدا کنند.
طبقه اجتماعی یک موضوع بسیار مهم است که در مشاوره قبل از ازدواج مورد توجه قرار می گیرد. اگر دختر و پسری که برای مراجعه پیش از ازدواج مراجعه کرده اند، از نظر طبقه اجتماعی با هم تفاوت داشته باشند، مشاور سعی می کند تا به آنها کمک کند بتوانند از همدیگر شناخت پیدا کنند. مشاور با بررسی شرایط متفاوتی که وجود دارد، به زن ومرد توصیه های کاملی می کند تا بتوانند بهترین تصمیم را بگیرند.


اختلاف طبقاتی در ازدواج و کودکان
اختلاف طبقاتی در ازدواج از جمله مسائلی است که پرداختن به آن از اهمیت بسیاری برخوردار است و چالشهای زیادی را برای خانوادهها و جوانان به وجود آورده. لازم است اختلافات طبقاتی در ازدواج را جدی بگیرید. در برخی موارد به دلایل مختلف افراد اختلاف طبقاتی دو خانواده را نادیده گرفته و وارد ازدواجی پر از حاشیه میشوند. از آنجا که اختلاف طبقاتی خانوادهها یکی از عوامل اصلی طلاق در جامعه شناخته شده، بهتر است پیش از ازدواج بیشتر در مورد تفاوتهای طبقاتی تأمل کنید. اختلاف طبقاتی بر مسائلی مثل فرزندپروری تأثیر زیادی میگذارد و همیشه معاشرت دو خانواده را به مسئلهای استرسزا تبدیل خواهد کرد. برای پیشگیری از بروز تنش های روانی ناشی از تصمیم گیری های اشتباه در مقوله ازدواج می توان به وسیله مشاوره ازدواج با متخصصان اقدامات موثری انجام داد.
..............................................................................................................................
اغلب افراد معیارهایی برای انتخاب همسر و ازدواج در نظر میگیرند. معمولا این معیارها قبل از آن که وارد رابطهای شوند برایشان بسیار مهم و حساس است اما زمانی که در دام عشق و یا وابستگی میافتند آنها را فراموش میکنند. عشق و علاقه، نیاز عاطفی، شناخت اشتباه، نرسیدن به بــلوغ عاطفی و دیگر عوامل، فرد را به سمت ازدواج با شخصی میکشانند که با معیارهای او تطابق نداشته و علیرغم مخالفتهای خانواده اصرار به ازدواج با او میکند. اختلافات در ازدواج شروعی برای مشکلات زناشویی هستند، پس باید بیشتر به آنها توجه کرد.
مشکل زمانی به وجود میآید که در طی معاشرتها، خانواده اشرافی رفت و آمد با خانواده کارگری را خارج از شأن خود بداند و شروع به صحبتهای بالا به پایین بکند. این اختلافات و ناسازگاریها هرچند به طلاق منجر نشود، اما به احتمال زیاد طعم زندگی را برای زوجین تلخ میکند. مثالی که ذکر شد مربوط به اختلاف سطح مالی بود اما این تعارضات میتواند در هر نوع از اختلاف طبقاتی در ازدواج پیش بیاید.
................................................................................................

به اختلاف طبقاتی توجه داشته باشید دوستان عزیز .
زندگی یه جاده طولانی هست اگر هنوز ازدواج نکرده اید باید اول بدور از احساسات تصمیم بگیرید.کاملا منطقی رفتار کنید دو ادم از دو سطج اجتماعی مختلف ممکن است باعث اسیب شما در اینده برای شما و فرزندانتان باشد .
...................................................................................
تأثیر اختلافات طبقاتی بر سلامت روانی فرزندان
زمانی که زوجین دارای یک طبقه اجتماعی باشند، بهتر با یکدیگر کنار آمده و راحتتر حرف یکدیگر را میفهمند. فهمیدن و فهمیده شدن به صورت مستقیم در آینده فرزندان تأثیر میگذارد. تحقیقات اخیر نشان دادند، در خانوادههایی با اختلاف طبقاتی، میزان اختلالات و بیماری های روانی بالاتر است. چرا که در چنین خانوادههایی ناسازگاری بیشتری بین والدین وجود دارد. هر چه زوجین از فرهنگ و طبقه مشترکی باشند، نسبت به مسائل فرزندپروری و زناشوئی از اشتراکات و سازگاری بالاتری برخوردار هستند.
از طرفی تعارضات زناشوئی شدید و طلاق در زوجهایی که از یک طبقه اجتماعی بودهاند؛ یک سوم زوجهایی است که در سطح طبقاتی متفاوتی بودهاند. در این تحقیق هر چه میزان تحصیلات و ثروت خانوادهها متفاوتتر بود، اختلافات و تعارضات بیشتری نیز مشاهده میشد. برای یک ازدواج موفق لازم است پسران و دختران مناسب و همسطح خود برای ازدواج را بشناسید.

عوامل دیگری که با اختلاف طبقاتی در ازدواج ارتباط دارد
از دیگر عواملی که میتواند در اختلاف طبقاتی و ازدواج منجر به تعارضات زناشوئی و ارتباطی گردد، عبارتند از:
1. سطح تحصیلات
به طور معمول افرادی که در جامعه از جایگاه اجتماعی بالاتری برخوردارند، نسبت به طبقات متوسط و پایین، از سطح تحصیلات بالاتری هم برخوردارند. هرچه اختلاف سطح تحصیلات در ازدواج مشابه باشد، میزان طلاق کمتر و رشد اجتماعی کودکان بیشتر تخمین زده میشود.
2. اختلاف طبقاتی در ازدواج | سلیقۀ تفریحی
افراد در طبقات متفاوت اجتماعی نسبت به چگونگی گذراندن اوقات فراغت و سبــک زندگی خود، عادتهای متفاوتی دارند. برخی از خانوادهها برای پر کردن اوقات فراغت فرزندانشان به صورت منظمی برنامه دارند. این درحالی است که در طبقهای متفاوت، اوقات فراغت کلمهای بی معنیست و خانوادهها برای آن تعریفی ندارند. دختری که رفتن به مهمانیهای گوناگون هفتگی، مسافرت حداقل یک بار در ماه، اسکی و... تفریحاتش را تشکیل میدهد مطمئنا نمیتواند به راحتی با پسری که اوج تفریحاتش گوش دادن به موسیقی است زندگی کند.
3. اقتصاد
شرایط اقتصادی خانواده در نوع نگرش، رفتار و همچنین عملکرد افراد تأثیرات زیادی دارد. در روابطی که وضعیت مالی یکی از طرفین بسیار بهتر از دیگری است، تلاش برای کسب درآمد و حتی نوع نگاه فرد کم درآمدتر ممکن است در نظر فرد مقابل مسخره و دون از شأن به نظر برسد. این اختلاف سطح مالی میتواند از قدرت درک شدن افراد توسط یکدیگر بکاهد و زمینه ساز مشکلات عمیق عاطفی گردد.
4. اختلاف طبقاتی در ازدواج | نقشها و کلیشههای جنسیتی
به ویژگیها و دیدگاه افراد نسبت به جنس خاص، کلیشههای جنسیتی گفته میشود. دختران و پسران در طبقات اجتماعی متفاوت رفتار و کلیشههای متفاوتی دارند. تفاوت در این کلیشهها مثل مـرد سالاری، زن سالاری، میزان مشارکت زن و مرد در تصمیم گیری و سیاست گذاری و... به میزان قابل توجهی در ازدواج دو فرد با اختلاف طبقاتی مشکل ایجاد میکند.
5. شیوههای فرزند پروری
همانطور که گفته شد، افراد با شیوههای فرزندپروری متفاوتی رشد کردهاند، پس دیدگاه متفاوتی نیز خواهند داشت. نوع نگاه و الگوی دختران و پسران نسبت به سبک های فرزندپروری نیز در این نوع ازدواجها با تفاوتهای فاحشی روبرو است. لذا این مسئله موجب اختلافهای زیادی بین زن و شوهر در تربیت فرزندان خواهد شد.
اختلافات طبقانی در سطح مالی
به دلیل اهمیت زیاد این موضوع آن را در بحثی جداگانه آوردهایم. با وجودی که بسیاری افراد به اختلافات سطح مالی اهمیت نمیدهند و آن را در مقابل عشق مسئلهای بیارزش تلقی میکنند، همواره شاهد زن و شوهرهایی بودهایم که به دلیل اختلاف در سطح مالی مشکلات فراوانی را در زمینههای عاطفی و خانوادگی تجربه میکنند.
ازدواج با دختر یا پسر پولدارتر از خود
دخترانی که از وضعیت مالی خوبی برخوردارند اغلب مستقلاند و به درآمد همسر خود وابستگی چندانی ندارند. ازدواج با دختر پولدار میتواند شرایط اقتصادی شما را بهبود ببخشد. اما از طرفی زمانی که این اختلاف مالی بسیار بالاتر باشد، تفاوت در نیازها و انتظارات دختر پولدار با چالشهایی مواجه میشوید. ناتوانی در برگزاری مراسم ازدواج مطابق با توقعات دختر و خانوادهی او، اختلاف در زمینه خرج کردن در زندگی، ناتوانی در برآورده کردن نیازهای تجملاتی همسر و تفاوت در مهارتهای مدیریت مالی تنها جزء کوچکی از این مشکلات به حساب میآیند.
یکی از مشکلاتی که در چنین ازدواج هایی به وجود می آید، تناقضات و احساسات ضد و نقیض است. عموما فردی که از سطح مالی پایین تری برخوردار بوده، دچار سرخوردگی و حس تحقیر شدن در رابطه می شود. این حس ناخوشایند او را آزار می دهد که همسرش و خانواده او نگاهی تحقیر آمیز به او دارند و دچار تنش های روانی می شود.
ازدواج با دختر یا پسری که وضعیت مالی بسیار پایینتری دارد
ازدواج با دختری که سطح مالی بسیار پایینتری دارد نیز میتواند چالشهایی در زندگی شما ایجاد کند و تفاوت در نحوه خرج کردن مشکل ساز میشود. در ازدواج با دختر فقیر ممکن است مشاهده شود که او برای کمبودهای مالی خود پیش از ازدواج در زندگی مشترک دست به ولخرجی بزند و یا برعکس به دلیل شیوهی تربیتی در خانواده کم درآمد خساست به خرج دهد.
برعکس این اتفاق ازدواج دختران با پسران پولدارتر از خود است. ازدواج با پسر پولدار برای دختران بسیار خوشایند و جذاب به نظر میرسد. اما گاهی توجه به مال و ثروت طرف مقابل باعث میشود آنها از دیگر معیارهای خود برای انتخاب همسر چشم پوشی کنند.
اختلاف طبقاتی در ازدواج نیاز به توجه بیشتر دارد
1- جوانی که میخواهد با طبقه بالاتر از طبقه خود ازدواج کند، لازم است او و خانواده اش را با ویژگیهای خود آشنا نماید و طی جلساتی خویشاوندان خود را با این افراد روبرو کرده و تعارض را حل کند. در این وضعیت احتمال ناسازگاری کاهش مییابد.
2- در صورتی که شما متعلق به طبقه اجتماعی بالا هستید و میخواهید با جوان دیگری در طبقه پایینتر ازدواج کنید، باید موضوع را هرچه سریعتر با خانواده خود در میان بگذارید و ترتیبی بدهید که خانوادهتان شرایط خانوادگی همسرتان را بپذیرند.
3- در صورتی که فکر میکنید مسئله تربیت و اصالت خانوادگی در راس امور مهم قرار دارند، پیش از ازدواج از طرز فکر و فرهنگ خانوادگی طرف مقابل خود اطلاع کسب کنید. اگر با وجود تفاوتها تمایل به ازدواج دارید.
4- در صورتی که در شرایطی هستید که ممکن است با تلاش به جایگاه اجتماعی بالاتر برسید، بهتر است با کسی که همان شرایط را دارد، ازدواج کنید. بسیاری از افراد با وارد شدن به زندگی، شغل مناسب همسر خود را با آن چه که در واقعیت هست یکی نمیدانند.


اموزش بیان احساسات به کودکان 3
مزایای آموزش احساسات به کودک چیست؟
برخی از احساسات شدید مانند خشم برای کودکان ترسناک است و با آن مبارزه میکنند که این خود موجب اضطراب آنان میشود. تایید کردن احساس کودک توسط اطرافیان، آموزش پذیرش و نحوه کنار آمدن با این احساسات موجب کاهش سطح اضطراب کودک میشود.
اولین گام در کنار آمدن با احساسات، شناسایی آنهاست. زمانی که کودک دایره لغات خوبی داشته باشد، بهتر میتواند احساس خود را بیان کند که این موجب رشد هیجانی کودک میشود. رشد هیجانی با رشد اجتماعی و عملکرد بهتر در ارتباط با اطرافیان همراه است.
افزون بر آن، زمانی که کودک بتواند احساس خود را شناسایی کند، میتواند از روشهای کنترل هیجانی آموزش داده شده برای مهار خود استفاده کند. این باعث کاهش رفتارهای ناسالم مانند پرخاشگری و کتک زدن دیگران میشود.
توانایی بیان احساسات موجب رهایی از سرکوب عاطفی میشود. احساسات حل نشده در ناخودآگاه کودک باقی میمانند و با تحلیل بردن منابع و انرژی ذهنی کودک مانع عملکرد خوب کودک در طول روز میشوند. کودکی که میتواند احساسش را شناسایی کند و بهترین رویکرد را در قبال آن اتخاذ کند، میتواند بالاترین پتانسیل عملکردی خود را به فعل برساند و بهترین نسخه از خودش را به نمایش بگذارد.
رشد هیجانی به بهبود رابطه والد-فرزند نیز کمک میکند. زمانی که والد میداند چرا کودک در حال حاضر احساس خاصی را تجربه میکند، و کودک میتواند دلیل احساس خود را بیان کند، خانواده میتواند بر روی حل و فصل موضوع کار کند. این در حالی است که ناتوانی در بیان احساسات موجب سرکوب احساسات از سوی والد خشمگین میشود. برای مثال، والد فقط میگوید “گریه نکن” یا قضیه را با یک شکلات تمام میکند.
در نهایت، کار کردن روی احساسات باعث سلامت روانی میشود. در صورتی که کودک بتواند احساسش را شناسایی و بیان کند، احتمال ابتلا به اضطراب، افسردگی و دیگر مشکلات روانی در او کمتر میشود.
بیان احساسات در کودکان
کودکان خردسال همان طیف احساسات بزرگسالان را تجربه میکنند و گاهی عصبانی، غمگین، ناامید، عصبی، شاد یا خجالتزده میشوند، اما اغلب دایره واژگان کاملی برای بیان احساسات خود ندارند. در عوض، گاهی اوقات این احساسات را با اعمال خود ابراز میکنند که ممکن است همیشه مناسب نباشد و به شکل کتک زدن دیگران یا جیغ کشیدن خود را نشان می دهد.





اموزش بیان احساسات به کودکان 2


راهکارهایی برای بهبود توانایی بیان احساسات در کودک
بازی نقش
کودکان عاشق بازی هستند. با هم بازیهایی مانند پانتومیم انجام دهید و در آن هر یک نقش یکی از احساسات را بازی کنید تا دیگری حدس بزند چه احساسی به نمایش گذاشته شده است. با هم در مورد روشهای مدیریت این احساس صحبت کنید.
برچسب زدن به احساسات
تا زمانی که دایره واژگانی کودک بزرگتر شود و بتواند پیوندی بین احساس و کلمه ایجاد کند، احساساتش را برای او بیان کنید تا از تاثیر منفی آنها بکاهید. به جای اینکه به او بگویید “چی شده؟”، “چته؟”، بگویید “به خاطر اینکه میخواستی بری پارک و نشد، ناراحتی؟”
نقاشی
برای کودکانی که فاقد توانایی بیان احساسات هستند، نقاشی کردن روش خوبی برای پردازش و تخلیه هیجانی است. این روش به والد کمک میکند که احساس کودک را درک کند و احساس ناامیدی در هر دو کاهش مییابد.
الگوبرداری از رفتارهای مثبت
به او نشان دهید که چگونه موقعیتهای چالش برانگیز و ناامیدی را به درستی مدیریت میکنید. به او بگویید چه احساسی دارید و سپس راهبردهای مقابلهای مانند گوش دادن به موسیقی، حمام کردن یا نشستن در یک جای آرام و ساکت را به او آموزش دهید.
تقویت مثبت
وقتی کودک احساسات خود را به شیوهای مناسب بیان میکند، او را تحسین کنید. این کار به او نشان میدهد که احساسات عادی هستند و ابراز آنها اشکالی ندارد، اما همیشه باید به دنبال مدیریت درست آنها بود. بدین ترتیب، در آینده کودک بیشتر از قبل رفتارهای درست را از خود نشان خواهد داد.
در دسترس بودن
از زبان بدن، حالات چهره دوستانه و کلمات محبتآمیز استفاده کنید تا به کودک نشان دهید که در کنار او هستید و به آنچه میگوید اهمیت میدهید. در طول مکالمات به بیان احساسات او به طور فعال گوش دهید. اغلب، کودکان فقط نیاز به شنیده شدن و درک شدن دارند و این به آنها کمک میکند که از مشکلات عبور کنند.
یافتن راهکار
زمانی که کودک از احساساتش برای شما حرف میزند، با او در مورد روش مدیریت احساس حرف بزنید. با هم گزینههای رسیدن به آرامش و حل مشکل را بررسی کنید. برای مثال، اگر از دوستش به خاطر ندادن عروسکش عصبانی است، با هم در مورد راهی برای کنار آمدن با این شرایط در صورت تکرار در آینده صحبت کنید. با او سناریوهای مختلف را بررسی کنید و بهترین گزینه رفتاری را تمرین کنید.
از کلمات یا تصاویر استفاده کنید
با استفاده از کلمات ساده ای که کودکان می توانند درک کنند، احساسات را برای کودک خود توضیح دهید. استفاده از کتاب های مصور راهی عالی برای نشان دادن احساسات است. تصاویر به کودکان کمک می کند تا یاد بگیرند که چگونه احساسات و حالات چهره افراد دیگر را تشخیص دهند، که جزء مهمی برای شناسایی احساسات در دیگران و در خود است.
به کودک کمک کنید راه حلی بیابد
به کودک خود راه های مختلف مقابله با احساسات را آموزش دهید. به آنها اجازه دهید راهحلهایی بیابند و اگر آن راهحلها غیرمنطقی یا غیرقابل اجرا هستند، برایشان توضیح دهید.
تمرین: با تمرین راهبردهایی برای ابراز احساسات از کودک خود حمایت کنید. در مورد احساسات هنگام بازی کردن، خوردن شام یا سوار شدن در ماشین صحبت کنید. هرچه کودک بیشتر تمرین کند، سریعتر برخورد با مسائل را یاد خواهد گرفت.
در مورد احساساتی که در دیگران می بینید صحبت کنید. احساساتی را که کودک در اطراف خود می بیند با کلمات توصیف کنید تا زمانی که کودک خودش آن احساسات را تجربه می کند بتواند آنها را شناسایی کند.
احساسات فرزندتان را بپذیرید
احساسات ممکن است گاهی برای فرزندتان طاقت فرسا باشد، اما وقتی احساسات کودکتان را می پذیرید، احساس می کند که شما او را درک می کنید. این امر به آنها کمک می کند تا با شما همکاری کنند و احساس بهتری داشته باشند. حمایت و پذیرش احساسات کودک برای تشویق او برای ابراز وجود به روش های مناسب ضروری است.
به احساسات فرزندتان گوش دهید
گوش دادن همدلانه به معنای کمک به کسی است که بفهمد شما او را درک کرده اید و او را شنیده اید. برای از بین بردن احساسات ناراحت کننده ی فرزندتان تلاش نکنید و شنونده ی خوبی برای شنیدن احساساتش باشید. بیشتر اوقات، کودک شما فقط نیاز به فرصتی برای شنیده شدن دارد در حالی که احساسات خود را بیان می کند. کودک زمانی که احساس کند شنیده شده و درک شده است، رها می کند و ادامه می دهد. در واقع، زمانی که کودکان فرصتی برای نشان دادن احساس خود به شما داشته باشند، از اینکه آنها چقدر همراه خواهند بود و با شما همکاری خواهند کرد، شگفت زده خواهید شد.
اموزش بیان احساسات به کودکان
چرا باید روش بیان احساسات را به کودک یاد بدهیم؟
باید بدانید که آموزش بیان احساسات و کنترل آن ها، به فرزند به شما کمک می کند تا از نظر ذهنی قوی شود. کودکانی که احساسات خود را درک می کنند و مهارت های کنار آمدن با آن ها را دارند، می توانند اطمینان حاصل کنند که از عهده زندگی و چالش های آن برمی آیند. شاید این کار به نظرتان سخت برسد، اما شما به راحتی و با کمی تلاش و تمرین می توانید از عهده آن برآیید.
چرا باید روش بیان احساسات را به کودک یاد بدهیم؟
باید بدانید که آموزش بیان احساسات و کنترل آن ها، به فرزند به شما کمک می کند تا از نظر ذهنی قوی شود. کودکانی که احساسات خود را درک می کنند و مهارت های کنار آمدن با آن ها را دارند، می توانند اطمینان حاصل کنند که از عهده زندگی و چالش های آن برمی آیند. شاید این کار به نظرتان سخت برسد، اما شما به راحتی و با کمی تلاش و تمرین می توانید از عهده آن برآیید.
روش های آموزش بیان احساسات
برای آموزش بیان احساسات روش های گوناگونی وجود دارد ازجمله:
بچه ها را با نام احساسات خود آشنا کنید
به کوچولوی پیش دبستانی خود نام و معنای احساسات اساسی مانند شادی، دیوانگی، غم و ترس را بیاموزید. بچه های بزرگتر می توانند از کلمات احساسی پیچیده تری مانند تحت فشار، ناامید و عصبی را یاد بگیرند.
یک روش عالی برای کمک به کودکان در یادگیری و درک احساسات، بحث در مورد احساس شخصیت های مختلف در کتاب ها یا برنامه های تلویزیونی است. به عنوان مثال هنگام دیدن یک فیلم، می توانید مکث کنید و بپرسید: "فکر می کنید او اکنون چه احساسی دارد؟" سپس، درباره احساسات مختلفی که این شخصیت ممکن است تجربه کند و همچنین دلایل آن با فرزندتان بحث و گفت و گو کنید.
صحبت در مورد احساسات دیگران یک منفعت دیگر هم دارد و آن این است که به بچه ها، در مورد همدلی کردن نیز یاد می دهد. کودکان خردسال فکر می کنند جهان به دور آن ها می چرخد، بنابراین اینکه یاد بگیرند افراد دیگر نیز احساساتی دارند، می تواند تجربه ای مهم برای آن ها باشد که دید و نگرششان را در این مورد تغییر می دهد. اگر دلبند دوست داشتنی شما بداند که در صورت هل دادن و به زمین انداختن دوست خود، ممكن است او را زخمی و غمگين كند، احتمال اینکه چنین کاری را انجام دهد، بسیار كمتر خواهد شد.
درباره احساسات صحبت کنید
به بچهها نشان دهید چگونه در دایره لغات روزمره خود از کلمات احساسی استفاده کنند. برای اینکه به آن ها کمک کنید تا برای ابراز احساسات، الگوسازی کنند، بهتر است از هر فرصتی برای به اشتراک گذاشتن احساسات خودتان استفاده کنید.
مثلا می توانید بگویید: "من از اینکه تو اسباب بازی هایت را با خواهرت به اشتراک نمی گذاری، ناراحت هستم. شرط می بندم که خواهرت هم بابت این اتفاق ناراحت شده باشد.".
یک راهکار دیگر برای آموزش بیان احساسات این است که هر روز از دلبند خود بپرسید: "امروز چه احساسی داری؟"، با این روش به او کمک خواهید کرد تا آنچه را که در درونش می گذرد، با شما در میان بگذارد و یاد بگیرد در مورد احساسات و احوالش حرف بزند.
در صورتی که با بچه های کم سن و سال، سر و کار دارید، می توانید از یک نمودار ساده که در آن چهره آدمک هایی با احساسات مختلف به تصویر کشیده شده است، استفاده کنید. این کار به آن ها کمک می کند تا یک احساس را انتخاب کرده و سپس در مورد این احساس با هم حرف بزنند. به علاوه خوب است که درباره انواع موارد و عللی که بر احساسات فرزند شما تأثیر می گذارند، با آن ها صحبت کنید.
به عنوان یک پدر و مادر آگاه، وقتی متوجه شدید که فرزندان شما احساس خاصی دارد، به آن اشاره کنید. به عنوان مثال، بگویید: "عزیزم تو واقعاً خوشحال هستی که می خواهیم بستنی بخوریم"، یا "به نظر می رسد که از بازی با آن بلوک های خانه سازی ناامید شده ای."تمامی این کارها باعث خواهند شد که او درک بهتری نسبت به احساسات مختلف خود و عوامل ایجاد کننده آن ها داشته باشد.
راهکارهای مقابله ای را به او آموزش دهید
بچه ها باید یاد بگیرند که فقط به این دلیل که احساس خشم می کنند، به این معنا نیست که می توانند شخصی را بزنند. در عوض، آن ها باید مهارت های کنترل عصبانیت و خشم را بیاموزند تا بتوانند درگیری ها را به شیوه ای مسالمت آمیز حل کنند. بنابراین به طور پیشگیرانه به کودک خود یاد دهید که چگونه با احساسات ناراحت کننده کنار بیاید و آن ها را مدیریت و برطرف کند.
فرزند خود را تشویق کنید که در هنگام تجربه ناراحتی، خشم یا هر احساس آزاردهنده دیگر، وقتی را برای آرام شدن خود در نظر بگیرد. او را تشویق کنید وقتی ناراحت شد، به اتاقش یا مکان آرام دیگری برود. این کار می تواند به دلبند شما کمک کند تا قبل از نقض کردن قوانین و یا انجام دادن یک کار اشتباه و در نتیجه تحمل عواقب و مجازات آن، آرامش خودش را به دست بیاورد.
همچنین روش های سالم برای کنار آمدن با احساسات غم انگیز را به کودک خود بیاموزید. اگر فرزندتان از اینکه دوستش با او بازی نمی کند ناراحت شده است، درباره راه هایی که به کمک آن می تواند با احساسات غم انگیز خود کنار بیاید، با او صحبت کنید. در اغلب موارد، بچه ها نمی دانند وقتی ناراحت شده اند، چه کاری باید بکنند، بنابراین به پرخاشگری روی آورده و یا رفتارهایی با هدف جلب توجه از خود نشان می دهند.
تقویت مثبت
رفتارهای خوب فرزندتان را با نشان دادن نتایج مثبت و ملموس، تقویت کنید. دلبندتان را به خاطر ابراز احساسات خود به شیوه ای مناسب از نظر اجتماعی، تحسین کنید. به عنوان مثال با گفتن جملاتی از جمله: "من از کلمات و طرز بیان تو، وقتی که به خواهرت گفتی از او عصبانی هستی، خیلی خوشم آمد."، او را تشویق و ترغیب کنید تا به این رفتار صحیح ادامه دهد.
یک روش عالی دیگر برای آموزش بیان احساسات و تقویت عادت های سالم، استفاده از سیستم پاداش دهی است. به عنوان مثال، یک سیستم " economy system" که در آن بابت هر کار خوب، جایزه ای در نظر گرفته می شود، می تواند به کوچولوی سخت کوش شما کمک کند تا در هنگام عصبانیت به جای پرخاشگری، از استراتژی های مقابله سالم مختص به خود استفاده کند. فراموش نکنید که در این سیستم، حتی کوچک ترین کارهای صحیح هم نباید از جایزه بدون بهره بمانند، ولو اینکه این جایزه در حد دادن یک خوراکی خوشمزه به فرزندتان باشد.
الگوسازی گزینه های سالم
اگر شما به عنوان پدر یا مادر، به کودک خود بگویید که وقتی عصبانی است، به جای پرخاشگری، احساسات خود را با کلمات بیان کند اما خودتان در عمل اینطور رفتار نکرده و به عنوان مثال در هنگام عصبانیت پس از یک تماس تلفنی، گوشی را پرتاب کنید، نباید انتظار داشته باشید که فرزندتان به آموزش ها عمل کند. زیرا بچه ها از والدین خود الگوبرداری می کنند.
بنابراین لازم است تا شما هم روش های سالم برای کنار آمدن با احساسات ناخوشایند را الگوی خود قرار دهید و به آن ها عمل کنید. به عنوان مثال به زمان هایی که احساس عصبانیت یا ناامیدی کرده اید، اشاره کنید و با صدای بلند در مورد آن ها حرف بزنید:"وای، من از اینکه ماشین جلویی بد رانندگی می کند، واقعا عصبانی هستم." سپس نفس های عمیق کشیده و یا یک مهارت مقابله سالم دیگر را الگوی خود قرار دهید. بدین ترتیب فرزند باهوشتان از شما الگوبرداری کرده و مهارت هایی را که هنگام عصبانیت از آن ها استفاده می کنید، فرا خواهد گرفت.


















به دنیای رنگارنگ من خوش آمدید.